ابراهيم اصلاح عربانى
99
كتاب گيلان ( فارسى )
اشرف افغان هنگامىكه در اوج قدرت قرار داشت به دولتهاى روسيه و عثمانى پيام فرستاد كه بايد كليه سرزمينهايى كه در ايران توسط آنان غصب شده مسترد گردد . اين پيام موجبات جنگ بين اشرف و دولتهاى عثمانى و روسيه را فراهم ساخت . قواى روسيه همانطور كه ديديم در شمال ايران مستقر بود و جنگ بين روسها و قواى اشرف نيز در محلى بين رودسر و تميجان رخ داد . قواى افغان را محمد سيدال خان يكى از سرداران برجسته اشرف فرماندهى مىكرد و قواى روس كه توسط لواشف از رشت اعزام شده بود تحت فرماندهى ماژور اورلوف بود . در اين جنگ لشكر افغان شكست خورده گيلان را ترك كرد ولى در قزوين بين دو قوا معاهدهاى به امضاء رسيد كه واجد اهميت نبود و با حوادثى كه نادر بوجود آورد معاهده مزبور هرگز بمرحله اجرا درنيامد . هنگامىكه قواى روسها گيلان را تحت اشغال داشت ، در اوائل سال 1726 ميلادى عثمانيها بطور غير رسمى هزار نفر از سربازان خود را تجهيز كرده به گيلان فرستادند تا قدرت دفاعى روسيه را در اين منطقه مورد سنجش قرار دهند و در صورت امكان روسها را بيرون كرده جاى آنها را بگيرند ، زيرا تركها از اشغال گيلان توسط روسها و نيز نظارت آنها بر تجارت ابريشم سخت ناراضى بودند . اما موفقيتى نصيب آنان نشد . غائلهء قلندر خان در دوران تسلط روسها بر شمال ايران شخصى به نام درويش زينل در لاهيجان ادعاى سلطنت كرده غائله عظيمى برپا ساخت . نام اصلى وى را برخى ابراهيم طسوجى و برخى ديگر زينل بن ابراهيم ثبت كردهاند . او كه به اتفاق چند درويش ديگر در لاهيجان به گدائى مشغول بود خود را فرزند شاه سلطان حسين و وارث دودمان صفويه معرفى كرده نام اسماعيل ميرزا بر خود نهاد و مدعى شد كه پيش از قتلعام شاهزادگان توسط محمود ، از زندان گريخته است . عدهاى از دلاوران و جنگآوران ديلم گرد او جمع شدند و گروهى از مردم نيز ادعاى او را باور كرده به وى رو آوردند . شاه طهماسب دوم ادعاى زينل را واهى دانسته دستور داد او را از ميان بردارند اما وى پس از آن كه حمايت صوفيهاى دشتوند و ديلمان را نيز جلب كرد حكومت نواحى كوهستانى ديلمان را بدست آورده تعدادى از روستاها را مطيع خود ساخت . مدتزمانى نگذشت كه زينل قدرت و شهرت فراوان كسب كرد و در برابر قواى محمد رضا خان عبد الله ( عبد اللو ) قورچىباشى و سپهسالار گيلان مقاومت نموده بر سپاه او پيروز شد : « قلندران به صداى نفير بوق و چوبدست ، قورچىباشى را شكست دادند و او را تعاقب كرده لاهيجان را متصرف شدند . » « 226 » محمد رضا قورچىباشى سپاه شكست خورده را سروسامان بخشيد و افراد جديدى نيز گرد آورده با ده هزار سوار عازم لاهيجان گرديد . دو گروه متخاصم در رانكوه به يكديگر رسيدند . اينبار قورچىباشى بر درويش زينل غلبه يافت . درويش كه به قلندر خان نيز معروف بود راه مغان پيش گرفت . وى پس از تصرف خلخال به گردآورى افراد خود و گروه ديگرى از مردم كه به وى پيوسته بودند پرداخت . وقتى تعداد لشكريانش به پنج هزار تن رسيد به قصد تصرف اردبيل متوجه آن شهر شد . سپاه عثمانى كه در اردبيل بود در برابر درويش زينل صفآرائى كرد . پس از آغاز جنگ عدهاى از افراد قزلباش اردبيل كه در سپاه عثمانى بودند و تعداد آنها بالغ بر سه هزار تن مىشد از لشكر عثمانى جدا شده به درويش زينل پيوستند . در نتيجه سپاه عثمانى دچار شكست شد و قلندر خان باشكوه و جلال بسيار وارد اردبيل گرديد . او چون مدعى بود كه از اولاد و احفاد شيخ صفى الدين است بر مزار شيخ حاضر شده انفاق بسيار كرد و به تعمير و تزئين مقبره اجدادى صفويه پرداخت . مردم نيز به دور او جمع شده كمر خدمتش بر ميان بستند . درويش پس از مدتى اقامت در اردبيل با دوازده هزار سپاهى به مغان رفت . سپاهيان عثمانى ناچار آن ولايت را ترك كرده به گنجه گريختند . در برخى از منابع آمده است كه درويش زينل در مغان با على قلى خان شاهسوند متحد روسها روبرو گرديد و از او شكست يافته به ماسوله عقبنشينى كرد . به هرترتيب وى در ماسوله رحل اقامت افكند . در آنجا به يك روايت توسط گروهى از جوانان اروميه كه مورد شكنجه او قرار گرفته بودند و به روايت ديگر به وسيله جمعى از مردم ماسوله كه با فرماندهان روسى متحد بودند كشته شد . گيلان در دوران افشاريه و زنديه اشغال گيلان توسط روسها تا زمانىكه نادر قلى ( نادر شاه ) به قدرت رسيد ادامه داشت . نادر قلى فرزند امام قلى از طايفه قرقلوى افشار در ابتداى جوانى نزد بابا على بيك حاكم ابيورد خدمت مىكرد . وى در منازعات بسيار با تركمانان ، كردان ، ازبكان و تاتارهاى مرو رشادت و دلاوريهاى بسيار از خود نشان داد و در دستگاه بابا على بيك به درجه ايشك آقاسى رسيد و اندكاندك يارانى از قبيله جلاير و طايفه افشار و كردان در گز و ابيورد كه با او خويشى داشتند گرد آورد و قلعه كلات را پايگاه خود قرار داد . وى پس از فوت بابا على بيك ابتدا به مشهد عزيمت كرد و به ملك محمود سيستانى حكمران خراسان نزديك شد ولى چون در نهان وسائل سقوط وى را فراهم مىساخت ، وقتى ملك محمود از نيت او آگاه شد ، به ابيورد گريخت و به يارى افراد خود شروع به تاختوتاز كرد و تمام سركشان و نامآوران اطراف را از پاى درآورد . وى كه از سختيها و مصائبى كه بر ملت ايران وارد شده بود رنج مىبرد تصميم گرفت ايران را از خطر سقوط نجات دهد . در اين موقع شاه طهماسب دوم ، كه از شايستگى و دلاورى نادر آگاهى يافته بود به حسن على خان معير الممالك مأموريت داد تا درباره نادر به تحقيقات پردازد و در صورتىكه نتايج تحقيقات رضايتبخش و مثبت بود وى را به همكارى دعوت نمايد . معير الممالك پس از يك سلسله تحقيقات تحت تأثير شخصيت و نبوغ نادر قرار گرفت و او را به فرماندهى و حكومت ابيورد منصوب كرد . نادر پس از چندين نبرد بالاخره به
--> ( 226 ) . مجمل التواريخ ، ابو الحسن بن محمد امين گلستانه ، انتشارات ابن سينا ، چاپ دوم ، تهران 1344 ، صفحه 483 .