عبد الله احمديه

5

راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى )

نوشته آقاى دكتر فرامرز گودرزى معاونت مركز پزشكى قانونى ايران دكتر احمديه و روش او در محله قديمى سرچشمه تهران ، در اول پامنار ، ساليان دراز مردى گشاده‌روى با چهره‌اى شادان و صدائى آرام و اطمينان‌بخش مطب داشت . بيمار در همان برخورد اول با ديدن چشمان نافذ و نگاه اطمينان‌بخش او ، آرامش خيالى در خود احساس مىكرد . قامت خدنگ مردانه و دستى كه با گرمى دست بيمار را از هر طبقه كه بود مىفشرد يا به نوازش بسر كودكان رنجديده كشيده مىشد ، به بيمار اين دلگرمى را مىداد كه درمانگر دردهاى خود را يافته است و كليد پايان‌بخش رنجهاى او در دست اين طبيب حاذق با صفاست . اين پزشك نامدار كه بيماران را با رفتار خوش خويش از صميم قلب شيفته خود و اميدوار به شفاى عاجل و تسكين آلامشان مىنمود ، دكتر عبد اللّه احمديه آخرين مزد از سلالهء نامدارانى چون فارابى ، رازى و ابو على سينا و شاگرد شايسته و وارث به حق آنان بود . بيمارانش او را بطور خودمانى " دكتر عبد اللّه خان " مىناميدند و او چقدر غرق شادى و سرور مىشد كه در كوچه و خيابان مردم با ديدن او به استقبالش مىشتافتند و از او اظهار رضايت مىكردند . او را بهم نشان مىدادند و مىگفتند " دكتر عبد اللّه خان ، دكتر عبد اللّه خان احمديه " . مطب او در يكى از شلوغ‌ترين و پر سروصداترين محلات تهران آن روز قرار داشت و مركز رفت و آمد روستائيان ساده دل و مردم عادى كوچه و بازار بود . او با آنكه از خانواده‌اى ثروتمند به دنيا آمده بود و نياز مادى چندانى بدرآمد مطب خود نداشت و بيماران متمكن او كه از متشخص‌ترين خانواده‌هاى آن دوران بودند بارها و بارها با تضمين و تأمين درآمد هنگفتى او را تشويق به دائر كردن مطب در خيابان‌هاى جديد الاحداث و اعيان‌نشين شمال شهر مىنمودند ، هيچ‌گاه از پامنار و طبقه زحمتكش و مردم بينواى آن دست برنداشت . سرماى سخت زمستان و گرماى توانفرساى تابستان آن هم با وسائل نقليه آن روزگار و عدم وجود امكانات رفاهى هيچ زمان موجب تعطيل يا تأخير در رفتن او به مطب نمىشد . او وسواس عجيبى داشت كه سر ساعت در مطب خود حاضر شود و تا ديرگاه در آنجا بنشيند