محمد اعظم خان ناظم جهان
147
قرابادين اعظم ( فارسى )
چار توله ديران مين پهل هشت عدد سائيده به آب آميخته ضماد سازند و آن را بريگ پاچك دشتى نهاده دو پاچك كه بدست مىسازند راست و چپ آن ايستاده كرده در گوشه به احتياط آتش دهند كه سفيد همچو آهك خواهد شد در امراض بلغمى از دو برنج تا يك سرخ يا زياده حسب قوت مريض در برگ پان بخورانند و براى گمينگا خشك به قدر يك ماشه بر آن ماليده بالاى آن پنبهء كهنه بندند و بالاى آن صفحهء اسرب بندند و تسمهء چرم بودار بر گلو بندند دواء الشنجرف يعنى كشتهء شنگرف براى ربو و جميع امراض بلغمى از شاه احسان على مرحوم صفت آن شنگرف يك توله دارفلفل دو توله هر دو را سه روز خوب صلايه كرده بشير گاو خمير كرده قرص سازند و در روغن گاو نيم پاؤ آنقدر بريان كنند كه حباب برآمدن از آن موقوف شود و سياه گردد پس قرص را منقلب ساخته بپزند تا آنكه طرف ديگر هم سياه شود بعده قرص برآورده سائيده در بيل نگاهدارند و يك سرخ از آن در برگ پان خورده باشند و از ترشى و اشياى مولد بلغم پرهيزند [ دواء الطلق ] دواء الطلق يعنى كشتهء ابرك براى امراض مزمنه مثل سل و دق و نزله و استسقا و سوء القنيه و سقوط اشتها و هزال بدن به قدر يك سرخ با برگ پان خوردن نافع از مجربات حكيم عليم اللّه مرحوم صفت آن ابرك سياه كوفته پاؤ آثار در آب ككرونده چهار پاس حل كرده قرص سازند و ثفل آب مذكور را زير و بالاى آن نصفنصف پوشيده در ظرف گلى نهاده گل حكمت نموده در پنج آثار پاچك دشتى آتش دهند پس قرص مذكور برآورده بدستور در آب مذكور حل كرده قرص نموده بطور مسطور آتش دهند و همچنين تا چهل بار كهرل كرده آتش دهند برنگ گلابى خواهد شد [ دواء الكبريت ] دواء الكبريت مخترع حكيم مبارك الدين كه ترياق المعده است تقويت معده و جگر و احشا اند و فالج و لقوه و تشنج و رعشه و نسيان و ضيق النفس و رياح و ضعف بدن را دفع كند و باه را قوت دهد صفت آن كبريت مصفى يك توله سنبل الطيب قسط شيرين سليخه مصطگى زنجبيل قرنفل بسباسه هر يك شش ماشه فلفل سياه تخم كرفس انيسون نانخواه زيرهء سياه پودينهء خشك دشتى هر يك نه ماشه شهد خالص چهار چند جمله ادويه بدستور معجون بسازند دواء اللك از مجربات بو على سينا كه مقوى و منقى جگر و مفتح سدهء آنست صفت آن لك مغسول ريوند چينى هر يك سه درم عصاره غافث باديان تخم سرمق هر يك پنج درم افسنتين شش درم تخم كاسنى ده درم تخم كشوث هشت درم تخم كرفس چار درم همه را كوفته بيخته بطريق اقراص يا سفوف استعمال سازند و در نسخهء ديگر بجاى تخم سرمق تخم شلغمست شربت دو درم دواء اللك صغير كه در استسقا و صلابت جگر معمولست صفت آن لك مغسول قسط تلخ فقاح اذخر ترمس حب الغار حلبه فلفل هر يك ده درم ريوند چينى پانزده درم كوفته بيخته بعسل بسرشند شربتى يك درم بطبخ افسنتين يا به آب گرم دواء الكركم صغير در استسقا مستعمل صفت آن زعفران سليخه سنبل الطيب هر يك دو درم مر مكى فقاح اذخر قسط دارچينى هر يك يك درم كوفته بيخته و مر را در سركه تر كرده همه را با عسل كف گرفته سه وزن معجون سازند شربتى از يك مثقال تا دو درم و گاهى وزن همه مساوى كرده و گاهى ريوند دو درم اضافه نموده به عمل آورده و نافعتر يافته دواء الكركم صغير بارد تاليف والد حكيم علوى خان وقتىكه در مزاج عليل گرمى باشد به عمل آرند صفت آن