محمد اعظم خان ناظم جهان

88

قرابادين اعظم ( فارسى )

و نيلوفر و خطمى و خبازى و گاو زبان و مانند آن با شيرخشت و ترنجبين و مغز فلوس و روغن بادام بياشامند و درين مرض قبض بهتر از تلئين‌ست و بهر تسكين سرفه مدام حبوب سرفه در دهن دارند دوائى كه سرفه و سل و دق را مفيد صفت آن بانسه كه اروسه نيز گويند بسوزند و از خاكستر او كهار بگيرند به نوعى كه معمول‌ست پس كهار مذكور يك درم و كتيرا و صمغ عربى و اصل السوس هر يك سه درم كوفته بيخته بدارند و قدر حاجت بدهند دوائى كه جهت دبه و رياح و نفخ شكم و قبض و اكثر امراض صبيان مجرب صفت آن نسوت يك توله پودينهء خشك بچ خراسانى هر يك چهار ماشه كوفته بيخته نگاهدارند و به حسب سن و سال بدهند دوائى كه در خفقان حار معمول‌ست صفت آن اولا فصد باسليق از دست چپ كنند بعد آن فصد صافن نمايند و آملهء مربى شسته به ورق نقره پيچيده بخورند و بالايش شيرهء تخم خرفه شيرهء كشنيز خشك شيرهء زرشك هر يك شش ماشه شيرهء آلوبخارا پنج دانه در گلاب و عرق كيوره و عرق گاو زبان و عرق صندل برآورده شربت انار شيرين داخل كرده تخم فرنجمشك پنج ماشه پاشيده بنوشند و يا خميرهء صندل عوض آملهء مربى بخورانند و يا قرص كافور همراه تبريد مذكور بدهند و صندل سفيد در آب كشنيز سبز سائيده بر سينه ضماد كنند و در خفقان سوداوى كه با وحشت و خوابهاى پريشان باشد دواء المسك حار دهند و گل نرگس و ياسمين ببويند و روغن سوسن و زنبق بر سينه طلا كنند و اگر درين مرض به تنقيهء خلطى از اخلاط حاجت آيد بطور ماليخوليا به كار برند و آنچه در ماليخوليا مفيد بود اينجا نيز نافع آيد پس از تنقيه ماء الجبن و شير بز و ماء الخيار دهند و اگر خفقان از مشاركت معده بود اصلاح معده بگلقند و سكنجبين كنند و جوارشات حار و بارد حسب حاجت بخورند و تنقيهء معده بحسب غلبهء خلط نمايند و اگر خفقان بمشاركت عضو ديگر باشد علاج آن كنند و نوشيدن گلاب و عرق كيوره و عرق صندل در امراض قلب بسيار فائده مىكند و سيب و به و انار بخورند و در امراض قلب افراط ادويهء شديد البرد مناسب نبود و اگر ضرور باشد ادويهء حاره مقويهء قلب آميزند و با ادويهء مسهله ادويه قلبيه نيز آميزند و استعمال گل هندى در خفقان و تقويت دل و مراق نافع و گاهى عرق مندى كه نصف آن گاو زبان داخل كنند در امراض مذكوره مىدهند و اگر خفقان بسبب كثرت صوم و استفراغ و نزف الدم و رياضت باشد اغذيهء جيد الكيموس تناول كنند و ماء اللحم و ياقوتى مناسب مزاج بخورند و ميل بآسايش و تنعم و استحمام نمايند ايضا براى خفقان و تقويت دل مجرب صفت آن گاجر را بريان نمايند و پوست باريك و خستهء آن را جدا كرده بشب زير آسمان داشته صباح قدرى گلاب و قند آميخته بخورند دوائى كه بخفقان حار و بارد نافع است و معمول صفت آن عنبر اشهب مشك زهرمهره سوده عطر صندل هر يك يك ماشه مرجان صلايه كرده ورق نقره ورق طلا هر يك دو نيم ماشه روغن بادام نيمدام پخته شهد خالص هشت دام پخته همه را يك جا كرده يك روز و شب على الاتصال بسايند و از يك ماشه شروع كنند و هر روز يك ماشه بيفزايند در هفت روز بهفت ماشه رسانند دوائى مقوى قلب صفت آن مرواريد ياقوت سرخ ورق طلا طباشير دانهء الايچى سفيد عود غرقى هر واحد يك ماشه گل گاو زبان شش سرخ سنبل الطيب ساذج هندى مشك خالص عنبر اشهب هر يك پنج سرخ مربى بهى شربت انار هر يك دو توله عرق كيوره پنج توله بدستور معمول طيار نموده سه حصه ساخته يك حصه هر روز بخورند دوائى كه در غشى مستعمل صفت آن دست و پاها به قوت بربندند و به زور بمالند و عطريات ببويانند و آب سرد و گلاب بر رو زنند و موى سر به زور كشند و شاخها و پاشويه به كار برند و دواء المسك و يا ياقوتى