لطيف قزوينى

6

فوائد الطفية ( فارسى )

فايدهء ثانيه ملطّف و موظّف است بر لطايف چند ، كه لطيف طبيعتان و ظريف فطرتان را هر يك از ملاحظهء آن لطفى در طبيعت از خلقت خلّاق ودود ، نظر به علامات امراض و خاصيّت اشياء حاصل مىگردد تا معلوم شود كه قادر بىچون ، چگونه اين چار عناصر مخالف آميخته ز امتزاج با هم . پس بنا بر نسق و قانونى كه اطبّاى سلف در ترتيب امراض و معالجات پرداخته ، حقير نيز بدان و تيره بيانى چند در سلسلهء ترتيب و ذكرى از اذكار مفرده به رشتهء تركيب كشيد . نظم : به عهد آن كه عدلش دادخواه است * خداوندش بدين معنى پناه است فخر السّلاطين العظام و ملجاء خواقين الانام ، معدن عدل السّبحان و مظهر لطف الرّحمن ، السّلطان بن السّلطان بن السّلطان و الخاقان بن الخاقان بن الخاقان ، ناصر الدّين شاه قاجار ادام اللّه عزّته و شوكته و اقباله . نظم : به خاطر آمدم از طبع كاسر * بيانى چند در شرح مظاهر ترتيب اين مختصر و تركيب اين الفاظ با ثمر ، به رشتهء بيان پيوست . اگرچه به ظاهر ، الفاظش به طريقهء اجمال است ولى در معنى به سرحدّ كمال است . نظم : به معنى هر حروفش داستانى است * سراى علم طبّ را پاسبانى است هر حرفش به دوران حكايتى ، و هر لفظش در مجمع خردمندان روايتى است . نظم : ز نصرت « 8 » گشت اقبالم مظفّر * بيانم از بيانش شد معطّر بقاى دولتش باقى به دوران * بود باقى چه ؟ ذات پاك يزدان به بهر انتظام نثر و نظمش * ز هجرت خواست طبع كرد عزمش « 9 » خرد ز الفاظ جستش سال تاريخ * فزون بر زهره ديدى لفظ مرّيخ « 10 » و هو هذا ابتداء فى بيانها و ترتيبها و انتصر بذكرها و تركيبها .

--> ( 8 ) . با توجّه به واژه‌هاى بيانش و دولتش ، در اينجا نيز نصرش درست‌تر به نظر مىرسد . آشكار است كه مرجع ضمير در همهء اين موارد ، مهدى اليه كتاب يعنى ناصر الدّين شاه است . ( 9 ) . ناموزونى اين مصراع ناشى از خطاى مصحّح در روايت آن نيست . در نسخه عينا همين است . ( 10 ) . در نسخهء خطّى در بالاى اين مصرع ، مصرع ديگرى بدين‌گونه زبرنويسى شده است : مكرّر زهره شد با لفظ مرّيخ . اين بنده در مقدّمهء خود دربارهء اين مصرع‌ها به قدر كافى سخن گفته‌ام . خوانندگان به مقدّمهء مصحّح رجوع فرمايند .