مصطفى النوراني الاردبيلي

278

دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى ( فارسى )

صور دارويى : دم كرده 30 - 20 در هزار شربت ، آب مقطر به مقدار 200 - 150 گرم . كاجهاى مهم و مولد اولئورزين كه از آنها تربانتين استخراج مىگردد ، در مبحث تربانتين شرح داده شده است . « 4 » فارسى و عربى صنوبر و انگليسى Pinnuslonjifolia مىگويند . درخت بلند و قشنگى است ، برگهاى آن مثل نخ يك وجب بلند مىباشد . ميوه‌هاى آن شكل مخروطى كه كوه آن را در هند ، چركتو مىگويند و صنوبر براى سوزاندن استفاده مىشود . برگ و پوست آن به‌طور دارو استعمال مىشود يك قسم آن را سرل مىگويند كه از آن روغن تارپين و شيره بهروزه يعنى بيرژد حاصل مىگردد . چوب درخت آن خيلى چرب است كه به‌طور چراغ سوزانده مىشود درخت صنوبر چند قسم است كه بعضى آنها را گرجن - كلو - كائل مىگويند و صنوبر عموم به نام درخت صنوبر كباب معروف است كه ميوه آن را چلغوزه مىگويند . برگ درخت صنوبر سبز ذائقه تلخ ، مزاج گرم درجه سوّم ، خشك درجه دوّم ، مقدار خوراك دو گرم ، محل رويش آن افغانستان - كشمير - مركز هند - پنجاب - آسام و برمه و بر كوه‌ها حاصل مىشود . « 1 » برگ و پوست آن را براى درد ريه و زخم ريه جوشانده و مىخورند . سيلان خون و رعاف را مىبندد . جوشانده آن براى درد دندان مفيد است ، جوشانده آن براى امراض رحم و مقعد آبزن مىكنند با عسل مخلوط كرده در بيماريهاى جگر استفاده مىشود . از دود چوب آن حشرات زمينى فرار مىكنند . دود زياد آن نزد زن حامله بچه را با مشيمه خارج مىكند . مدرّ حيض است . و ابن سينا مىنويسد كه : صمغ صنوبر صفار كه از قسم زفت است براى سرفه كهنه مفيد است و امّا ميوه‌اش كه چلغوزه باشد يكى از ميوه‌هاى شيرين و خوشمزه مىباشد و در فارسى آن را حب صنوبر مىگويند و در انگليسى Filbertnut مىگويند . در مناطق كوهى هند و آن مركز به‌طور پسته و بادام زياد استعمال مىشود . مقدار خوراك آن از 7 گرم تا 12 گرم ، مزاج گرم و تر به درجه اوّل ، منفّث بلغم - مسمّن بدن - مسخّن و مولّد منى است . باه و

--> ( 4 ) - همان ، ص 319 . ( 1 ) - المفردات ، ص 328 .