ابراهيم اصلاح عربانى
716
كتاب گيلان ( فارسى )
برد و از اينرو ، احساس غربت نكرد . . . با اين همه ، گاهگاه ، به ياد خانهاى مىافتاد كه در بامداد جوانى ، تركش گفته بود و اين ياد ، حسرت سوزان بازگشت را در دلش بيدار مىكرد : يك روز ، دوباره خانه خواهم رفت * در خواهم زد چو مرد بيگانه خواهى پرسيد : - كيست پشت در ؟ * خواهم پرسيد : - كيست در خانه ؟ آرى ، يك روز ، خانه خواهم رفت * در خواهم زد چو مرد ديوانه ديوانهترى به خشم خواهد گفت : * - او ديگر نيست توى اين خانه ! يك روز ، دوباره ، خانه خواهم رفت . . . * اما ، اما ، كجاست آن خانه ؟ نه مادر ، نه پدر ، نه در . . . * آيا همهچيز بود افسانه ؟ » نادرپور قطعه « پرده پندار » را كه به سال 1326 در ماهنامهء جهان نو چاپ شده بود نمونه بهترين و زيباترين اشعار گلچين مىداند و در مورد آن مىنويسد : « اما قطعه پرده پندار كه به سال 1326 در ماهنامه جهان نو انتشار يافت ، چنان حس تحسين مرا برانگيخت كه سرايندهاش را تا ديرزمانى ، شاعر برگزيده من كرد . هنوز هم ، با اينكه سالها از آن ايام مىگذرد ، سراسر آن قطعه را به ياد دارم و گاهگاه ، مطلعش را زمزمه مىكنم : پشت شيشه ، باد شبرو ، جار مىزد * برف سيمين ، شاخهها را بار مىزد پيش آتش ، يار مهوش نرم نرمك ، تار مىزد . . . » نادرپور در تجزيه و تحليل سبك و شيوهء گلچين مىنويسد : « طبع گلچين گيلانى ، به رغم اقامت چهل سالهاش در مغرب زمين ، تأثير مستقيم شعر اروپايى ( خاصه ، انگليسى ) را نپذيرفت و همچنان ايرانى ماند ، اما از ميراث سخن قديم پارسى بهرهاى نيافت و حسن و عيب شعرش نيز در همين است . كلام ساده او از لحن اديبانه دور و به زبان محاورهء امروزى نزديك است و گاهى هم ، از لغزشهاى لفظى خالى نيست ؛ واژههايش بىآنكه هميشه خوش تراش و سنجيده باشد سرشار از رنگ و تصوير است و مجموع سخنش ، همچون سرود جاويد كودكى و جوانى ، آهنگى شاد و سبكبار دارد . . . اما اگر من ، تأثير مستقيم شعر فرنگى را در طبع گلچين انكار مىكنم ، تأثير نامستقيم همان شعر را در شيوه بيان و شكل سخنش مىپذيرم : گلچين گيلانى شاعرى است كه در كار نوآورى ، نه از بدعت نيمايى ، بلكه از تحولات شعر اروپايى الهام گرفته است . » گلچين گيلانى ، در آذر ماه 1351 چشم از جهان پوشيد . گلشنى ، عبد الكريم دكتر عبد الكريم گلشنى به سال 1307 شمسى در شهر رشت زاده شد . تحصيلات ابتدائى و متوسطه را در زادگاه خود به پايان برد . در سال 1330 نشريه سياسى - انتقادى « هفگز » را در رشت تأسيس كرد ، كه جمعا هفده شماره ( از آذر 1330 تا خرداد 1331 ) به چاپ رسيد . بعد از كودتاى 28 مرداد 1332 وى مدت سه سال در وزارت فرهنگ به كار معلّمى پرداخت و در سال 1335 براى ادامه تحصيلات عالى به آلمان مسافرت كرد و تا 1348 در دانشگاه هامبورگ به تحصيل و تحقيق و تدريس اشتغال داشت . در سال 1347 ( 1968 ميلادى ) به اخذ درجه دكتراى تاريخ و شرقشناسى نائل گرديد . در شهريورماه 1348 به دعوت رسمى دانشگاه پهلوى ( سابق ) به وطن بازگشت و به عنوان استاد قراردادى و سرپرست بخش تاريخ دانشكده ادبيات و علوم دانشگاه شيراز به كارهاى علمى و ادارى مشغول شد . در سال 1355 به تهران انتقال يافت و به جمع استادان و اعضاى هيئت علمى گروه تاريخ دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران پيوست و مديريت گروه تاريخ دانشگاه تهران را بر عهده گرفت . وى از 1364 تا 1368 به عنوان رئيس كميته تخصّصى تاريخ با شوراى عالى برنامهريزى ستاد انقلاب فرهنگى و همچنين سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها همكارى دائمى داشت . دكتر گلشنى ضمن اشتغال به امور آموزشى و تدريسى در دانشگاههاى هامبورگ ، شيراز ، تهران ، شهيد بهشتى ( ملّى سابق ) ، تربيت معلم و آزاد اسلامى ، به كارهاى پژوهشى نيز پرداخته است . از آثار او به جز تأليف كتاب « فرهنگ ايران در قلمرو تركان » و ترجمه « قيام گئومات مغ » ، پنجاه مقاله تحقيقى در زمينهء تاريخ و فرهنگ ايران و اسلام در مجلات علمى آلمانى و ايرانى به جاى مانده است . او اكنون دانشيار گروه تاريخ دانشگاه تهران است و از 1365 با مركز دايرة المعارف بزرگ اسلامى ، همكارى دارد . گيلك ، محمد على محمد على گيلك ( خمامى ) به سال 1275 شمسى متولد شد . در مدرسه شمس رشت به تحصيل پرداخت . همزمان با شروع نهضت جنگل به اقتضاى شور جوانى و عشق به آزادى به اين نهضت پيوست و چون داراى استعداد زياد و معلومات قابل توجهى بود در ردهء مديريت و رهبرى نهضت قرار گرفت . هنگامىكه نخستين حكومت جمهورى ايران در گيلان تشكيل شد وى به سمت كميسر ( وزير ) فوائد عامه در هيئت دولت جمهورى منصوب گرديد . پس از پايان كار نهضت جنگل به قفقاز مهاجرت كرد . در بازگشت به گيلان در بندر انزلى به كار تدريس پرداخت . سپس در رشت عضويت هيئت تحريريه روزنامهء طلوع را پذيرفت . مدتى در بيمارستان ملى رشت ( پورسيناى فعلى ) به كار پرداخت و بعد به خدمت بانك ملى ايران درآمد . قبل از آغاز خدمت در بانك ملى امتياز روزنامه « رشت » را گرفت و به چاپ و نشر آن پرداخت . اينروزنامه از نشريات خوب و ارزنده گيلان بود . نيما يوشيج شاعر نوپرداز معاصر طى نامهاى به گيلك در مورد روزنامه رشت نوشته است : « دوست من گيلك ، شماره اول روزنامه رشت كه به عنوان من فرستاده شده بود رسيد . در بين همه روزنامههاى ولايتى كه من در رشت ديدم . . . روزنامه