ياسنت لويى رابينو ( مترجم : جعفر خمامى زاده )

18

ولايات دارالمرز ايران ( گيلان ) ( فارسى )

زيادى از چهرهء آنها ديده مىشود . آنها به پوشيدن پاچين عادت دارند . در ميان طبقات مرفه چهره‌هائى كه بيمار گونه به نظر برسد به چشم نمىخورد . سيمايشان مطبوع است . چشمانى خوش حالت ، بدنى گوشت آلود ، و رنگى دلپذير دارند . ضرب المثلى ايرانى مىگويد : « گيلان فقط به زنها و قاطرهاى ماده سازگار است . » با وجود اين خيلى بيش از مردان كار مىكنند . در فصل برنج اگر كسى به گيلان سفر كند به هر سو نظر افكند ، زنها را در برنجزارها خواهد ديد . آنها در حالى كه لباس خود را تا رانهايشان بالا زده‌اند ، در زير آفتاب سوزان نشاى برنج را به مزارع منتقل مىسازند . علفهاى هرزه را وجين مىكنند و برنج را مىبرند . لباس دهاتيهاى گيلان براى لباس خود كه معمولا از عرقچين يا شب كلاه نمدى ، پيراهنى از پارچه آبى كلفت كه تا ناف آنها مىرسد ، و شلوارهاى تنگ تشكيل شده است هزينهء ناچيزى متحمل مىشوند . در زمستان شلوارشان را از پارچه‌اى به نام شال ، كه در مقابل خار و تيغ بيش از كتان مقاومت دارد ، تهيه مىكنند و نيم تنهء كوچكى هم از همان نوع مىپوشند . ساق پاى خود را با نوارى پارچه‌اى به نام پاتاوه Patava مىپيچند . كفش آنها صندل Sandal يا چارق و يا چموش Camus است ، كه از پوست دباغى نشده مىسازند و با تسمه‌اى به مچ يا قوزك پاى آنها بسته مىشود . مردها غالبا براى باز كردن راه در جنگل داسى با خود همراه دارند .