ابراهيم اصلاح عربانى

71

كتاب گيلان ( فارسى )

شد . چون قبل بر اين يك دو نوبت سببى كه موجب تباعد و تجانب گشته نموده شد و در صحبت خواجه شمس الدين محمد كتابت مشتمل بر كيفيات از آمدن ولى بر رستمدار ، كه مقدمه مكاتبات و مراسلات از آن بود ، و بازگردانيدن بيك بوقا از اين ديار ، كه سبب مخالفت و مخاصمت آن شد ، يك بار نموده آمد حاجت به تكرار و تذكار نديد . اين معنى بر عالميان اظهر من الشمس و ابين من الامس است و دور و نزديك و ترك و تاجيك بر چگونگى آن واقف و مطلعند با وجود اعتقاد چنان كه در حالت دوستى دشمنى سگالند و قصد ولايت دوستان كرده دشمنان را با خود نزديك مىگردانند از اين جانب موافقت و متابعت طلبيدن آب به غربال و جبال به ناخن كندن است و قبول دعوتى كه مىفرمايند و امر به اطاعت و انقيادى كه مىنمايند از دو وجه خالى نتواند بود : يا از جهت مصالح دين باشد يا فوائد دنيوى . افعالى كه بر مسلمانان اطراف روا داشته و صورتى كه با بندگان خداى تعالى بظهور آورده است از قتل و غارت و سوخت و تاخت و اسر و غيرها معلوم شده كه اين معنى علامت دين و ديانت نيست ، چه بر كفار كه غير ملت باشند هم مثل اين حركات جايز نيست و انبياء و اولياء رخصت نداده‌اند كه با كفار چنين معامله شود چه رسد به مسلمانان كه اهل قبله باشند و در دايرهء دين محمدى عليه افضل الصلوات و التحيّات درآمده و در ديار اهل اسلام ساكن باشند و در فطرت اسلام زائيده و مطيع و منقاد شرع بوده تخلف از امر شرع نكرده و از ايشان خلاف شرع صادر نشده كه مستحق قتل و غارت و استيصال باشند و اگر غرض فوايد دنيوى است قصهء عادل خطائى كه با او بعد از خدمت و ملازمت و مطاوعت و متابعت رفته است همگنان را براى اعتبار كافى است ؛ فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ « 145 » پس تكليف مالايطاق نمودن و سادات و اهل بيت حضرت رسالت را ملامت كردن و تهديد و تخويف نمودن و آنگاه خود را جهان‌مطاع و حضرت پادشاه اسلام خطاب كردن موافق عقول ارباب دين و ديانت و خداوندان ملك و ملت نيست و از علامات وهن دين و امارات ضعف يقين است ! از عنفوان شباب الى يومنا هذا محكوم هيچ حاكمى نگشته بقيه كه از عمر فانى مانده است خود را در مقام مذلت داشتن و امتثال اوامر ظلمه و فسقه نمودن را از مستحيلات دانند النار لا العار و المنيه لا الدنيه و از آنجا كه حميت علويت و عصبيت هاشميت پابرجاست براى مهلت چند روزه در جهانى فانى ، كه مكث او عين سرعت است و اقامت او مقدمه رحلت بدين ذلت رضا دادن از محالات باشد و ليس للمؤمن ان يذل نفسه . چند روزى كه از بارگاه مهيمن متعال ، تعالى شأنه و توالى احسانه منشور تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ « 146 » و توقيع تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ « 147 » ارزانى شده اختيار فوجى از بندگان پروردگار به قبضهء اقتدار اين ضعيف روزگار دادند بر حسب قدرت و امكان در اعلاى اعلام دين و امضاى احكام شرع مبين و اتباع امر سيد المرسلين كوشيده و استعانت احوال رعايا و زيردستان و تيمورزدگان و غارت رسيدگان را خالصا مخلصا لوجه الله بدانچه مقدور و ممكن بود به تقديم رسانيدم و تا رمقى باقى باشد خواهم كوشيد و اعتماد بر حول‌وقوت حضرت عزت كرده به حكم نصّ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ « 148 » از كثرت و ازدحام ايشان باك ندارم كه كثرت الغنم لا يهول القصاب اعتبار بر قضيه واردهء خوارزم و سيستان و هرات و خراسان و عراق و شروان و نواحى آن نكنند و آن را از كرامات و نصرت تصور ننمايند بلكه چون فسق و فجور و معاش بد ايشان در اقصى بلاد عالم فاش گشت و امر معروف و نهى منكر را ترك دادند و مقيد به شرع شريف نبودند بر فحواى وَ كَذلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ « 149 » أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَ يُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ « 150 » او را سبب هلاك و استيصال ايشان ساخت چنان‌كه قبل از اين چنگيز جدّ او را با آن‌كه كافر بود جهت دفع بعضى از فجار برانگيخته لواى استيلاى او را برافراخته و نيز امثال اين قضايا بسيار اتفاق افتاده كه بسى از متكبران و جباران و خماران و فاسقان با مال و مكنت و عزت و ابهت و شوكت بر دست محبان و مواليان آل رسول مستأصل گشته‌اند و اكنون نيز هاتف غيبى در باب توجه مخالفان و معاندان كه بدين جانب متوجه‌اند و بىاستحقاق قصد آزار و ايذاء صلحاء و اتقياء و علما و فقها و فقراى اين ديار دارند در گوش جان مىگويد كه قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَ يُخْزِهِمْ وَ يَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَ يَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ « 151 » بدين سروش ، خرم و مدهوش گشته و مدلول وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ « 152 » را كار بسته مستعد و آماده‌ايم و جنگ و جهاد را ساخته و ايستاده‌ايم و به حمد الله مقامهاى استوار و مبارزان نيزه‌گذار داريم و تا جان در بدن و سر در گردن باشد خواهيم كوشيد و حق جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ « 153 » را كه ميراث آباء و اجداد ماست بجاى خواهيم آورد و مضمون لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ « 154 » را كاربند خواهيم شد وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ . « 155 » من كثره فكره فى العواقب لم تسجع . هرآينه آنچه بر لوح محفوظ و به قلم تقدير مسطور شده از قوه به فعل آيد و از خفا به ظهور پيوندد و ما شاء الله كان و ما لم يشاء لم يكن . ذكرى كه در اواخر مكتوب رفته بود كه چون متابعت نكنى و مطاوعت ننمائى و بدين‌سبب لشكرها متوجه گردند و فتنه و خرابى و قتل و غارت و اسر كه واقع شود آثم باشد از علما ، كه ملازم‌اند ، همينقدر استفسار نمايند كه در اين قصد چه كسى به وزر و و بال و نكال احق و اولى است و كه سزاوار لعن و عذاب حق تعالى است ، به امثال اين سخنان چنين تهديد نفرمايند كه عالم اسرار از سراير افعال و احوال همگنان مطلع است و به گناه زيد ، عمرو را مؤاخذه نخواهد فرمود كه وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى . « 156 »

--> ( 145 ) . سورهء حشر ، آيهء 2 . ( 146 ) . سورهء آل عمران ، آيهء 26 . ( 147 ) . سورهء آل عمران ، آيهء 26 . ( 148 ) . سورهء بقره ، آيهء 249 . ( 149 ) . سورهء انعام ، آيهء 129 . ( 150 ) . سورهء انعام ، آيهء 65 . ( 151 ) . سورهء توبه ، آيهء 14 . ( 152 ) . سورهء طلاق ، آيهء 3 . ( 153 ) . سورهء حج ، آيهء 78 . ( 154 ) . سورهء محمد ، آيهء 31 . ( 155 ) . سورهء آل عمران ، آيهء 122 . ( 156 ) . سورهء فاطر ، آيهء 18 و سورهء اسرى ، آيهء 15 .