ابراهيم اصلاح عربانى
72
كتاب گيلان ( فارسى )
اگر قدرت تيمور و آوازه شهرت او را در آن روزگاران بخاطر آوريم به ميزان شجاعت و شهامت و ايمان و اخلاص سيد على كيا پىمىبريم . تيمور تا آن زمان هرگز طعم شكست را نچشيده و در تمام جنگها به پيروزى و موفقيت دست يافته بود . او يكى از بيرحمترين و سفاكترين جهانگشايان تاريخ بشمار مىرفت كه صدها هزار نفر را از دم تيغ گذرانده بود . در اصفهان به فرمان او با هفتاد هزار سر بريده چند منار بنا كردند . فرمانرواى شرق گيلان با اتكاء به ايمان و اراده خود و سلحشوران دلير گيلانى چنين خونخوار بيرحمى را مورد فحاشى قرار داده زشتترين ناسزاها را نثار وى كرده بود . اما با نهايت شگفتى ملاحظه مىكنيم كه تيمور ، نامه مزبور را بدون جواب گذاشت و تا زمانىكه سيد على كيا فرمانروائى داشت از لشكركشى و تجاوز به گيلان خوددارى كرده آن را به فرصتى مناسب موكول نمود . مدتزمانى طول نكشيد كه اين فرصت با كشته شدن سيد على كيا بدست آمد . سيد على و برادرش مهدى به سال 799 در وقت نماز جمعه بقتل رسيدند و سيد رضا فرزند سيد على بجاى پدر نشست . تيمور با استفاده از موقعيت دستور حمله به گيلان را صادر كرد و لشكرى به اين سرزمين فرستاد اما پس از مذاكراتى چند با برخى از امراى گيلان به توافق رسيده قراردادى در طارم با ايشان منعقد كرد . بر طبق قرارداد مزبور گيلانيان تعهد كردند هرسال مقاديرى ابريشم و تعدادى اسب و گاو به عنوان خراج بدهند . مؤلف ظفرنامه در اين زمينه مىنويسد : « . . . و در خلال اين احوال ملوك جبل و ديالمه به حضرت گردون اقتدار آمدند و مقدّم ايشان ملك و مرتضى اعظم صاحب السيف و القلم قدوة العترة الظاهره زبدة العشرة الزاهره سيد رضا كيا ، كه به شرف نسب ، نامدار و انتما به دودمان بزرگوار سيد المرسلين صلوات اللّه عليه بر اقران متفوّق بود و به فضايل علمى و ملكات ملكى به ذروهء اعلى متمسّك و چون قاعدهء مقرر و ضابطهء معين است كه . . . كريمان قدر كريمان دانند و بزرگان از عهدهء توقير بزرگان بيرون آيند مقدم عزيز او را به اعزاز و اجلال تلقى كرده تربيتهاى پادشاهانه در حق او به تقديم رسانيد و آنچه درباره چنان سيدى بزرگوار از حضرت چنين ملكى بااقتدار ، كه سايه آفريدگار است ، سزد ارزانى داشت تا به زبان حال و بيان مقال اين ترنم مىكرد . . . و تربيتهاى خسروانه را به دعا و ثنا مقابل گردانيده . . . و از جمله كرمهاى پادشاهانه بعد از خلع و احسان و عطاهاى بىحدّ و گران آن بود كه مال گيلانات بر ده هزار من ابريشم كه به سنگ هرات پانزده من باشد و هفت هزار اسب و سه هزار گاو مقرر شده بود . خواست كه تربيت او به طريقهاى فرمايد كه رجحان او بر ساير ملوك گيلان ظاهر شود و ايشان جمله ممنون منت او باشند . از آن جمله از آنچه بر مرتضى مشار اليه و امير محمد مقرر بود نصفى و از آنچه بر بقيهء ملوك گيلان مقرر بود ثلثى به يك دفعه و يك قلم دربارهء او انعام فرموده و فرمان جهان مطاع به نفاذ پيوست . » « 157 » مؤلف روضة الصفا در اين زمينه مىنويسد چون امراى گيلان فقط به ارسال رسل و هدايا اكتفا مىكردند و مراتب انقياد و اطاعت به ظهور نمىرسانيدند امير تيمور سپاهى به سرپرستى چند تن از فرماندهان به گيلان فرستاد و سپس فرمان داد كه اميرزاده شاهرخ با چند قشون از چريك منصور نيز به آن ولايت بروند . هنگامىكه امراى گيلان از نزديك شدن سپاه تيمور آگاهى يافتند رسولانى فرستاده آمادگى خود را براى پرداخت باجوخراج اعلام كردند . مراتب به اطلاع تيمور رسيد و وى موافقت نمود لذا سيد رضا گيلانى و امير محمد رشتى ، دو تن از ملوك گيلان به اتفاق نمايندگان اعزامى از جانب ساير سرداران گيلان به دربار امير تيمور رفتند و متعهد پرداخت باج و خراج گرديدند . « 158 » پرداخت باجوخراج از سوى ملوك گيلان به امير تيمور مدت زيادى ادامه پيدا نكرد . تيمور به سال 807 هجرى هنگامىكه به قصد تسخير چين عازم آن كشور بود در كنار سيحون چشم از جهان پوشيد و گيلانيان از زحمت پرداخت خراج آسوده شدند . در دوران جانشينان تيمور نيز گيلان استقلال داشت و باجوخراج نمىپرداخت . در تمام اين دوران بخش وسيعى از گيلان زير فرمان خاندان كيا يا به قول مورّخان قديم سلسله كيائيه بود . اين سلسله بيش از دو قرن ، از سال 772 تا اوائل قرن يازدهم هجرى فرمانروائى كردند . سرسلسله دودمان كيا سيد على بود ؛ فرزندش سيد رضا كيا تا سال 829 زمام امور شرق گيلان را در دست داشت . پس از وفات او كاركيا ناصر جاى او را گرفت . در زمان فرمانروائى ناصر اداره امور طالقان از سوى جهانشاه تركمان به وى محول شد . پس از آن كه وى در سال 851 وفات يافت فرزندش كاركيا سلطان محمد جانشين وى گرديد . دوران حكومت او تا سال 883 ادامه داشت . پس از وفات سلطان محمد فرزند او كاركيا ميرزا على به فرمانروائى دست يافت . در زمان كاركيا ميرزا على اسماعيل صفوى به لاهيجان مقر حكومت او پناهنده شد و به كمك وى نخستين گامهاى موفقيتآميز را براى جلوس بر تخت پادشاهى ايران برداشت . « 159 » پس از كاركيا ميرزا على چند تن ديگر از خاندان كيا زمام امور را در بخش وسيعى از گيلان در دست داشتند ؛ مشهورترين آنان خان احمد خان فرزند سلطان حسن بود كه تا زمان شاه عباس فرمانروائى داشت . با پناهنده شدن او به دربار عثمانى ، چنانكه در صفحات بعد خواهد آمد ، خاندان كيا منقرض شد و گيلان نيز استقلال خود را از دست داد . گيلان در دوران صفويّه از اوائل دوران صفويه تا زمان پادشاهى شاه عباس اول ، گيلان همچنان داراى حكومتهاى مستقل و پادشاهيهاى كوچك بود . سلاطين صفويه توجه
--> ( 157 ) . ظفرنامه ، نظام الدين شامى ، انتشارات بامداد ، تهران 1363 ، صفحه 294 و 295 . اين مطلب را شرف الدين على يزدى نيز كه از مورخان عهد تيمورى است در ظفرنامه خود آورده است : ( انتشارات اميركبير ، جلد دوم ، تهران 1336 ، صفحه 398 ) . مؤلف حبيب السير نيز مطلب مزبور را از شرف الدين على يزدى اقتباس و نقل كرده است : ( انتشارات خيام ، جلد سوم ، صفحه 521 ) . ( 158 ) . تاريخ روضة الصفا ، ميرخواند ، كتابفروشيهاى مركزى ، خيام و پيروز ، تهران 1339 ، جلد ششم ، صفحه 460 و 461 . ( 159 ) . در صفحات بعد چگونگى اين واقعه به تفصيل شرح داده شده است .