لطيف قزوينى

17

فوائد الطفية ( فارسى )

[ علاج ليثرغس ( سرسام بلغمى ) ] در عروض ليثرغس - كه در عبارت اهل فرس ، سرسام بلغمى خوانند - در حدوث آن مرض تأمّل در فصد نبايد كرد . به قدر امكان در گشادن عرق قيفال ، اقبال بايد نمود زيرا كه بلغم در عرف اطبّاء ، دم غير نضيج است و فصد استفراغ كلّى ، بنابرآن طبيعت مدبّر و روح راكب از بابت دفع . . . « 26 » خلطى كه علّت فساد در بدن است ، دفع مىنمايد تا ارتفاع بخارات متصاعده به سوى دماغ انقطاع پذيرد و كيفيّت اخلاط طريقهء قوس صعود نگيرد . على اىّ التّقدير هرگاه كه فصد ممكن نشود ، حقنه بايد كرد . و مسكن عليل را خانهء وسيع متوسّط النّور منظور گرفت و مأمور بايد فرمود به طلا كه مأخوذ بوده باشد از روغن گل و سركه . مشمومات ببويانند از حاشا و فوتنج . و شربت بليسانند « 27 » از بيخ مهك و بادرنجبويه و قند ، هر يك از ادويه دو مثقال و قند ده درم . و بخور دهند از حاشا و پودنه ، به طريق تحقيق پخته و مشام بر آن بدارند . نطول قبول فرمايند از نمّام و شبت و پودنه و مرزنجوش كه به وفق رفق پخته و بر سر ريخته ؛ و از جهت صداع بارد نيز نافع يافته‌اند . و اعتراف بر شياف نمايند و فراهم آورند او را از زهرهء گاو و شحم حنظل و بورهء ارمنى سحق نموده با شكر سرخ معقود و روغن بنفشه بادام ، بردارند . « 28 » نكته در تميز ميان قرانيطس و ليثرغس : بدان مىتوان معلوم نمود كه در ليثرغس ، حرارت ضعيف و نفس صغير و بطىء و نبض موجى است و صاحبش را ميل به سوى انحدار است و به جانب

--> ( 26 ) . افتادگى مربوط به واژهء ناخوانايى در سطر ما قبل آخر صفحه 16 نسخهء خطّى كتاب است . ( 27 ) . شربت‌ها در طب سنتى ليسيدنى يا ليسانيدنى به شمار نمىروند . در ادويهء مركّبهء طبّ سنتى ، داروى ليسيدنى لعوق يا انگشت پيچ نام دارد و عبارت است از داروى مركّب غليظ القوام با لزوجت ما بين شربت و معجون ، و يا مانند فالودهء رقيق ، كه اندك اندك به انگشت بليسند تا اثراتش به مرور به حلق و قصبهء ريه برسد . ( نقل از قرابادين كبير عقيلى خراسانى ) با اين حال گويا در مورد شربت‌هاى غليظ يا شربت‌هايى كه همراه با تركيب غليظ القوام ديگرى مصرف مىشده‌اند گاه ليسانيدن را به كار مىبرده‌اند و آن را از نوشانيدن جدا مىكرده‌اند ، مثلا حكيم محمّد اعظم خان به نقل از مؤلّف اقتباس در علاج سرسام بلغمى چنين مىگويد : اوّل بهر نضج مادّه شربت اصول علوى خان يك توله يا دو توله ، به گلقند عسلى دو توله بليسانند ؛ و بالايش شربت اسطوخودوس منضج چهار توله در عرق بادرنجبويه و عنب الثعلب هر يك نه توله داخل كرده ، بنوشانند . محتمل است منظور از ليسانيدن در برخى موارد ، كشيدن دارو روى زبان با ابزارى چون ملعقه ( ليسه ) يا آرام آرام نوشانيدن شربت به جرعه‌هاى كوچك براى گذر آرام آن در مرى و تشرّبش به قصبهء ريه نيز باشد . و اللّه اعلم بالصواب . ( 28 ) . برداشتن در اينجا به معناى فروبردن شياف در دبر يا فرج است . اين واژه در نوشتارهاى طبّى پارسى پيشينهء كهنى دارد ، از جمله در كتاب هداية المتعلمين فى الطب چندين بار در همين معنا به كار رفته و پس از آن نيز در ذخيرهء خوارزمشاهى و همچنين در ديگر متون طبّى پارسى تكرار شده است كه ذكر شواهد آن در اين مجال نمىگنجد .