ابراهيم اصلاح عربانى

720

كتاب گيلان ( فارسى )

نظر داشت در فرصتى مناسب به ترجمهء اين كتاب دست يازد و آن را به ضميمهء واژه‌نامهء معمارى گيلكى - آلمانى و آلمانى - گيلكى كه از پيش فراهم آورده بود منتشر سازد كه متأسفانه فرصت آن را نيافت . وى به سال 1365 در اشتوتگارت درگذشت و در همانجا به خاك سپرده شد . مرعشى ، احمد احمد مرعشى نويسنده و مترجم پركار گيلانى به سال 1307 در رشت تولد يافت . تحصيلات ابتدائى و بخشى از متوسطه را در رشت به پايان رسانيد و پس از اخذ ديپلم در تهران براى ادامه تحصيل در رشته شيمى نفت به آلمان عزيمت كرد و در دانشگاه اشتوتگارت به تحصيل پرداخت . پس از بازگشت به ايران كار ترجمه و تأليف را پيشه ساخت و به اشتغال در سازمانهاى دولتى رغبتى نشان نداد . كتابها و مقالات زيادى را به رشته نگارش كشيده يا از زبان آلمانى به فارسى برگردانيد . حاصل كار او حدود 25 اثر ، تحقيق ، نگارش و ترجمه است كه اهم آنها عبارتند از : فرهنگ آلمانى - فارسى ، با مقدمه استاد پورداود . « واژه‌نامه گويش گيلكى » به انضمام اصطلاحات و ضرب المثلها . « تاريخچه ژنيكولوژى » ( زن و زايمان در 250 سال اخير ) . « اسب آتشى در غرب وحشى » ( تاريخچه احداث خط آهن در غرب آمريكا ) . « غرب چگونه تسخير شد ؟ » . « خاطرات آدولف آيشمن » . « 95 ساعت آخر عمر موسولينى » . « كلئوپاترا » . « آشويتس يا دروازهء جهنم » . « عشقها و اشكهاى ژوزفين » . « سرگذشت كامرون » . « قلبم را به تو هديه مىكنم » . « فرار بزرگ » . « زنده باد مرگ » . « زود بمير عزيزم » . « گل سرخ و شمشير » . « اميلى » . « اعجوبه‌ها » . « شوهر فرنگى » . « ماه پرى » و . . . مظفرزاده ، ميرصالح يكى از بزرگمردان سياست و مبارزه و قلم در گيلان مير صالح مظفرزاده بود كه در سال 1277 شمسى در شهر رشت به دنيا آمد . مير صالح در رشت ، پيش افراد دانشمند دانش آموخت و با شوقى كه به فراگيرى زبان بيگانه داشت توانست با كوشش زياد بر زبان روسى تسلطى پيدا كند . در همين زمان نهضت جنگل نضج گرفت و مير صالح جوان با روحيهء آزاديخواهى خود پا به ميدان مبارزه با استبداد و مداخلات روزافزون اجانب نهاد و به اين نهضت شكوهمند پيوست و به كوتاه زمانى در صف مقدم نهضت جاى گرفت و طرف مشاوره و اعتماد فراوان ميرزا كوچك خان جنگلى شد . مير صالح مظفرزاده هميشه با صداقت و ايمان خاص در صفوف مقدم مبارزه جاى داشت و چون به انگيزه‌هائى نداى جمهورى در گيلان درداده شد و ميرزا به ناگزير شوراى انقلاب را در رمضان 1338 برابر جوزاى 1299 خورشيدى تشكيل داد او را به عضويت در شوراى جنگل انتخاب نمود ، ولى عمر اين شورا بسيار كوتاه بود ، در اين موقع نهضت جنگل دچار بحران شد و بين ميرزا كوچك خان رهبر انقلاب و گروهى از چپ‌گرايان به رهبرى احسان الله خان اختلاف افتاد . ميرزا مجددا به جنگل پناه برد ، وى كه رهبران كمونيست شوروى را در افكار و عقايد انقلابى صادق تصور مىكرد مير صالح مظفرزاده و گائوك را به نمايندگى خود روانهء مسكو ساخت . آنها از گفتگو با رهبران جديد شوروى نتيجه‌اى نگرفتند و ناچار به گيلان بازگشتند . مظفرزاده و گائوك در بازگشت از اين سفر در انزلى توسط دولت كودتائى احسان الله خان دستگير و چندى را در يك كشتى جنگى روسها زندانى شدند ، ميرزا در پاسخ نامهء احسان الله و خالو قربان و سرخوش صريحا به اين موضوع اشاره كرده مىنويسد : « اكنون گائوك و مظفرزاده تلخى بى مهرى شما را مىچشند . » مظفرزاده دگرباره در 1299 خورشيدى به همراه گائوك به نمايندگى از سوى ميرزا كوچك خان براى شركت در كنگرهء ملل شرق به بادكوبه رفت ، نامهء گويائى به هيئت مديرهء كنگره نوشته و اعلام داشتند : « . . . اشخاص وارده از انزلى براى شركت در كنگرهء ملل شرق به سمت نمايندگى ملت ايران و همچنين تمام ايرانيهائى كه از تركستان و از ولايات بادكوبه جمع شده‌اند ، به استثناى چند نفر آنها نمايندگان ملت و دولت انقلابى ايران و يا ولايات انقلابى ايران نبوده و نيستند . . . » متأسفانه كنگره هدفى خاص را دنبال مىكرده توجهى به اين اعتراض نداشت و با تصميمات اشتباه‌آميز ، شكست انقلاب اصيل مردم گيلان را باعث گرديد . مير صالح مظفرزاده بعد از نهضت جنگل مدتى مغضوب هيئت حاكمه بود . در اين زمان او را در شوراى نويسندگان روزنامهء « طلوع » و مجلهء « فرهنگ » پيدا مىكنيم كه مقالات مستدل و ارزنده‌اى نوشته و نشر مىدهد ، به ترجمهء كتابهاى « بعد » و « در غرب خبرى نيست » مىپردازد . هنگامىكه جو اجتماعى سياسى كشور مساعد شد به استخدام شهردارى رشت درآمد . در همين ايام سازمان ثبت اسناد و املاك كشور موجوديت يافت و مير صالح مظفرزاده خود را به اين سازمان منتقل ساخت و دوران خدمت را در پستهاى حساس رياست ادارهء ثبت رشت ، قزوين ، كرمانشاه و بالاخره معاونت ثبت كل كشور به كار ادارى ادامه داد . در شهريور ماه 1320 كه كشور ما از شمال و جنوب مورد هجوم دو نيروى قدرتمند قرار گرفت ، مظفرزاده به رشت عزيمت كرد و با همفكرى عده‌اى از ياران قديم اقدام به تأسيس « حزب جنگل » نمود ، اگرچه اين حزب نتوانست به ايفاى نقشى بپردازد ، ولى در هرحال عاملى در تنوير افكار جامعه محسوب مىشد . مظفرزاده در سالهاى 24 - 1323 به نمايندگى از طرف مردم رشت به مجلس شوراى ملى رفت و چندى هم روزنامهء « بسوى هدف » را منتشر ساخت ، او مردى خليق ، صادق القول ، مؤدب و خادم بود كه پس از عمرى فعاليت در سال 1343 خورشيدى در تهران به رحمت ايزدى پيوست . معصومى اشكورى ، سيد حسن سيد حسن معصومى اشكورى فرزند سيد ابو القاسم اشكورى است . پدر و پسر هردو از مراجع زمان خود بودند . سيد ابو القاسم از شاگردان ميرزاى رشتى بود كه در سال 1325 هجرى قمرى وفات يافت و سيد حسن نيز كه داراى تأليفاتى در فقه و اصول بود پس از 72 سال زندگى در شهر رشت درگذشت . سيد حسن در گيرودار مشروطيت آراء و نظرات آخوند خراسانى را تبليغ مىكرد و در جريان وقايع جنگل و نفوذ قواى سرخ در گيلان فعاليت داشت . وى به دو زبان عربى و فارسى شعر مىسرود . برخى از اشعار سيد