ياسنت لويى رابينو ( مترجم : جعفر خمامى زاده )

مقدمه 19

ولايات دارالمرز ايران ( گيلان ) ( فارسى )

پيش گفتار گيلان ، منطقهء سرسبز و دل انگيز شمال ايران ، كه تكيه به كوههاى البرز زده و آبهاى درياى خزر به پايش مىريزد ، در دوران زندگى خود همواره بدين شكل كه امروز مىبينيم نبود و حتى طبيعتش هم نتوانسته است شكل نخستين خود را حفظ كند . كندن رودخانه‌ها ، خالى كردن جنگلها ، ايجاد راهها ، قريه‌ها و شهرها همه در آن اثر نهاده است و آثار اين تغيير در همهء جوانب آن به چشم مىخورد . گيلان در طول تاريخ كهن خويش كه به كهنگى تاريخ ميهن ما مىرسد گاه و بيگاه بسان كانونى از آتش به پيكر سرد و بيروح ايران گرمى و زندگى مىداد و نام آوران آن در سايهء شوريدگى و عشقى كه به سرزمين خود مىورزيدند به پا مىخاستند و داغ بدنامى را از چهره‌اش مىزدودند با كنار زدن غبارى كه بر صفحهء تاريخ گيلان نشسته ، ما مىتوانيم شكل واقعى آن را در آئينه زمان ببينيم و آنگاه دربارهء سرگذشتى كه داشته به داورى بنشينيم ، تلخيهاى سرنوشتش را از شيرينيهاى زندگى آن جدا سازيم و دلتنگيهاى اندوه و ماتم تاريخ خود را در لذت فريادهاى شادى و شعارهاى ميهن پرستانهء مردم آن از ياد ببريم . عشق و شيفتگى ما در گشودن رازهائى كه در دل تاريخ اين سرزمين جا گرفته - بسان اشتياق باستانشناسى كه در درون گورهاى كهنهء سرزمينهاى گرم