ابراهيم اصلاح عربانى
78
كتاب گيلان ( فارسى )
جهان مطاع شرف نفاذ يافته كه احدى از غازيان عظام و عساكر منصوره مزاحم و متعرض هركس كه جنگ نكند ، خواه سپاهى و خواه رعيت ، نشوند ؛ غرض آن است كه گيلان كه الكاى خاصه است به شومى تو در ميانه خراب نشود و رعايا و برايا مستأصل نگردند و دانسته باشند كه از وضيع و شريف و صغير و كبير هركس كه كشته خواهد شد و پامال نهب و غارت خواهد رفت مظلمه و و بال آن در روز جزا بر گردن او خواهد بود . . . » در اين موقع خان احمد به علت مرگ فرزند سخت پريشانحال بود و روحيهاى ضعيف و متزلزل داشت . وى كه تحت تأثير اين حادثه ناگوار به سستى و رخوت دچار شده و براى مبارزه آماده نبود پاسخ ملايمى جهت پادشاه صفوى فرستاد . خان در اين نامه كه با تواضع و فروتنى بسيار تنظيم شده بود پيشنهاد شاه را رد كرده حاضر به ترك گيلان و پذيرفتن حكمرانى خراسان و فارس و كرمان نگرديد . حتى از قبول دعوت شاه براى رفتن به دربار امتناع نموده به معاذيرى نسبتا سست متوسل شد . نامه خان احمد با اين جمله آغاز مىشود : « عرضه داشت بندهء از افعال كرده و ناكرده پشيمان و شرمنده احمد الحسينى . » آنگاه به ذكر خدمات آباءواجدادى پرداخته مىنويسد : « حقا كه اين بنده خود را پروردهء حقوق نعمت و از خاك مذلت برداشتهء ايادى تربيت شاهانه مىداند امّا بر رأى پادشاه مخفى نيست كه خدمات آباء و اجداد اين بنده هم در آن درگاه به چه مرتبه است . تركان رومى و غلامان هندى كه در آنوقت آبا و اجداد بنده در عشر عشير بعضى خدمات شريك بودهاند اولاد ايشان حالا صاحب ولايتاند . اگر بيهپس را بدين بنده شفقت كرده بودهاند ملاحظه نمايند تا چه مقدار ملك شرعى اين بنده در تصرف عمال آن دولت بوده است . . . حاشا از كرم شاهانه با آن بليت عقوبت اينقدر گناه بنده را بر ذمت التفات شاهانه واجب گردانند و آنهمه خدمات منظور نداشته رضا به آوارگى و بيچارگى سيد مظلومى فقير كه بعد از درگاه الهى جز آستانهء پادشاهى پناهى نداشته باشد دهد ؛ اميد ديگرها به كرم شاهانه گذاشته . . . » پس از آن اتهام قتل يولقلى بيگ را رد كرده مىنويسد : « حقا كه اين بنده هميشه از يولقلى بيگ ابا داشته و هرگز رضا بر آن نداده و از آنوقت كه به كنار رودخانه رفته بود غرض بنده شكار ماهى و سير نبود . امسال تمام سال به كنج خانه و غموغصه گرفتار بوده است و در آن چند روز به واسطهء آنكه انبساط طبيعت از دولت آن پادشاه دست دهد رفته بود و بعضى از خدام نواب كه در آنجا از اتفاقات حسنه بودند واقفاند . . . حاشا از كرم شاهانه كه به واسطهء قتل شخصى كه قاتلش حقا معلوم نيست تجويز بىسامانى اين همه مسلمين نموده و بر تكليف جلاى وطن كه اين بنده جز در آنجا تواند كرد فرمايند ! . . . » در مورد بار يافتن به حضور شاه پس از ذكر مقدمهاى حاكى از نهايت اشتياق براى زيارت شاه مىنويسد : « پادشاه عالم و عالميان ، اگر ناموس شاهانه ابا نكند كه اين بندهء گناه ناكردهء شرمنده مثل دزدان سر در پيش افكنده در آن مجلس آمده باشد كه گورخانهء آبا و اجداد خود را به مبلغ پنجاه تومان سيورغال بفروشد و اين بنده چون بدان درگاه تواند آمد ، به چه رو نظر به بندگان آن درگاه تواند انداخت ؟ » و در پايان تقاضاى عفو مىنمايد : « اميدوار است كه بنده و ساير بندگان خدا را كه با بنده در اين محنت شريكاند به خدا و ائمه خدا بخشند و به اميدى كه به شفاعت حضرت رسول الله دارند كه غير از شفقت و مرحمت در حق اين بنده چيزى ديگر به خاطر شريف نگذرانند و از احوال روز موعود و يوم لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ « 179 » انديشند كه ثواب اين بخشش به روزگار فرخندهآثار شاهانه عايد گشته دولت شاه دينپناه به دولت صاحب الزمان متصل گردد ! . . . » شاه طهماسب كه از ارسال نامه به خان احمد نتيجهاى بدست نياورده و نتوانسته بود خان را از مقرّ فرمانروائى و مركز قدرت دور كند از معصوم بيگ خواست كه با تمام قوا خان احمد و سپاهيانش را مورد حمله قرار دهد و معصوم بيگ كه فرصت را غنيمت شمرده به جمعآورى و تجهيز سپاه پرداخته بود با سپاهى عظيم و مجهز از راه گسكر و كسما روانه لاهيجان شد . سپهسالار كيا رستم نيز در رأس لشكر بيهپيش بمقابله برخاست . در اطراف رشت جنگ بين طرفين آغاز گرديد . سپهسالار رستم ، كه با تهور و بىباكى مىجنگيد در كشاكش نبرد زخمى شده دستگير گرديد و سپاهيانش روى بهزيمت نهادند . خان احمد ناچار لاهيجان را ترك كرده در جنگلهاى اشكور و سمام متوارى گرديد . سپاهيان معصوم بيك به بهانه دستگيرى خان احمد تا مدت يك سال به قتل و غارت مردم مشغول بودند . بالاخره شرف خان حاكم تنكابن خان احمد را در منزل مير ملك اشكورى دستگير كرده به لاهيجان فرستاد و اين واقعه در سال 975 هجرى رخ داد . معصوم بيك به اتفاق خان احمد و سپاهيان خويش روانه قزوين شد . شاه طهماسب آنچنان از گرفتارى فرمانرواى بيهپيش مسرور گرديد كه فرمان داد به افتخار اين پيروزى جشن و سرورى شاهانه ترتيب داده شود . عبد الفتاح فومنى كه در عصر صفويه مىزيسته در اين زمينه مىنويسد : « مدت هفده شبانهروز متوالى الايام و الليل در دار السلطنه قزوين كوس شادمانى و شادكامى مىزدند و وضيع و شريف و خواص و عوام در سور و سرور و عيش و نشاط و حضور ، اوقات به فرح و انبساط مىگذرانيدند و شاه طهماسب در ايام معهوده ، هرروزه مجلس ترتيب داده مقرر نموده بود كه خوانين و سلاطين و اركان دولت ظفر قرين ، وقت نماز پيشين در مجلس حاضر مىشدند . . . و در پيش هركسى از امرا و سلاطين و خوانين و طبقه مقربين ، سه كيسه زر به طبقهاى زرين و سيمين مىگذاشتند و ايشان در حضور اقدس ، سركيسهها را گشاده و زرها را از كيسهها بيرون آورده در زير شادروان به صحرا مىريختند و ملازمان و قلقچيان و غيره از قليل و كثير منتفع مىشدند . « 180 » پس از آن خان احمد در قلعه قهقهه زندانى گرديد و چند سال از عمر خود را در زندان قهقهه با سوزوزارى و غم و اندوه سپرى ساخت . در اين زندان با شاهزاده اسماعيل ميرزا فرزند شاه طهماسب آشنا شد . شاهزاده كه جوانى دلير و جسور اما فاجر و
--> ( 179 ) . سورهء الغافر يا مؤمن ، آيهء 16 ، آيه در اصل چنين است : لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ . ( 180 ) . تاريخ گيلان ، ملّا عبد الفتاح فومنى ، بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1349 ، صفحه 48 .