ابراهيم اصلاح عربانى
98
كتاب گيلان ( فارسى )
قواى روس در ماه نوامبر 1722 به سوى گيلان عزيمت كرد و پس از چند روز به بندر انزلى رسيد . سرهنگ شيپوف قبل از رسيدن به بندر ، يكى از افسران خود را به خشكى فرستاد تا ورود قواى روس را به اطلاع حكمران برساند و از وى تقاضا نمايد كه تسهيلات لازم را جهت افراد وى فراهم سازد . حكمران گيلان كه گويا پس از ارسال پيام به پطر بر اثر بروز حوادثى معتقد شده بود خطر روسها براى گيلان به مراتب از خطر افغانها بيشتر است به فرمانده قواى روس پيغام داد كه سربازان روسى نمىبايست بدون اطلاع و اجازه شاه قدم به خشكى بگذارند و مىبايد منتظر كسب اجازه از شاه باشند . وى در پيام خود افزوده بود كه اگر قواى روس وارد خشكى شود با مقاومت ايرانيان مواجه خواهد شد . سرهنگ شيپوف ضمن ابراز شگفتى از پاسخ حكمران به وى خاطرنشان ساخت كه قواى تحت فرماندهى او بنا به تقاضاى خود حكمران آمده و چون از سوى پطر مأموريت دارد قواى خود را در خاك گيلان پياده نمايد از هيچ عملى براى انجام مأموريت محوله دريغ نخواهد كرد . حكمران ناچار موافقت كرد و سربازان روسى در ساحل پيربازار پياده شدند . سرهنگ شيپوف دو گروهان از سربازان خود را براى حفظ كشتيها در پيربازار گذاشته همراه بقيه قوا به رشت عزيمت كرد . افغانها با اطلاع از ورود روسها به گيلان موقتا از تسخير اين منطقه منصرف شده عقب نشستند . مقارن با اين ايام طهماسب دوم سفيرى به نام اسماعيل بيگ را به منظور انعقاد قراردادى با تزار مأمور عزيمت به روسيه ساخت . پطر اظهار علاقه كرده بود كه قراردادى با طهماسب منعقد ساخته طبق آن به حمايت از ايران در برابر افغانها برخيزد و در مقابل شهرهاى ساحلى خزر ايران را متصرف شود ! سفير طهماسب به اتفاق مترجمى از اتباع يونان به نام پطريچى وارد گيلان شد . پطريچى از شيپوف تقاضا كرد كه وسائل سفر ايلچى شاه ايران را از راه دريا فراهم سازد اما چون فصل زمستان بود سفر وى به تأخير افتاد . طهماسب دوم وقتى اطلاع حاصل كرد كه قواى روس در ساحل گيلان قدم به خاك ايران گذاشته است از اعزام سفير پشيمان شد و رسولى به رشت فرستاد تا از سفر اسماعيل بيگ ممانعت نمايد . ليكن شيپوف پيشدستى كرد و اسماعيل بيگ را به روسيه فرستاد . طهماسب دوم به حكمران گيلان دستور داد كه براى تخليه گيلان از سربازان روس اقدام نمايد اما فرمانده روسى از قبول اين تقاضا خوددارى كرد . حكمران گيلان ناچار به تهيه مقدمات جنگ پرداخت . وى با كمك حاكم گسكر و آستارا لشكرى مركب از بيست هزار نفر گرد آورد ولى افراد او كشاورزانى بىاطلاع از رموز و فنون جنگ بودند . حكمران گيلان محل اقامت قزاقان روس را كه كاروانسراى محكمى بود مورد حمله قرار داد ؛ قواى روس به مقابله برخاست و گيلانيها را شكست داد . در اين نبرد از لشكر گيلان حدود هزار تن كشته و زخمى شدند . يك گروه پنج هزار نفرى نيز به سربازانى كه مراقبت كشتيها را بر عهده داشتند حمله كرد ولى سربازان روسى كه بيش از يكصد تن نبودند بر آنها پيروز شدند و كشتيهاى جنگى روس نيز در مرداب آتشبار ايران را خاموش ساخت . پس از اين نبرد يكى از افسران سوارنظام روس به نام لواشف همراه با چهار گردان سرباز سپاهى داوطلب وارد گيلان شد و فرماندهى را از شيپوف تحويل گرفت و گيلانيها ديگر به جنگ و نبرد با روسها مبادرت نورزيدند . قواى روس براى مقابله با حملات چريكى و جنگهاى نامنظم احتمالى شروع به قطع درختهاى جنگل در اطراف رشت نمودند و ضمنا از اين راه براى خود سوخت كافى تهيه كردند . اسماعيل بيگ در ماه اوت 1723 وارد سنپطرزبورگ پايتخت روسيه شد و مذاكرات راجع به عقد قرارداد بلافاصله آغاز گرديد . چون سفير ايران در موضع ضعف قرار داشت با تمام تقاضاهاى روسيه موافقت كرد و قراردادى در پنج ماده منعقد ساخت كه به موجب آن پطر كبير متعهد مىگرديد در برابر افغانها از ايران پشتيبانى نموده به اعزام قوا مبادرت ورزد ؛ در مقابل ، طهماسب شهرهاى دربند ، باكو ، گيلان ، مازندران و استرآباد را براى هميشه به روسيه واگذار نمايد ! اسماعيل بيگ در بازگشت به ايران متوجه شد كه طهماسب از انعقاد چنين قراردادى ناراضى است بدينجهت براى فرار از مجازات به هشترخان رفته خود را در حمايت روسها گذاشت و بقيه عمر را در اين شهر گذرانيد . چند ماه بعد امپراطور روسيه شاهزاده بوريس مشرسكى را نزد طهماسب فرستاد تا قرارداد را به صحّه وى برساند اما طهماسب به امضاى قرارداد تن در نداد و پطر كبير نيز لواشف را به حكومت گيلان منصوب كرد ! مردم گيلان سخت ناراحت و تهييج شدند و شروع به مخالفت نمودند . براى سركوب كردن مقاومت مردم گيلان ژنرال ماتيوشكين با قواى امدادى از باكو به سوى گيلان رهسپار شد . حكمران آستارا با گروه بيست هزار نفرى خود تا مدتى جلوى روسها را سدّ كرد . او با عمليات چريكى و جنگهاى نامنظم روسها را بستوه آورده بود اما بالاخره ماتيوشكين بر اوضاع مسلط شد . پطر كبير مايل بود ارامنه را در گيلان سكونت دهد و در همين ايام نيز عده زيادى از ارامنه و گرجيها در اين منطقه سكنا گزيدند . امپراطور روسيه به ارامنه وعده داده بود كه اگر جمعيت آنها در گيلان افزايش يابد گيلانيها و ايرانيان مقيم اين منطقه را به نقاط ديگرى منتقل نمايد ! اما اجل مهلت نداد و در عيد پاك 1725 ميلادى پطر ديده از جهان فروبست . پس از پطر كبير همسرش كاترين زمام امور روسيه را در دست گرفت . با مرگ پطر و به قدرت رسيدن كاترين ، بر خلاف آنچه پيشبينى مىگرديد ، بساط روسها از شمال ايران برچيده نشد ، اما وضع تعديل گرديد و قرارداد اسماعيل بيگ نيز بدست فراموشى سپرده شد . در تمام مدتى كه محمود و اشرف افغان بر ايران تسلط داشتند بخشهاى وسيعى از شمال ايران از جمله گيلان همچنان در اشغال قواى روسيه بود . اشرف به سال 1139 هجرى از سوى رؤساى افغان در اصفهان بر تخت سلطنت نشست . او محمود افغان را بقتل رسانيد و دولتهاى روسيه و عثمانى در 1140 پادشاهى او را بر ايران برسميت شناخته مورد تأييد قرار دادند . وى در سال 1142 شاه سلطان حسين را در زندان بقتل رسانيد . مدتى طول نكشيد كه خود مورد حمله قرار گرفت و ناچار از اصفهان فرار كرده به سيستان رفت . اشرف در همين سال توسط طائفه بلوچ كشته شد و با كشته شدن او دوران تسلط افغانها بر ايران بپايان رسيد .