محمد اعظم خان ناظم جهان

146

قرابادين اعظم ( فارسى )

مرواريد بسد كهربا فادزهر معدنى ابريشم مقرض گل نسرين گل سرخ ساذج گاو زبان گل گاو زبان تخم فرنج مشك طباشير هر يك يك درم عود بهمنين دانهء هيل هر يك يك مثقال كشنيز خشك مقشر دو درم قرنفل زرنباد هر واحد نيم مثقال مشك ورق نقره هر يك نيم درم عرق كيوره گلاب هر يك نيم پاؤ عسل و قند بالمناصفه سه چند ادويه [ دواء المسك حار كه در ماليخوليا و خفقان بلغمى و سوداوى معمولست ] دواء المسك حار كه در ماليخوليا و خفقان بلغمى و سوداوى معمولست و نافع فالج و لقوه و صرع و خبث نفس و استرخا و كزاز امتلائى و مقوى قلب است و منقى معده و منشف رطوبت آن و معين بر هضم غذا صفت آن درونج عقربى زرنباد مرواريد ناسفته كهربا بسد هر يك ده درم ابريشم مقرض شش درم بهمن سرخ بهمن سفيد سنبل الطيب ساذج هندى قاقله قرنفل هر يك پنج درم اشنه دارفلفل زنجبيل هر يك چار درم مشك سه ماشه عسل سفيد يك آثار ابريشم را مقرض نمايند كه مثل غبار گردد پس جواهر خوب صلايه كرده باقى ادويه كوفته بيخته با عسل بسرشند شربت نيم مثقال و بعد از دو ماه چون جدوار چهارم حصهء آن بياميزند در جميع افعال خصوصا در دفع سموم اقوى خواهد بود دواء المسك حلو جواهردار تاليف والد حكيم علوى خان كه در امراض بارد قلب مستعمل‌ست صفت آن زرنب زرنباد درونج عقربى هر يك پنج ماشه كهربا مرواريد ناسفته بسد فيروزهء نيشاپورى هر يك سه ماشه سنبل الطيب دو نيم ماشه ساذج هندى ابريشم مقرض هر يك هفت ماشه دارفلفل زنجبيل هر يك دو ماشه جندبيدستر يك نيم ماشه مشك سه و نيم ماشه رب سيب و به هر دو برابر قند سفيد يك چند بقوام آورده آميزند و ورق نقره شصت عدد ورق طلا چهل عدد هر دو محلول داخل كنند شربتى دو مثقال دواء المسك تلخ از دارا شكوهى بهر منافع مذكور صفت آن زرنباد درونج عقربى مرواريد ناسفته كهربا بسد هر يك يك درم ابريشم مقرض بهمن سفيد ساذج هندى سنبل الطيب قاقلهء كبار قرنفل كبابه افسنتين جندبيدستر هر يك يك نيم درم فلفل گرد زنجبيل دارفلفل هر يك دو دانگ مشك يك درم شربتى دو درم دواء المسك جدوارى كه در مراق و غيره به كار آيد صفت آن درونج عقربى زرنباد دواله هر يك پنج ماشه سنبل الطيب بهمن سفيد ساذج هندى قاقلهء كبار جدوار خطائى هر يك ده ماشه مشك دو درم در نبات و شربت سيب و به برابر ادويه در عرق كيوره و بيدمشك بقوام آورده آميزند شربتى دو مثقال دواء الزرنيخ يعنى كشتهء هرتال كه براى جميع امراض بارده و زيادتى اشتها مجرب‌ست صفت آن بگيرند پوست تر درخت پيپلى دو آثار آن را خشك ساخته به آتش بسوزند تا خاكستر سفيد گردد پس سبوچهء را گرفته نصف آن از طرف بالا شكسته دور كنند و در آن نصف خاكستر مذكور فرش كرده بر آن هرتال طبقى يك گره به قدر دو توله نهند و بالاى او باقى خاكستر مذكور بگسترند و آن ظرف را بر ديگدان نهاده زير او آتش ملايم تا يك پاس كنند پس فرود آرند چون سرد شود خاكستر بالا بآهستگى دور كنند و گره زرنيخ كه سفيد خاكستر گردد سائيده يك دو سرخ صبح در برگ پان نهاده بخورند [ ايضا براى امراض بلغمى مانند سرفهء رطبه و كثرت بلغم و ربو ] ايضا كه براى امراض بلغمى مانند سرفهء رطبه و كثرت بلغم و ربو كه پيران را مىشود و درد ريحى بسيار مفيدست و اشتها هم زياده مىكند و براى انتفاخ گلو يعنى كمينگا نيز نافع صفت آن بيارند هرتال گاودى و