ابو القاسم سلطانى

212

دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى )

داود انطاكى آن را مقوى باه و جوشانده آن را در شراب ريحانى ضد سم و مفرح دانسته است ( تذكره ص 261 ) . صاحب تحفه آن را براى سلامت بانوان و حفظ جنين سودمند و براى قسمتهاى پائين بدن و مقعد مضر دانسته و مقدار خوراك آن را يك مثقال ضبط نموده است ( تحفه 188 ) . و بالاخره صاحب مخزن علاوه بر ذكر موارد به كار رفته توسط پيشينيان خود جويدن آن را براى تقويت لثه و دندان و مسواك كردن با خاكستر آن را براى سفيد نمودن و مستحكم كردن دندان سودمند دانسته است و از طريق داخل آن را در قى كودكان و براى تقويت دستگاه ادرارى و جلوگيرى از ريزش ادرار و اسپرم ناشى از سردى مزاج ، ضعف مزاج و ترشح سفيد زنان [ لكوره ] سودمند و جانشين آن را دارچين ، قرنفل ، زعفران ، زراوند مدحرج و در نقرس قنطوريون دقيق دانسته است ( مخزن 415 ) . به غير از انواع نامبرده فوق در واژه‌نامه‌ها نيز اسامى انواعى از عود به شرح زير آمده است : مستاطون عود هندى است ( تحفه 246 و مخزن ) ، عود صندفورى كه از طرف چين آورده مىشود ، عود قندغلى ( عود ناحيه كله در ساحل زنج ) ، عود كلهى ( از هند ) عود لوقينى ( از هند ) ، عود محرم ، عود سمولى و عود رانجى كه شباهت به شاخهاى گاو دارد ( صبح الاعشى ، دهخدا ) ، آغالوش ، آغالوخى ، آغالوجى ، اغلوخن ، چوب عود ، اكرنا ، إگور ، هوبد ، مارقافون ( فرهنگ معين 2263 ) . تركيبات شيميائى : عود حاوى اسانس ، بنزيلاستون ، پىمتوكسى بنريل استون و ترپن الكل مىباشد . كاربرد امروزى : در هند ، چين و پاكستان در همان مواردى كه در طب سنتى از عود استفاده مىشده آن را مصرف مىنمايند . ( 1 * ) - در دين زرتشت چوبهاى مقدس چهار عدد و عبارت بوده‌اند از چوب عود ، چوب صندل ، چوب انار و چوب درخت كندر ( 2 * ) - ونديداد ( جلد 2 - 904 ترجمه هاشم رضى از متن اوستائى ) ( 3 * ) - بنا بر مندرجات ايلياد نوشته هومر ، سرود نهم آنجا كه فونيكس به آخيلوس اندرز مىدهد ص 310 ( 4 * ) - كتاب مقدس ( توراهء ) باب 24 سفر اعداد ص 248 و غزل غزلهاى سليمان 1003 ( 5 * ) - هرمزدنامه 26 - 25 ( 6 * ) - كليله و دمنه ، انتشارات دانشگاه تهران ، باب برزويه طبيب 46 ( 7 * ) - الحاوى جلد 20 ص 12 ( 8 * ) - اصل شهوت الكلبيه ( 9 * ) - اصل حمى دق ( 10 * ) - اصل حمى غشييه : نوبه غش يا حماى خبيثه ، نوبه غشيه دماغى و بالاخره بهتى ، در حقيقت سكته كه گاهى فلج به آن اضافه مىشود ( مطلع الطب ناصرى )