ابراهيم اصلاح عربانى

130

كتاب گيلان ( فارسى )

به پاكسازى دارند . علاوه بر اين كارها پيوسته بايد مراقب بود كه هيچ قسمتى از مزرعه بدون آب نباشد . گاه بعضى از حيوانات خاكزى و آبزى مانند آبدزدك مرزها را از هم مىپاشند و بدين‌ترتيب موجب تخليه آب قسمتى از كرتها مىشوند . در گذشته گرازها نيز در جستجوى آبدزدك مرزها را در هم مىريختند و بدين‌ترتيب خسارت زيادى به مزارع برنج وارد مىكردند ، حتى هنگام رسيدن خوشه‌هاى برنج براى تغذيه از آنها ، بوته‌هاى برنج را لگدمال كرده و آنها را تخريب مىكردند . از اينرو كشاورزان برنجكار ضمن ضرورت مراقبتهاى روزانه از كاشت ، لازم مىديدند كه شبها نيز در مزارع كشيك داده و تا صبح به گشت‌زنى در اطراف مزارع بپردازند . از زمانى كه بيشه‌زارهاى اطراف مزارع برنج به تدريج آباد شدند گرازها به نواحى كوهپايه‌اى و كوهستانى پناه بردند و بدين‌ترتيب يكى از مهمترين آفات طبيعى كشت برنج از نواحى جلگه‌اى دور شد . ليكن در برخى از نواحى نزديك كوهپايه هنوز نيز گراز به عنوان يكى از مهمترين آفات و مخرب مزارع برنج به‌شمار مىرود . در سالهاى اخير استفاده از كود شيميايى ، علف‌كشها و داروى ضدكرم ساقه‌خوار برنج همراه عملكرد فيزيكى و شيميايى خود آبزيان و خاكزيان موجود در مزارع برنج را نيز از بين مىبرند . به همين دليل خطر آبدزدك و حيوانات موذى ديگر كاهش يافته است . استفاده از علف‌كشها نيز ضرورت وجين‌كارى را از بين برده است و جز در موارد خاص كار وجين‌كارى انجام نمىگيرد . پس از رسيدن برنج و سنگين شدن خوشه‌ها عمليات درو آغاز مىشود . براى اين منظور از چند روز قبل آب مزارع را قطع نموده كار درو را آغاز مىكنند . درو به وسيله داس يعنى همان ابزار سنتى قديمى كه به شكل خاصى توسط آهنگران محلى ساخته مىشود انجام مىگيرد . داسهاى مخصوص درو شباهتى به داسهاى معمول در نقاط ديگر كشور ندارند . انحناى آنها كم و تيغه آنها نيز كوتاهتر است . لبه تيز آنها كه در قسمت داخل قرار دارد به شكل دندانه‌هاى ريزى شيار داده شده است . دسته‌هاى برنج را كه در اين حالت يعنى پس از درو درز مىنامند به تعدادى كه در مچ دست جاى گيرد دسته‌بندى كرده و بر روى بقاياى ساقه‌هاى چيده شده كه از سطح زمين حدود نيم متر ارتفاع دارند پهن مىكنند تا در مقابل تابش آفتاب ساقه و خوشه آنها خشك گردد . يك روز پس از درو كردن بعد از آن كه دسته‌ها خشك شد آنها را به صورت بسته‌هاى ده تا دوازده‌تائى با اليافى از ساقه برنج كه قبلا بدين منظور تهيه و تاب داده شده است درآورده و سپس به نقطه‌اى از مزرعه كه نزديك منزل و يا محفوظ از خطر خيس شدن باشد منتقل مىكنند . برخى برنجكاران نيز بلافاصله پس از بسته‌بندى برنج ، آن را به انبار حمل مىكنند . بدين‌ترتيب عمليات كاشت ، داشت و برداشت برنج پايان يافته و محصول براى خرمن كوبى آماده مىشود . 3 - 1 - 7 - خرمن‌كوبى و شالىكوبى قبل از اينكه استفاده از ماشينهاى خرمنكوب معمول شود ، خرمن‌كوبى برنج به وسيله دست يا اسب انجام مىگرفت . در خرمن‌كوبى دستى از تنه درختان محكم و سخت ابزارى شبيه كج‌بيل درست مىشد كه با كوبيدن آن روى درزهاى دسته‌بندى شده دانه‌ها از خوشه جدا مىشدند . اين كار بسيار پر زحمت و اغلب بر عهده زنان بود . خرمن‌كوبى اصلى به وسيله اسب انجام مىگرفت و طى آن دسته‌هاى برنج را كه قبلا با اليافى از خود آن بسته بودند باز كرده و در ميدانى مدور پخش مىكردند . سپس اسبها را حول يك محور چوبى در مركز ميدان به گردش درمىآوردند و درنتيجه برخورد سم اسب به خوشه‌ها ، دانه‌ها جدا شده و طى مرحله ديگرى كاه از دانه تفكيك مىگرديد . امروزه خرمن‌كوبى عمدتا با استفاده از ماشينهاى خرمن‌كوب انجام مىگيرد و استفاده از وسايل سنتى دستى ( گوچين ) و يا اسب بسيار نادر است . در مرحله خرمن‌كوبى محصول به دست آمده به صورت شلتوك است و هنوز قابل مصرف به عنوان ماده غذايى نيست . براى تبديل شلتوك به برنج يك مرحله ديگر نيز كار لازم است . اين كار كه اصطلاحا شاليكوبى ناميده مىشود از حساسيت زيادى برخوردار است . چرا كه يك غفلت كوچك ممكن است به خرد شدن دانه‌ها انجاميده و خسارات زيادى را موجب شود . تا حدود چهل يا پنجاه سال پيش شالىكوبى با استفاده از دنگ ( پادنگ و آبدنگ ) انجام مىگرفت . استفاده از پيشوند پا و آب براى دنگ به نوع نيروى محركه آن‌كه نيروى پاى انسان يا آب باشد مربوط است . اما از نظر فنى آبدنگ تكنيك پيچيده‌ترى دارد . هرچند كه امروزه هيچيك از اينها را نمىتوان در گيلان مشاهده كرد ، اما در زمان خود ابزار قابل‌توجهى براى پوست كندن برنج به‌شمار مىآمد . دنگ از دو قسمت اهرم و چاله تشكيل مىشد . اهرم دنگ عبارت از يك چوب چهارتراش به طول دو تا دو و نيم متر و ضخامت پانزده تا بيست سانتيمتر بود . اين اهرم حول يك محور فلزى كه از داخل آن گذشته بود و بر روى يك سكوى چوبى نصب مىشد مىتوانست در يك زاويه 50 تا 60 درجه با سطح زمين بلند شده و بچرخد . با وارد كردن فشار پا بر يك سر اين اهرم سر ديگر آن به اندازه زاويه موردنظر از سطح زمين بلند مىشد . بر سر ديگر اين اهرم يك استوانه چوبى توخالى نصب شده بود كه داخل آن ميخهاى فلزى ضخيمى كوبيده مىشد . قسمت چاله‌دنگ عبارت از گودالى به عمق 60 تا 70 سانتيمتر و طول و عرضى به همين ابعاد بود كه جداره داخلى آن در كف و پهلوها از چوب محكمى پوشانده مىشد . شلتوك را به ميزان كافى در داخل اين گودال مىريختند و يك نفر با فشار پا بر روى اهرم چوبى ، طرف ديگر آن را كه استوانه‌اى با ميخهاى متعدد بود بلند مىكرد . پس از رها كردن اهرم سرسنگين آن بر روى گودال پر از شلتوك فرود مىآمد و در نتيجه تكرار اين كار پوسته شلتوك از برنج جدا مىشد . در آبدنگها با استفاده از نيروى آب و انتقال آن به پره‌هاى چوبى يك محور كه از تنه درختان قطور ساخته و در زير آبريز نصب مىشد اهرمها به حركت درمىآمد و تقريبا به صورت خودكار عمل مىكرد . متأسفانه از اين ابزار سنتى وابسته به كشت برنج كه جزو مهمى از ميراثهاى فرهنگ زراعى منطقه به‌شمار مىآمد هيچگونه نشانه يا نمونه‌اى بر جاى نمانده است تا با حفظ آن در موزه‌هاى فرهنگى نسلهاى آينده با ابزار اجداد سخت‌كوش خود آشنا شده و بدانند كه كشاورزى گيلان در سايه چه تلاشها و خلاقيتهائى حفظ شده و اعتبار گرفته است . همانگونه كه خيش و گاو به عنوان ابزار و نيروى شخم سنتى به وسيله تيلر به تدريج كنار گذاشته شد ، پادنگها و آبدنگها نيز از حدود چهل سال پيش به