مصطفى النوراني الاردبيلي
265
دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى ( فارسى )
باشند . نوع پنجم : آن است كه پشت او هموار باشد و چون او درشت بود و در طعم او تيزى و سوزانى به هم آميخته باشد و اين نوع از جمله انواع او تيزتر باشد به طعم در علاج داء الثعلب گفتهاند انواع او پنج است و نيكوتر در منفعت كه او را ميلينسون گويند و او آن نوع است كه جرم او به پشم ماند . « 1 » زبد البحر كف دريا است و طبيعت گرم و خشك دارد در سه درجه جراحتها را بزدايد و پاكيزه كند و گرو بهق را سود دارد و چون او را بسوزند و با الكل به هم بياميزند منفعت او بيش بود . « 2 » زبد البحر جلا دهد و سخ ببرد زبد البحر كف دريا را به رومى اقرابونيا گويند و اقرون نيز گويند و او پوست نوعى است از حيوان دريايى و معدن او بحر عدن و نهايت به اندازه دستى باشد و در تن او يك استخوان بيش نبود و آن استخوان در پشت او باشد و زبد البحر آن استخوان باشد زبد البحر كف دريا است و پنج نوع است بعضى همچون اسفنج است بعضى به رنگ گل است يا بنفش است ، صاحب اختيارات بديعى مىنويسد : كه زبد البحر را به پارسى كف دريا خوانند و سپس به بيان انواع پنجگانه آن مىپردازد اكنون عامه آن را به نام لسان البحر مىشناسند جسمى است غضروفى و عضو اساسى پيكر يك حيوان دريايى است به نام سبيداج . حيوان مذكور پس از آنكه در دريا مىميرد و گوشت بدن او متلاشى مىگردد غضروف بدون گوشت آن بر سطح آب قرار مىگيرد و پس از چندى با امواج به ساحل پرتاب شده در اثر حرارت خورشيد خشك مىگردد و به صورت زبد البحر در مىآيد نام زبد البحر ترجمه هلكيونيون hallkyonion ديوسقوريدس است امروز معروف است به لسان البحر و آن استخوان سبيداج seiche است زبد البحر عبارت از استخوان ماهى سبيداج cuttle fish و ستاره دريايى jelly fish و مانند آنها . « 3 »
--> ( 1 ) - صيدنه ، ج 1 ، ص 332 - 331 . ( 2 ) - همان ، ج 2 ، ص 870 . ( 3 ) - فرهنگ داروها و واژههاى دشوار ، ص 185 .