محمد اعظم خان ناظم جهان

58

قرابادين اعظم ( فارسى )

زهرهء گوسفند حب مقدار مونگ بندند و يك حب صبح و يك شام استعمال كنند حب جذام از مولانا فخر الدين قدس سره صفت آن پوست بيخ آك چهار اثار پخته در ميان سبوچهء پر آب انداخته گندم پاؤ آثار در پارچه سست بندند كه بعد تر شدن پارچه تنگى نكند در سبوچهء مذكور انداخته سبوچه را بسرگين فيل يا اسپ دفن كنند و بعد بست و يك روز برآرند اگر آب باقى باشد جوش دهند كه آب خشك شود بعد از ان گندم را گرفته خوب كوفته شصت و يك حب بسته هر روز يك حب مع نان گندم با روغن بخورند و غذا نان گندم بىنمك يا روغنى حب سم الفار براى جذام مجرب مولوى انصار على صفت آن سم الفار سفيد يك توله در آب يكهزار ليموى كاغذى سائيده حبوب به قدر برنج سازند و يك حب هر روز در بالائى دهند و از ترشى و شير و برنج و جماع و روغن سياه و مرچ پرهيزند و نان گندم با دال‌مونگ با روغن بسيار خورند حب كه در برص براى تنقيه بجاى حب ايارج مىدهند صفت آن هليلهء زرد هليلهء سياه صبر زرد انزروت سكبينج مقل شحم حنظل هر يك پنج جز خردل صعتر فارسى شونيز زيرهء كرمانى نمك طبرزد علك رومى هر يك يك جز مقل و سكبينج را در آب گندنا حل كنند و در طاس روئين در آفتاب بگذارند و باقى ادويه كوفته بيخته آميخته حب به قدر فلفل بندند خوراك يك مثقال ايضا [ صفت آن ] بابچى يك توله در عرق زنجبيل تر خوب كهرل كرده حبها بسته هر روز بخورد به قدرى كه مزاج گوارا كند و در غذا پرهيز نمايد حب شك در برص مجرب حكيم منصور على صفت آن پوست بيخ عشر شش توله تخم جوز ماثل سه توله مشك يعنى سم الفار دو ماشه همه را در آب زنجبيل تر سائيده حبوب به قدر باجره بندند و يك حب خورده باشند و پرهيز از ترشى نمايند و سفوف كيمرى نيز مجرب حب هندى كه بمداومت برص زائل مىكند صفت آن بابچى مدبر و مقشر پوست بيخ كتومرى كه عبارت از انجير دشتىست پوست بيخ نيب پوست شاخ نيم برگ نيم هر يك پاؤ آثار همه را كوفته بيخته نگاهدارند و چوب كهير ريزه‌ريزه كرده در هشت برابر چوب مذكور آب انداخته بجوشانند هرگاه نيم وزن چوب آب بماند صاف كرده ادويه را به آن خمير كرده حبها بندند هر روز يك تانك تا دو تانك خورده باشند غذا نان بىنمك و بعد چندى خشكه برنج ساتهى با روغن گاو بخورند و طريق تدبير بابچى آنكه بابچى را در بول مادهء گاو سرخ‌رنگ نازائيده تر كنند و هرگاه بول خشك شود ديگر اندازند بعد بست و يك روز برآورده پوست او را دور كنند و در سايه خشك نمايند نوع ديگر براى برص معمول صفت آن گيرو پاؤ آثار بابچى نيم آثار گوگرد آمله سار نيم پاؤ هر سه ادويه را جداجدا سائيده اول گيرو تا شش پاس به آب شبيه يعنى با سى بسايند بعده بابچى انداخته يك پاس ديگر كهرل كنند بعد از ان گوگرد انداخته تا چهار پاس كهرل نمايند بعده حب بندند و تا شبانه‌روز در آفتاب و شبنم دارند وقت حاجت به آب سائيده ضماد كرده باشند و اگر به آب ادرك سوده طلا كنند اولى بود و در نسخهء ديگر نوشته كه يك حب بخورند وزن هر سه ادويه مساوىست حب براى چهيپ صفت آن نيله تهوتهه سم الفار سهاگهء بريان هر يك يك ماشه به قدر نيم سرخ حب سازند و صندل در عرق ليمو سائيده و اين حب در صندل مذكور سائيده بر بهق ابيض با اسود ضماد رقيق كنند و بعد يك ساعت به آب سرد بشويند حب براى كلف و برش صفت آن سم الفار سفيد يك سرخ سهاگهء چوكيه سه ماشه صندل سفيد يك توله بگلاب سوده حب بسته به قدر ضرورت در گلاب سائيده بر رو ماليده بخسپند صباح سبوس گندم را در آب جوشانيده صاف نموده به آن رو بشويند اما چشمها را محفوظ دارند حب شنگرف براى سيت يعنى عرق آمدن در دست و پا صفت آن شنگرف مغز تخم پژويه يعنى پيتهه هر يك يك درم خرمهرهء زرد سوخته سه درم فلفل گرد پنج درم كوفته بيخته به دو درم چوك ترش آميخته حب به قدر فلفل سازند و يك حب صبح و يك شام بخورند حب براى ضربه و سقطه صفت آن