ياسنت لويى رابينو ( مترجم : جعفر خمامى زاده )
17
ولايات دارالمرز ايران ( گيلان ) ( فارسى )
گيلك گيلان محل سكونت اعقاب طايفهء گل يا گيل است ، كه خون آنها به وضع شديدى با خون اعراب ، ترك ، تاتار و ايرانيها مخلوط شده است . طاعون بزرگ سال 47 - 1246 هجرى ( 1830 - 1831 ) تقريبا در تمام نقاط مردم را از ميان برده است ، و مهاجرينى از ولايات مجاور آذربايجان ، مازندران ، عراق و ماوراء قفقاز به جاى آنها در اين ناحيه ساكن شدهاند . نژاد و زبان گيلان نيز در معرض تغييرات مهمى قرار گرفته است . گيلكهاى ساكن دشت و جلگه مردمى سست و رنگ پريدهاند ، و در اثر تب تحليل مىروند « 1 » ، با وجود اين فريزر « 2 » دربارهء آنها چنين مىگويد : « نژاد گيلك به هيچوجه ظاهرى عليل ندارد ؛ اگر جوانان فاقد رنگ قرمز ساكنان جبال مىباشند ، افرادى هم در ميان آنها ديده مىشود كه رنگ آنها قهوهاى و تقريبا سياه است و در قامت و نيروى عضلانى آنها نقصى به نظر نمىرسد . سيماى آنها ظريف و زيبا است و به ندرت مىتوان در ميان آنان كسى را با وضعى بد مشاهده نمود . » زنها زنهاى گيلك زيبا و سفيدتر از زنهاى ساير نواحى ايران هستند ، و به ظاهر سادهتر از زنان ديگر مىباشند . كمتر روبنده به كار مىبرند ولى چادر به سر مىكنند و آن را طورى مىگذارند كه قسمت
--> ( 1 ) - وقايع نگاران سلاطين صفوى گيلانيها را مردمى باهوش متوسط و علاقهمند به شورش و نافرمانى معرفى مىكنند . در سال 1038 ( 1628 ) شاه صفى آنها را خلع سلاح كرد ، و اجازه نداد تا غير از داس و وسيله ديگرى به نام داره كه براى كار و قطع درختان جنگل به كار مىبردند اسلحهء ديگرى با خود داشته باشند . ( 2 ) - John Baillie Fraser . Travels and adveutures in the Persiun provinces on the Southern Banks of the Caspian sea . ( Londres - 1826 ( به نقل از يادداشت رابينو )