محمد اعظم خان ناظم جهان

89

قرابادين اعظم ( فارسى )

مناسب مزاج بگلاب يا عرق كيوره يا بيدمشك حل كرده در حلق چكانند و بعد از افاقه علاج خفقان كنند و اگر بسبب درد باشد تسكين درد كنند و اگر بسبب خوردن سموم يا گزيدن جانورى زهردار باشد علاج آن كنند دوائى كه در ضغطهء قلب و تقشر قلب و قذف القلب و احتواى رطوبت بر قلب مستعمل صفت آن در ضغطهء قلب تنقيهء سودا نمايند و تقويت قلب از مفرحات حار و ترياق كبير نمايند و در تقشر قلب تنقيهء صفرا بمسهل بارد كنند و مفرحات بارد بخورانند و در قذف القلب بعد فصد باسليق مثل علاج تقشر قلب نمايند و در احتواى رطوبت بر قلب بعد از نضج بمنضج گرم از مسهل حار و حب ايارج تنقيه نمايند و سنبل و زعفران و گل سرخ و مانند آن از اضمدهء حارهء خوش‌بو بر دل ضماد كنند و مريض را بفصد آورند و داء المسك حار نيز نافع‌ست دوائى كه براى زياده كردن شير مجرب‌ست صفت آن تودرى سرخ پنج شش ماشه هر روز بخورند و بالايش شير گاو به قدر پاؤ آثار نيمگرم كرده نبات دو سه توله داخل كرده بنوشند و آنچه منى را زياده كند شير را نيز زياده مىكند مانند تودرى سفيد و تخم خشخاش و پستان بز و ميش و ماليدن پستان درين باب بسيار مؤثرست ايضا كه شير بيفزايد صفت آن مغز بادام مقشر مغز پسته مغز نارجيل هر يك سه اوقيه جوزجندم دو اوقيه كنجد سياه پنج اوقيه سحق كرده به دو رطل شكر آميزند و نگهدارند پس بگيرند از آن هر روز يك اوقيه و بجوشانند در شير تازه و بنوشند كه عجيب‌ست ايضا [ صفت آن ] تخم ريحان تخم مرو تخم بادروج تودرى گلگون شقاقل تخم جذر تخم انجره مغز تخم كدوى شيرين مغز تخم هنديانه مغز تخم خرپزه هر يك يك توله كوفته بيخته هر روز پنج مثقال بخورند و بالاى آن شير بنوشند دوائى كه براى ورم پستان در ابتدا به كار آيد صفت آن برنج و دال مونگ كه بهندى كهچرى گويند هر دو در آب پخته از آب آن نطول نمايند ايضا در ابتداى آن صفت آن برگ عنب الثعلب سبز كوفته بروغن گل چرب كرده ضماد نمايند و يا بعد از فصد و چسبانيدن زلو اسپغول در سكنجبين و آب پخته ضماد كنند كه در ورم دموى پستان معمول‌ست دوائى كه براى تجبن لبن كه محدث تمدد پستان گردد معمول صفت آن بابونه بنفشه گل خطمى حلبه در روغن زرد و آب جوشانيده نطول سازند و حرام مغز در شراب پخته ضماد كنند دوائى كه براى درد معدهء ريحى و قراقر و نفخ معده و كثرت آروغ و تثاؤب و تمطى معمول‌ست صفت آن شيرهء تخم كشوث چار ماشه شيرهء باديان شش ماشه گلقند دو توله نيمگرم فقط يا همراه جوارش كمونى دهند و از نمك و سبوس گندم تكميد كنند دوائى كه براى درد معده و قى كه بسبب فساد غذا باشد معمول صفت آن به آب و نمك مكرر قى كرده سكنجبين و گلقند ممزوج نموده همراه گلاب بخورند غذا آب يخنى ايضا براى درد معده كه از تدابير مذكوره به نشود صفت آن سناى مكى پنج ماشه تربد موصوف سه ماشه در گلقند آميخته همراه عرق باديان بخورند يا روغن بيد انجير يك توله در عرق باديان شش توله آميخته بخورند و روغن مذكور نيمگرم كرده بمالند و بسبوس و نمك و يا برگ شبت تكميد كنند دوائى كه در دفع درد معدهء بارد مجرب صاحب تحفه‌ست صفت آن دارشيشعان كه بهندى كاپهل گويند از يك مثقال تا دو مثقال در آب جوشانيده با نبات شيرين كرده نوشند ايضا كه براى درد معدهء بارد بيعديل و حاضر النفع‌ست صفت آن جدوار بنفسجى يك دو ماشه به عرق گاو زبان و عرق باديان يا عرق بيدمشك و گلاب سوده انار بنوشند و اگر نارجيل دريائى نيز آميزند انفع بود نوع ديگر معمول و مجرب براى درد معده صفت آن بزر البنج را بسوزند كه خاكستر گردد برابر آن زنجبيل و دو وزن آن دارچينى گرفته بعسل سرشته لعق كنند به قدر يك درم ايضا جهت درد معده كه بسبب خلط حار لذاع باشد صفت آن