ابراهيم اصلاح عربانى
715
كتاب گيلان ( فارسى )
گلچين گيلانى در سال 1323 مجلهء سخن با درج شعرى از گلچين گيلانى زير عنوان « باران » نمونهاى متعالى از شعر نو را منتشر ساخت . با نشر اين شعر نام دكتر مجد الدين مير فخرايى معروف به گلچين گيلانى در محفلهاى شعرى بلندآوازه گشت و چشم اميد بسيار كسان به سوى او دوخته شد . وى به سال 1289 شمسى در رشت متولد شد . پدرش سيد مهدى مير فخرايى متولد تفرش است كه به روزگار جوانى در خدمت وزير و مستوفى حاكم تبريز بود و از سوى صدر اعظم وقت ملقب به « دبير دفتر » گرديد . چندى بعد با سمت معاونت ماليهء گيلان در رشت مشغول كار شد . مجد الدين تحصيلات ابتدايى را در رشت و تحصيلات متوسطه را در تهران به پايان رسانيد . بيش از 13 سال نداشت كه با دخترى 13 ساله از بستگان خود ازدواج كرد . پس از پايان تحصيلات متوسطه در مدرسهء دار المعلمين ( دانشسراى عالى ) رشتهء ادبيات و علوم تربيتى را به پايان رسانيد و موفق به اخذ درجهء ليسانس شد . سپس در امتحانات اعزام دانشجو به خارج شركت كرد و به انگلستان عزيمت نمود . در يكى از شهرهاى انگلستان رشتهء پزشكى را آغاز كرد و پس از مدت كوتاهى وارد دانشگاه لندن گرديد . دوران تحصيلات پزشكى او مقارن با جنگ جهانى دوم بود . اغلب دانشجويان ايرانى ناچار به وطن مراجعت كردند ولى مير فخرايى با تحمل تمام مشكلات و مصائب دوران جنگ در انگلستان باقى ماند ؛ براى امرار معاش به كارهاى گوناگون تن درداد و تحصيل علم را فرونگذاشت . پس از پايان طب عمومى و اخذ تخصص به پاس خدماتى كه طى دوران جنگ در بيمارستانهاى نظامى برعهده گرفته بود پروانهء كار و گشودن مطب به وى داده شد . در مدتى كه گلچين به تحصيل اشتغال داشت همسرش با خانواده او در تهران زندگى مىكرد و بالاخره از يكديگر جدا شدند . وى بار ديگر با يك پرستار ايرانى در لندن ازدواج كرد كه حاصل آن دخترى به نام « ژيزل » بود ولى اين ازدواج نيز دوامى نيافت و منجر به جدايى گرديد . او سومين بار نيز يك همسر ايرانى انتخاب كرد و تا پايان عمر با او عاشقانه زيست . گلچين در نوجوانى شعر گفتن آغاز كرد ؛ در آن زمان به شيوهء كهن شعر مىسرود . هنوز دوره دبيرستان را به پايان نبرده بود كه دو شعر از وى در مجلهء فروغ رشت به چاپ رسيد . شعر نخستين عنوان « مايه پيروزى » داشت و گوياى قريحه و ذوق شاعر بود . مطلع و مخلص آن را مىآوريم : امروز روز سعى و گه كار است * بيكار مرد در دو جهان خوار است گلچين به باغ دهر چنين مىگفت * امروز روز سعى و گه كار است مدير مجله در زير اين شعر نوشته بود : « چكامهء فوق تراوشى از قريحه و استعداد محصل جوان گلچين گيلانى است كه پس از فراگرفتن تعليمات ابتدائيه در رشت اينك تكميل تحصيلات خود را در مدارس تهران تعقيب مىكند . با اهتمام و مجاهدتى كه در اكتساب علوم و فضائل از معزى اليه سراغ داريم يقين حاصل است كه طى مدارج عاليهء تحصيلات ، قريحه و ذوقيات محصل جوان را براى خدمات مهم و ذى قيمتى به مملكت و مولد و منشأ خود مجهز خواهد ساخت . » شعر دوم كه « زير و زبر عمر » نام داشت مطلع آن چنين است : بسى شبها گذشت و شد سحرها * به خواب غفلتاند اين بىخبرها و مقطع آن : ز اعمال نكو وز دانش و علم * ز خود بگذار در گيتى اثرها هنگام تحصيل در تهران به سرودن شعر و فعاليتهاى ادبى ادامه داد . در انجمن ادبى ايران به رياست شيخ الرئيس افسر عضويت داشت . در اثر ممارست شاعرى توانا گرديد . او با آنكه دانشجوى پزشكى بود در لندن نيز اشعارى نغز و زيبا مىسرود . چند قطعه شعر به شيوهء نو از او در مجله « روزگار نو » چاپ لندن منتشر گرديد كه شعر « برگ » از آن شمار بود . نيما يوشيج پيشگام شاعران نوپرداز به دوستى كه مجله را براى وى فرستاده بود ضمن نامهاى نوشت : « . . . اما در اين قطعه كه شما خواستهايد مرا به لذت با آن همآغوش كنيد همهچيز دلچسب است . همهچيز حساس و از حيث نتيجه هم ممتاز . . . من خودم هم از اين قبيل شعرها داشتهام و خواهم داشت . براى جوان اين را عيب ندانيد . . . به استعداد و ديد او كه برق مىزند نگاه كنيد . بله من هم لذت مىبرم . . . ادبيات ما بعد از مدتهاى مديد دارد تكانى مىخورد . . . » « 1 » گلچين ظاهرا پس از سفر به انگلستان دفتر شعرى با عنوان « نهفته » منتشر ساخت كه در كتابشناسيها نامى از آن نرفته است . وى دفتر شعر ديگرى با نام « مهر و كين » كه منظومهاى ضد جنگ است در تهران منتشر ساخت كه تاريخ نشر آن نامعلوم است . مضمون شعر گوياى آن است كه در فاصلهء سالهاى 1325 - 1320 سروده شده است . سالها پس از آن مجموعهء شعر ديگرى زير عنوان « گلى براى تو » از گلچين در تهران به چاپ رسيد . نادر نادرپور شاعر معاصر ايران گلچين گيلانى را آفرينندهء چند نمونه از زيباترين اشعار امروز پارسى مىداند . وى طى مقالهء مفصلى در كيهان « 2 » مىنويسد : « پيش از آنكه صداى شعرش را بشنوم ، صداى خودش را در فيلمهاى خبرى موويتون شنيده بودم كه با جملهء گلچين از انگلستان گزارش مىدهد ، اخبار زمان جنگ را آغاز مىكرد . اندكى بعد ، نخستين شعرش را به نام باران در مجلهء سخن خواندم : باز ، باران ، با ترانه * با گهرهاى فراوان مىخورد بر بام خانه * من به پشت شيشه تنها ، ايستاده * در گذرها رودها راه اوفتاده نادرپور در همين مقاله مىنويسد : « چهل سال ، در ديار غربت زيست ، اما آن ديار ، به سرزمين كودكىاش مىمانست : همان آسمان بارانريز و همان طبيعت سرسبز را داشت و آيا بدين سبب نبود كه او دل از آن برنمىكند و رخت از آن برنمىكشيد ؟ آرى ، گلچين گيلانى ، كودكى و سرزمينش را با خود از گيلان به انگلستان
--> ( 1 ) . حرفهاى همسايه ، انتشارات دنيا ، چاپ اول ، صفحهء 108 و 109 . ( 2 ) . كيهان ، شمارهء 8841 ، هفتم دىماه 1351 ، صفحهء 6 .