محمد اعظم خان ناظم جهان

مقدمه و پيشگفتار 37

نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى )

زيادى درباره نبض در مكتب چين ثبت كرده است . هرچند اين مطالب با الفاظى غامض و نامفهوم عجين شده است ، اما اين از ارزش كتاب چيزى نمىكاهد و نشان از همت والاى ايرانيان در كسب علوم دارد . از كتاب طب اهل ختا كه بگذريم ، مطلب عمده‌اى درباره نبض آن مكتب در كتب طب سنتى - چه فارسى و چه عربى - يافت نمىشود . شايد بتوان گفت تا چند دهه گذشته اين كتاب تنها كتابى بود كه اطلاعاتى درباره طب و نبض چين به دست مىداد تا اينكه تعدادى از كتب ايوروديك و چينى به فارسى ترجمه شد . بعد از كتاب تعليم النبض جالينوس و ترجمه آن به عربى توسط حنين ابن اسحاق بسط و گسترش اين علم ادامه پيدا كرد . ابن سينا در كتاب قانون مبحث جداگانه‌اى در مورد نبض دارد و همچنين على بن عباس در كتاب كامل الصناعه . هرچند پيشرفت اين علم به كندى صورت گرفته است ، نبايد از نظر دور داشت كه ايرانيان بيشترين سهم را در اين پيشرفت داشته‌اند . شروحى كه بر كتاب قانون نگاشته شده - مانند شرح حكيم على گيلانى و كتاب تحفه سعديه نوشته قطب الدين شيرازى - به شرح و بسط مبحث نبض نيز پرداخته‌اند . در كنار اينها ، كتاب ذخيره خوارزمشاهى را نيز مىتوان نام برد . همزمان با شروع دوران ركود طب در كشورهاى اسلامى اين فن نيز به ركود كشيده شد ، اما با شروع دوران صفويه و مهاجرت ايرانيان به هند دوران ركود به سرآمد و شخصيت‌هايى همچون حكيم عقيلى با خلق اثرى چون خلاصة الحكمه تحولى در علم طب پديد آوردند . در اين دوران ، مىتوان به كتاب نبض اكبرى نيز اشاره كرد ، اما بىترديد حكيم اعظم خان سيستانى با نوشتن كتاب نير اعظم در سال 1271 هجرى مفصل‌ترين كتاب نبض را در دوران خود به‌جا گذاشته است .