محمد اعظم خان ناظم جهان
105
قرابادين اعظم ( فارسى )
دوائى كه در ريح البواسير معمول صفت آن بعد تنقيه بمسهل سودا جوارش كمونى و يا اطريفل صغير همراه مدرات بخورند و حب مقل نيز مجربست و برگ ككرونده و مرچ سياه مساوى حب بسته بخورند و معجون مقل نيز نافع بود و از ترشى پرهيزند دوائى نافع ورم مقعد كه آن اكثر حار مىباشد صفت آن بعد فصد باسليق و نضج ماده و منضج بارد از مسهل بارد تنقيه كنند و مرهم سفيداب طلا كنند و يا سفيدى تخم مرغ و روغن گل در ظرف ارزيز يا سرب خوب بسايند و سائيده آن را بر مقعد ضماد كنند و اگر كهنه گردد مرهم داخليون نهند و اگر آثار ريم كردن ظاهر شود قبل از نضج بشگافند تا ناصور نگردد پس مرهم سفيداب كافورى كه براى شقاق مقعد نيز فائده مىكند نهند و بايد كه طبع را نرم دارند و از آب سرد و ترشى و اشياى قابضه احتراز كنند دوائى كه هرگاه ورم يا جراحتى درون مقعد بغايت موجع پيدا شود و اسهال خون آورد نافع و از مجربات حكيم علىست صفت آن گل بنفشه بابونه اكليل الملك حلبه تخم كتان برگ خطمى هريك دو توله گل خطمى گل سرخ مكد يك توله كوفته بجوشانند كه چون خمير شود هر روز دو سه بار گرم كرده ببندند دوائى كه استرخا و خروج مقعد را بىنظيرست از تاليف حكيم ممدوح صفت آن اسفيداج سرمه مكد يك توله مرداسنگ چهار مثقال مازو پنج مثقال دقاق كندر ابهل مكد هفت مثقال شب يمانى نيم مثقال بسيار باريك بسايند و بحرير بيخته بدارند و مقعد را بروغن گل چرب كرده بر آن ذرور نمايند و كزمازج سنبل الطيب فوفل گل سرخ مازو مكد دو اوقيه اذخر يك اوقيه ابهل چهار اوقيه سماق مر مكى مكد نيم اوقيه كوفته در ظرف آهنى بجوشانند و در آب آن نشينند و به آب آن استنجا نمايند و ايضا يا خرقه به آب مذكور تر كرده بر مقعد نهند و زمان صالح بدارند خصوصا قبل استعمال ذرور مذكور دوائى استرخاى مقعد كه علامتش خروج براز و رياح بىاراده است صفت آن بعد از نضج بمسهل حار تنقيه كنند و معاجين حاره بخورانند و روغنهاى گرم مانند روغن بابونه و نرگس بر مقعد بمالند و سنبل الطيب و قسط و مر مكى و جوز السرو و مانند آن از ادويهء قابضهء گرم در آب بجوشانند و عليل را در آن بنشانند دوائى مفيد خروج مقعد صفت آن اول بدست يا بخشت آب نديده گرم كرده رد كنند و اگر نشود اول از موم روغن و شير گاو چرب كرده بردارند بعد آن پوست انار جفت بلوط گلنار مازو در آب جوشانيده صاف نموده هرگاه نيمگرم ماند استنجا كنند و در آن نشانند و ثفل آن بربندند ايضا [ صفت آن ] سفيدى بيضهء مرغ را بدست ماليده باز بر مقعد مالند و آن را باشارهء دست آهستهآهسته بجايش رسانند همچنين كرده باشند كه در دو سه بار محكم خواهد شد و اگر محكم نشود بايد كه بهنگ نيم پاؤ پوست مغيلان يك پاؤ در شير گاو نيم سير و آب يك پاؤ در ظرفى بجوشانند هرگاه دو سه جوش آيد از آتش فرود آورده بر جاى فراز نشسته مقعد را مقابل آن كرده بخار آن بمقعد رسانند چون عرق آيد آن را به رومال پاك كرده آهستهآهسته مقعد را باشارهء دست بجايش رسانند و چند روز تكرار اين عمل نمايند ايضا [ صفت آن ] هلدى و بابرنگ و اجواين و سبوس گندم هريك يك توله بروغن كنجد يا تلخ يك توله آميخته و نگاهدارند و شش ماشه از آن بر آتش پاچك انداخته خود را بپارچه پيچيده بخور آن بمقعد رسانند چون عرق بسيار آيد به رومال صاف كرده باشارهء دست آهستهآهسته بجايش برند ايضا [ صفت آن ] مقعد را بزردهء تخم مرغ چرب نموده خاكستر پوست غربال كهنه بر آن بپاشند و مقعد را از كفش اندرون كنند مجربست دوائى نافع نواصير صفت آن اولا آن را بيفشارند بعده شياف غرب و ديگر ادويه كه نافع ناصور چشماند بچكانند و استخوان پنجه شير سوده طلا كردن يا زردچوب مرداسنگ هريك سه جز روغن گل دو جز موم زرد يك جز در آب بپزند هرگاه آب بسوزد مثل مرهم استعمال كنند و پوست بيخ كبر سه ماشه صعتر فارسى يك نيم ماشه سفوف كرده بخورند دوائى خارش مقعد صفت آن اگر بسبب ديدان يا مقدمهء بواسير