لطيف قزوينى

45

فوائد الطفية ( فارسى )

طلايى كه شقاق مزمن لب را سود دارد : مصطكى ، علك البطم ، زوفاى رطب كوفته و با عسل سرشته ، بمالد . تعليم : اگر با شقاق ، دمويّتى ملاحظه شود مرهم از سفيداب ، كتيرا ، دم الاخوين هر يك جزوى ، افيون سندس « 59 » جزو ، موم دو جزو ، روغن گل شش جزو ترتيب داده به كار برند . و فصد نيز در مقام ضرورت واجب است . و اگر يبوستى معلوم گردد مغز قلم گاو با موم مخلوط كرده ، ضماد نمايند . بثور و قروح لب : مرداسنگ ، موم ، مازو ، روغن گل .

--> ( 59 ) . كاتب با وضوحى تمام ، همين سندس را نگاشته است كه اگر آن را بپذيريم هم مقدار آن و هم مقدار افيون را بايد از قلم افتاده بدانيم . امّا با فرض صحّت كتابت اين واژه نكاتى چند گفتنى است : نخست آنكه پس از جست‌وجوى بسيار در الابنيه ، الصّيدنه ، هداية المتعلمين ، قانون ، الاغراض ، تحفه ، و نيز تذكرهء داود انطاكى و جامع المفردات ابن بيطار واژهء سندس ديده نشد . تنها در فرهنگ اسامى خاتمهء مخزن الادويه نامى از سندس آمده و در مورد آن چنين نوشته شده است : به يونانى قثّاى بستانى است و بطيخ را نيز مىنامند . با اين وجود در متن مخزن الادويه اين نام در مورد قثّاء ( خيارزه ) يا بطّيخ ( خربزه ) ذكر نشده است . در الصّيدنه نيز ذيل بطّيخ و قثّاء نامى از سندس نيست . زنده‌ياد غلامرضا طاهر در كتاب فرهنگ لغات طبّى يونانى در كتاب‌هاى فارسى ، سندس ايمارس را بيخ قثّاى بستانى دانسته است . بنا بر شرح ايشان ، تلفّظ اصل واژهء يونانى آن سيكوس اى مارس است كه مشتقّ از سى كواس به معنى Cucumber ( خيار ) و اى مروس به معنى بستانى و اهلى است . بارى ، به فرض آنكه همين نام مهجور ، مورد نظر لطيف قزوينى بوده باشد ، شايد در چنين نسخه‌اى مراد از آن كف قثّاء ( يا بطّيخ ) نيز باشد ؛ چنان‌كه سيّد اسماعيل جرجانى نيز در درمان كفتگى لب ( شقاق الشّفه ) در ذخيره ، قثد ( خيار بادرنگ ) را - كه در جنس و گونه با قثّاء مشترك و در واريته با آن مختلف است - بدين‌گونه تجويز فرموده است : خيار بادرنگ بريده بر هم مالند و آن كفك كه از وى پديد آيد طلا كنند . ( باب دوّم از جزو نخستين از گفتار پنجم از كتاب ششم ذخيره ) . همچنين حكيم اعظم‌خان نيز به نقل از شيخ ( ابن سينا ) در علاج شقاق شفتين ، طلاى كفى كه از ماليدن يك قطعه خيار بر ديگرى پيدا مىشود را توصيه كرده است ( اكسير اعظم ، ج 2 ، ص 3 ) . فرض ديگر اين است كه اين واژه در اصل سندروس بوده كه به خطاى كاتب سندس نوشته شده است . زيرا بنا بر مخزن الادويه و تحفه ، جوشانيدهء به قوام آمدهء سندروس با روغن بادام در درمان شقاق هر عضوى مجرّب است . مصحّح پس از همهء اين كاوش‌ها گمان ديگرى نيز دارد و دور نمىداند كه مؤلّف يا كاتب به جاى آنكه بنويسد : كافور سدس جرو ، نوشته باشد افيون سندس جزو ! اين گمان از آن روست كه اين بنده در هيچ‌يك از كتاب‌هاى قانون ، ذخيرهء خوارزمشاهى ، الاغراض الطّبيه ، شرح الاسباب ، طبّ اكبرى ، معالجات عقيلى و اكسير اعظم در درمان اين بيمارى ( كفتگى لب يا شقاق شفت يا تشقّق شفت ) نه در مرهم‌ها و نه جز آن ، هرگز نام و نشانى از افيون نديد ولى در ذخيره و اكسير ، ( در نشانىهاى ياد شدهء پيشين ) كافور را در اجزاء مرهم‌هاى شقاق لب يافت . از قضا حكيم محمّد اعظم‌خان در سطر 15 از ص 3 از ج 2 اكسير ، مرهمى را در درمان شقاق لب آورده است كه مقدار كافور در آن دقيقا سدس جزو است . و اللّه اعلم بالصواب .