ابراهيم اصلاح عربانى

79

كتاب گيلان ( فارسى )

عشرت‌طلب بود به خان احمد وعده داد كه اگر از زندان آزاد گردد و قدرتى كسب نمايد او را از زندان رها سازد . خان احمد ضمن شكوائيه‌هاى متعدد از دربار تقاضا مىكرد كه وى را از زندان رها نمايند . در يكى از اين شكوائيه‌ها رباعى زير را براى شاه طهماسب فرستاده بود : از گردش چرخ واژگون مىگريم * وز جور زمانه بين كه چون مىگريم با قد خميده چون صراحى شب‌وروز * در قهقهه‌ام و ليك خون مىگريم از دربار پادشاه صفوى نيز در جواب او اين رباعى ارسال شد : آن روز كه كار تو همه قهقهه بود * راى تو ز راه مملكت صدمهه بود امروز در اين قهقهه با گريه بساز * كان قهقهه را نتيجه اين قهقهه بود شكوائيه‌هاى خان احمد موجب گرديد كه وى را طبق دستور شاه طهماسب به قلعه اصطخر فارس كه وضع بهترى داشت منتقل سازند . وى تا مدتى پس از وفات شاه طهماسب در قلعه مزبور زندانى بود . پس از وفات شاه طهماسب در سال 984 هجرى فرزندش اسماعيل ميرزا با عنوان شاه اسماعيل دوم بر تخت سلطنت جلوس كرد . دوران پادشاهى شاه اسماعيل دوم بسيار كوتاه بود و بيش از يك سال به طول نيانجاميد . وى در سال 984 تاج شاهى بر سر نهاد و در سال 985 چشم از جهان پوشيد و برادرش محمد خدابنده جانشين او گرديد . در دوره سلطنت كوتاهش نامه‌اى به خان احمد نوشته مژده آزادى به وى داد و فرمانروائى بيه‌پيش را به وى ارزانى داشت . در اين نامه نوشته شده است : « . . . در حينى كه آن سيادت و سلطنت‌پناه در قلعهء قهقهه مباركه بود صورت اين معنى بر صفحه خاطر عاطر مرتسم بود كه چون به توفيق الله تعالى از قلعهء مباركه بيرون فرمائيم آن سيادت و سلطنت‌پناه را بيرون آورده . . . نقاب حجاب از چهرهء حال او گشائيم . چون به حسب تقدير ، در آن ايام آن سلطنت‌پناه به رفتن قلعه اصطخر مأمور شد لهذا نتايج آن اراده و بيرون آمدن همايون ما بظهور نرسيد و حالا كه به عون عنايت بارى بر مسند سلطنت و كامكارى و سرير ابهت و بختيارى استقرار يافتيم . . . بدان عهد وفا نموده مجددا سلطنت و دارائى مملكت گيلان بيه‌پيش و توابع را كه موروثى آن سلطنت و سيادت‌پناه است . . . بدان نقاوهء دودمان سلطنت عطا فرموديم . . . بايد كه بدين مژده مبتهج و مسرور شده . . . از روى استظهار تمام . . . متوجه درگاه جهان‌پناه گردد . . . » « 181 » شاه اسماعيل دوم ده ماه پس از جلوس بر تخت سلطنت ، يعنى در تاريخ دوازدهم رجب 985 هجرى فرمان آزادى خان احمد را صادر نمود و خود دو ماه بعد يعنى در سيزدهم رمضان همان سال وفات يافت . بر طبق آنچه مورخان نوشته‌اند خان احمد در دوران كوتاه سلطنت شاه اسماعيل دوم از زندان رها نشد بلكه در آغاز پادشاهى سلطان محمد خدابنده و به خواهش فخر النساء بيگم همسر شاه آزادى خود را بازيافت . « 182 » خان احمد به سابقهء خويشاوندى مورد لطف و محبت فخر النساء بيگم بوده است . شاه عباس در يكى از نامه‌هائى كه به خان احمد نوشته به اين مطلب اشاره كرده و يادآور شده است كه مادر وى فخر النساء بيگم موجبات رهائى او را از زندان فراهم نموده و او را به حكومت گيلان فرستاده است . خان احمد همزمان با رهائى از زندان نامه‌اى از شاه محمد خدابنده دريافت نمود . پادشاه جديد ضمن ابلاغ مراحم مخصوص ، وى را به دربار احضار كرده و نوشته است : « هو الله سبحان ، الملك لله ، سيادت و سلطنت‌پناه ، نصفت و اقبال دستگاه ، حشمت و ابهت‌پناه ، اخوى شعارى نظام الدين احمد خان به عواطف الطاف خاص عز اختصاص يافته و خوشحال و مسرور بوده متوجه حضور شود كه شفقت التفات بىغايت نسبت بدان سلطنت مرتبت است و مدعا و مرام او به حصول موصول است و به همه ابواب مطمئن بوده بلادغدغه روانه حضور شوند . » خان احمد پس از حضور در دربار از مريم بيگم يا مريم سلطان خانم دختر شاه طهماسب ( خواهر شاه محمد خدابنده و عمه شاه عباس ) خواستگارى كرد و به افتخار دامادى خاندان صفويه نائل شد . پس از آن‌كه خان احمد به قلعه قهقهه اعزام شد سلطان جمشيد خان فرزند محمود به فرمانروائى گيلان بيه‌پس برگزيده شد . او در اين‌هنگام بيش از ده سال نداشت لذا احمد سلطان فومنى از سوى شاه طهماسب به وزارت او انتخاب شد . جمشيد خان روز هفدهم ربيع الاول 975 هجرى به اتفاق احمد سلطان وارد داره الاماره فومن شد . او پنج سال در فومن حكومت كرد ، سپس مركز فرمانروائى خود را به رشت منتقل ساخت . احمد سلطان به منظور تحكيم پايه‌هاى قدرت خود خديجه بيگم دختر شاه طهماسب را براى جمشيد خان خواستگارى كرد . شاه با اين تقاضا موافقت كرد و عروس در ماه شعبان 977 هجرى قمرى وارد رشت شد اما بعد از مرگ شاه طهماسب ، جمشيد خان احمد سلطان را از مرتبه وزارت و فرزندش آقا مير بيگ را از امارت و سپهسالارى كوچسفهان بر كنار كرد و كامران ميرزا كهدمى را به جاى احمد سلطان انتخاب نمود . خان احمد كه پايه‌هاى فرمانروائيش در تعقيب ازدواج با خواهر شاه محكم شده بود به فكر توسعه حوزه اقتدار خويش افتاد بدين‌جهت در رمضان 987 براى تصرف گيلان بيه‌پس در رأس لشكرى عازم آن ديار گرديد . اما سپاه جمشيد خان بر او پيروز شد و از كله اسراى لشكر خان احمد در صحراى سياه رودبار منارى برپا ساخت . خان احمد از معركه جنگ جان بدر برد و به لاهيجان مراجعت كرد ؛ وى در صدد لشكركشى مجدد بود كه خبر زوال دولت اقبال جمشيد خان را دريافت نمود . كامران ميرزا كهدمى ، كه به قرآن مجيد سوگند ياد كرده بود به جمشيد خان وفادار باشد با كمك و همراهى قرابها در در ذى القعده 998 مخدوم خود و مادر او را دستگير نمود و در ماه محرم 999

--> ( 181 ) . شاه طهماسب صفوى ( مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى ) ، به اهتمام دكتر عبد الحسين نوائى ، بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1350 ، صفحه 136 . ( 182 ) . در لغت‌نامه دهخدا ذيل نام احمد خان گيلانى نوشته شده است كه خان احمد در زندان قهقهه با شاه اسماعيل آشنا شد و او به خان وعده داد كه اگر ملك به دو رسد گيلان را به وى بخشد . اتفاقا پس از سلطنت به وعده خويش وفا نكرد و او را به اصطخر فرستاده در آنجا بازداشت تا اسماعيل از دنيا برفت و نوبت سلطنت به سلطان محمد رسيد . او احمد خان را مستخلص كرده ولايت گيلان داد . اين مطلب به هيچ‌وجه درست نيست . خان احمد در زمان سلطنت شاه طهماسب و به دستور شخص او به اصطخر فارس منتقل گرديد . نامه شاه اسماعيل به خان احمد كه در مجموعه خطى مجلس موجود است بر خطا بودن مطالب لغت‌نامه دلالت دارد .