لطيف قزوينى
44
فوائد الطفية ( فارسى )
[ فى ثقل اللّسان و تغيّر الكلام و العظم و الضّفدع و البثور و القلاع و البخر و سيلان و شقاقه و حرقته ] * فى ثقل اللّسان و تغيّر الكلام و العظم و الضّفدع و البثور و القلاع و البخر و سيلان و شقاقه و حرقته . ثقل لسان و تغيّر كلام عارض مىشود از تشنّج استفراغى . علامت آن است كه عارض مىشود بعد از غسل در حمّيات حارّه به سبب نشو « 57 » رطوبات و تجفيف آن ، و مىگردد زبان بلند و متورّم « 58 » . و نيست علاجى مر او را ؛ و چنانچه بنا به معالجه باشد به ادهان مرطّبه خواهد بود مثل روغن بنفشه و كدو و بادام شيرين و لعابات مليّنه چون لعاب خطمى و به دانه . و داشتن سپستان در دهان مزيل حرقت [ لسان ] است . داشتن بزرقطونا با شكر در دهان تخفيف مىدهد جفاف و شقاق لسان را ، و شرب ماء الشّعير نيز شافى و مزيل است . مرهم نافع شقاق لب و بينى : پيه مرغ و روغن گل بگدازد ؛ نشاسته ، كتيرا ، مازو ، سفيداب به وزن مساوى كوفته و بيخته با آن بياميزد و بر شقاق بمالد . و پردهء درون تخممرغ و يا نى در همهء اوقات بر لب بچسباند .
--> ( 57 ) . معانى گوناگون اين كلمه با اعرابهاى مختلف ، با مفهوم عبارت بالا سازگارى ندارد . مجموعا در لغتنامههاى لسان العرب ، مجمع البحرين ، كتاب العين ، كتاب الماء ، بحر الجواهر ، المنجد ، لاروس و لغتنامهء دهخدا ، واژهء نشو به معنى مستى ، پيدا شدن ، روييدن و باليدن ، بازگشت به چيزى هر بار پس از بار ديگر ، و واژهء نشو به معناى بوى كردن و بوى خوش آمده است . در فرهنگهاى عربى ياد شده نشو ديده نشد ولى در لغتنامهء دهخدا به معنى هموار و صاف و ساده آمده است . در مبحث ثقل لسان و خلل يا تغيّر كلام در قانون ، ذخيرهء خوارزمشاهى ، الاغراض ، طبّ اكبرى ، معالجات عقيلى و اكسير اعظم نيز نه نشو و نه نشف ( به معنى به خود كشيدن و برچيدن رطوبات ، با ظنّ به خطاى كاتب در نوشتن نشو به جاى نشف ) در بحث سببشناسى اين بيمارى به كار نرفته است . مصحّح سرانجام تنها به چنين شاهدى دست يافت : نفيس بن عوض كرمانى در شرح الاسباب ، بر نوشتار سمرقندى در اين باب افزوده است كه : و علامته ان يعرض به عقب الحميّات الحادّه بسبب انشواء الرّطوبات و تجفيفها و يكون اللّسان ضامرا متشنّجا . بارى انشواء نيز در ميان لغتنامههاى ياد شده تنها در لاروس و دهخدا به معنى بريان كردن آمده است . به هر روى با اندكى چشمپوشى بايد نشو را در اينجا به مفهوم خشك شدن در نظر گرفت . ( 58 ) . به گمان مصحّح اين مطلب نادرست است . به گواهى قانون ، ذخيره ، شرح الاسباب ، طبّ اكبرى ، معالجات عقيلى و اكسير اعظم در ثقل لسان به سبب تشنّج استفراغى ( يا همان تشنّج بيسى ) ، زبان بلند و متورّم نمىشود ، بلكه ضامر ( كوتاه ) و متشنّج مىگردد . ديگر آنكه ثقل لسان و تغيّر كلام تنها به سبب تشنّج استفراغى پديد نمىآيد و براى آن اسباب ديگرى نيز هست كه به نقل از معالجات عقيلى عبارتاند از : فالج زبان ، استرخاى زبان به مشاركت دماغ ، اجتماع رطوبات غليظه در زبان ( تشنّج امتلايى ) ، سرسام يا برسام آيل به ورم دماغ ، كوتاهى رباط زير زبان ، ورم صلب در زبان ، هتك و گسسته شدن عصب محرّكهء زبان ؛ كه از اين ميان لطيف قزوينى به ياد كرد يك سبب بسنده كرده است .