عبد الله احمديه
40
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى )
چند روز بعد نبود . شكمش هم نفخ داشت و طبق اطلاع مدفوعش متعفن بود . ناگزير به پذيرش كودك شدم . به خاطرم رسيد كه « حب پادزهر احمديه » را كه داراى خواصى مناسب حال او بود تجويز كنم . لذا نسخه آن را نوشتم كه تهيه و روزى ده عدد به بچه بخورانند . همچنين عصاره گياهى مركب از تخم خربزه ، تخم گرمك و تخم كدوى شيرين را تجويز كردم . علاوه بر آن سپردم روزى دو استكان آب هويج خام به او بنوشانند . طبق دستور رفتار كردند . پس از چند روز بچه را به مطب آوردند . آثار بهبود از هر حيث در او پديدار شده بود به نحوى كه اسباب تعجب و حيرتم شد زيرا هيچ انتظار نداشتم تاكنون زنده مانده باشد . براى آزمايش ، به آزمايشگاه نوشتم شمارش گلبولهاى خون او را بنمايند . نتيجه آزمايش ، كاهش زياد گلبولهاى سفيد خون را نشان مىداد . با اندك تصرفى داروها را تكرار كردم . رفتهرفته آثار بهبود مشهود گرديد . آن بيحالى كه مانع هرگونه حركت و جنبشى در او بود بر طرف و اشتها پديدار شد . به همسنهاى خود تمايل پيدا كرده و گاهى كمى بازى مىكرد . درصورتىكه قبلا به كلى در گوشهاى افتاده و تمايلى به معاشرت و آميزش با همسالان خود نداشت . خلاصه قريب دو ماه بدين دستور رفتار كردند و تعداد 95000 گلبول سفيد كمتر از روز اول شد . متأسفانه با همه اميدى كه به ادامه حيات او پيدا كرده بودم آغاز فصل پائيز و سرما و عدم مراقبت دقيق از كودك موجب بروز بيمارى گريپ و برونشيت در او شد . ديگر هيچ اميدى به زنده ماندن او باقى نماند و با كمال تأسف درگذشت . * در تابستان 1330 كودك سه سالهاى مبتلاء به بيمارى لوسمى شده و در بيمارستان شوروى تحت درمان قرار داده شده بود . متخصصان متعددى به بالينش فراخوانده شده و مشاورات بسيار براى او كرده بودند . نظر نهائى اين بود كه تاكنون داروئى براى علاج اين بيمارى نيافتهاند و نمىتوانند ابراز اميدوارى به ادامه زندگى او نمايند . ناچار ، والدين كودك ، او را نزد من آوردند . اين بچه خيلى بيحال بود . ابدا ياراى حركت نداشت . بدنش پلاسيده و صورتش پف كرده و لكههاى ناشى از نزف الدم در زير پوست و مخاط و دهانش بسيار ديده مىشد . غذا را با كمال بىميلى مىخورد . صورت تجزيه خون ، تعداد گلبولهاى خون را