لطيف قزوينى

53

فوائد الطفية ( فارسى )

غرغره بعد از انفجار ورم به كار برند : گزمازج ، اصل السّوس هر كدام يك جزو ، ايرسا نيم جزو در آب پخته ، غرغره كنند . طلاى نافع : گل ارمنى ، صندل ، شياف ماميثا كوفته و بيخته ، با آب عنب الثعلب و گلاب و قليلى سركه سرشته ، بمالند . دواء الخطاطيف : نسخهء يحى « 63 » نافع است ذبحه و جميع اوجاع و اورام حلق را : انيسون ، تخم كرفس ، نانخواه ، فقاح اذخر ، دارچينى ، حرمل ، زاج ، اصل السّوس ، زراوند ، ايرسا ، مرّ مكّى ، مازو هر كدام سه درم ، سليخهء سرخ ، زعفران هر كدام شش درم ، قسط ، رماد الخطاطيف « 64 » هر كدام چهار درم ، سنبل ، اسارون ، نشاسته هر كدام يك و نيم درم ، حماما يك درم كوفته ، به عسل قدرى كه معجون شود سرشته ، استعمال كنند . در ابتداى علّت يك و نيم درم با شربت توت يا شربت انار يا غوره و در آخر علّت با ماء العسل يا طبيخ گل و يا اصل السّوس غرغره نمايد .

--> ( 63 ) . گمان مصحّح اين است كه اين واژه از اعلام است و مىتواند يحيى بوده باشد كه كاتب آن را يحى نوشته است . با اين حال نخست به جست‌وجوى همين واژهء يحى پرداختم ؛ ولى كاوش بسيار براى يافتن چنين واژه‌اى در لغت‌نامه‌هاى فارسى و عربى بىفرجام بود . در شرح دواء الخطاطيف در قانون و تحفه نيز چنين واژه‌اى ديده نشد . در بحث ذبحه طبّ اكبرى و نيز در بحث ذبحه و وجع حلق اكسير اعظم نيز نه از اين دواء الخطاطيف نشانى هست و نه از نسخهء يحى ، ولى در بحث خناق دموى و بلغمى در صص 83 و 86 ج 2 اكسير اعظم از خاكستر خطاطيف و دواء الخطاطيف ، و در طبّ اكبرى در علاج آماس ناشى از خناق دموى ، از پس افكندهء خطاطيف نام برده شده ولى باز هم نامى و نسخه‌اى از يحى يا يحيى در هيچ كدام ديده نمىشود . تنها در علاج كلّى اقسام خناق در ص 76 ج 2 اكسير اعظم از عيسى بن يحيى ( از شاگردان حنين ) نقل شده است كه غرغرهء آميختهء رماد صفراغون ( دم سيجه در تحفه ، و دم سيچه و دم جنبانك در مخزن الادويه ) با بعضى عصارات قابضه و طلاى آن بر خارج حلق ، خناق را به سرعت تحليل مىدهد ؛ كه البته با نسخهء كتاب فوايد الطفيه يكسان نيست و به نظر نمىرسد كه اين عيسى بن يحيى با آن يحيى مربوط باشد . در كتاب مجدول تقويم الصّحه از ابن بطلان بغدادى در ستون رأىهاى حكيمان در كنار مخفّف نام حكماى بزرگى چون بقراط و جالينوس و ماسرجويه و حنين و يوحنا و بختيشوع و ديگران ، سه بار از يحيى نام برده شده است ولى نام كامل و نشان وى در هيچ جاى آن كتاب نيامده و مصحّح اديب و دانشمند آن - زنده‌ياد دكتر غلامحسين يوسفى - نيز در مورد او توضيحى نداده است . امّا حكيم محمّد اعظم خان كه هم عصر لطيف قزوينى است ، در سطر چهارم ص 6 از ج 1 كتاب اكسير اعظم پس از ذكر نام بسيارى از حكماء و اطبّاء ، سرانجام در صف حكماى متقدّمين نامى از يحيى نيز آورده است كه البته نمىتواند يحيى ( يوحنا ) بن ماسويه يا يحيى بن سعيد ( المسيحى ) باشد زيرا اين دو يحيى به طور جداگانه در ميان حكماى متقدّم ياد شده‌اند . بارى ، مصحّح با بسنده كردن بدين حدّ از جست‌وجو بر اين گمان است كه اين واژه يحيى است ؛ و اين يحيى از اطبّاى متقدّمى است كه نامشان در تاريخ الحكماء قفطى آمده است . و هو اعلم بالصّواب . ( 64 ) . رماد الخطاطيف خاكستر به جامانده از احراق پرستو ( خطاف ) است كه با رماد عش الخطاطيف ( خاكستر آشيانهء پرستو ) متفاوت است . حكماء ، نخستين را در خناق و اورام گلو ، و دوّمى را در سخت‌زايى سودمند دانسته‌اند .