محمد اعظم خان ناظم جهان

مقدمه و پيشگفتار 53

نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى )

همين جنس باز مىگردند . زيرا آن‌چنان‌كه اكابر فن بيان نموده‌اند عوامل تاثيرگذار در نبض از چهار چيز خارج نيستند . در حقيقت ، كيفيت و كميت حركت محسوس از نبض بستگى به چهار عامل اصلى دارد كه دو از آنها حكم عامل و فاعل و دو ديگر نقش منفعل را دارند . دو عامل نخست قوه و حاجتند و دو عامل بعدى آلت و ماده كه گاه نقش مانع را دارند و گاه عدم مانع را . بيان فيزيكى مطلب از نظرگاه علم ديناميك آن است كه حركت نبض تابع كنش اين نيروها برهم و حاصل برآيند آن است . حال مىگوييم : * دو جنس مربوط به ماده و آلت يعنى امتلاء و خلاء ، و مطاوعت و عدم مطاوعت ، به واسطه تاثير آشكارى كه بر قوه و حاجت دارند و در طول و عرض و عمق حركت تاثير مىگذارند لاجرم به جنس اول رجوع مىكنند . * دو جنس سريع و بطىء ، و تواتر و تفاوت نيز چون درباره قياس زمان حركت به زمان سكون سخن مىگويند لاجرم به جنس اول باز مىگردند . * هر دو جنس استوا و اختلاف نيز كه مربوط به مقايسه اجزاى نبضه واحد يا نبضات باهم‌اند بر فهم جنس اول مبتنى هستند و از آن نشات مىگيرند . * جنس ماخوذ از وزن نيز دوباره مبتنى بر مقايسه ميان حركت و سكون در نبضات است . پس به جنس اول بازمىگردد . * جنس ماخوذ از مقدار قرع به اصابع هم كه به وضوح درباره قوت قوه و ضعف قوه سخن مىگويد خود يكى از مبانى جنس اول است . * تنها جنسى كه ظاهرا به حركت نبض ارتباطى ندارد جنس ماخوذ از ملمس است كه اگر دقت كنيم دوباره به بحث ماده و قوه بازگشت مىكند . پس ، اجناس عشره ادله نبض در حقيقت در يك چيز مشترك‌اند و آن بروزشان