مصطفى النوراني الاردبيلي
596
دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى ( فارسى )
* ديودار - درخت وسك تعريف : عربى : شجرة الآكله ، شجرة الجن ، صُآب ، اندلفبان ، صنوبر هندى ، هندى : چيرط ، ديودار ، وپار . در سانسكريت آن را چيرط نمىنامند و اسامى آن : سردارو ، دروكلم ، سراهوبه ، بهدردارو ، ديو كشاته و غيره است . « 2 » اين درخت را در سانسكريت ديوادارو ، سورادارو ، سورا دروما يعنى « درخت خدا » مىگويند و داراى بهادراكشتا يعنى « چوب مبارك » ، سينها ويدها يعنى حامل روغن زياد و آن را به طور بادشكن ، معرق ، مدر ، اطباى هند استعمال مىكنند و در تب ، باد شكم ، استسقاء ، امراض بول و التهاب و ورم نيز استعمال مىشود . بيشتر ، با مخلوط ادويه استعمال مىشود . آن را ضماد درست كرده بر پيشانى براى سردرد مىگذارند . در شمال هند روغن آن را درست كرده به نام كلان كاتيل براى امراض پوستى استعمال مىكنند و مصرف داخلى آن به مقدار 4 گرم تجويز مىشود . ابن سينا نيز آن را به نام ديودار نوشته است و آن را صنوبر هندى معرفى كرده و گفته است كه : آن براى روماتيسم ، بواسير ، فلج ، صرع ، سنگ مثانه و كليه خوب و مفيد است . حاج زين العطار مىگويد كه آن در شهر هارون ( افغانستان ) براى مالش چرم استفاده مىشود . « 3 » درختى است مانند كاج و شيرهاى دارد كه سابقا به مصرف علاج لقوه مىرسيد ؛ صنوبر هندى ، شجرة الجن . « 1 » ديودار اسم فارسى است ، آن درختى است عظيم و بلند و راست كه تا پنجاه يا شصت ذراع بلند مىشود . منبت آن اكثرا كنار درياى شور و ملك فرنگ و بنگاله و
--> ( 2 ) - لاثانى لغات الادويه ، ص 118 . ( 3 ) - فارماكوگرافيا ، ج 3 ، ص 380 . ( 1 ) - فرهنگ معين ، ج 2 ، ص 1601 .