ابراهيم اصلاح عربانى
684
كتاب گيلان ( فارسى )
اطلاعى در دست نيست . تنها مىدانيم وى اندكى قبل از سال 394 هجرى قمرى به بغداد رفته و در كرخ از نواحى شيعهنشين بغداد سكنى گزيده است « 2 » . به گفتهاى مهيار ، در اوايل ورودش به بغداد ( 394 ه . ق ) به دست شريف رضى اسلام آورد و در زمرهء شاگردان او درآمد « 3 » . وى در سال 392 هجرى قمرى قصيدهاى در رثاى على بن ابى طالب ( ع ) و امام حسين ( ع ) سروده « 4 » ، كه نشان مىدهد گرايش وى به اسلام بايد قبل از سال 394 هجرى قمرى بوده باشد . علاوهبر اين هيچيك از منابع نزديك به روزگار مهيار از جمله « تاريخ بغداد » و « المنتظم » ابن جوزى اشارهاى به اسلام آوردن او به دست شريف رضى نكردهاند و خود نيز در اشعارش تنها به شاگردى وى باليده است « 5 » . بههرحال وى شريف رضى را به عنوان استاد و مراد خود برگزيد و به زودى توسط وى كه مورد توجه بزرگان آل بويه بود توانست به دربار راه يابد و به عنوان كاتب ديوان رسما به خدمت آل بويه درآيد « 6 » . مسلما تسلط وى به دو زبان فارسى و عربى او را در راه يافتن به دربار آل بويه كمك بسيار كرد ، زيرا در آن روزگار آشنائى به زبان فارسى از شرايط منشىگرى و كار ديوانى به شمار مىرفت . علاوهبر آن معلومات وسيع وى دربارهء اخبار و انساب عرب را نيز بايد از عوامل موفقيت وى دانست « 7 » . يكى ديگر از كسانىكه در راه يافتن وى به دربار نقش مؤثرى داشته كافى الاوحد وزير آل بويه است . مهيار ابتدا خبر اسلام آوردن خود را در قالب ابياتى به كافى الاوحد رسانيد و خرسندى خود از تشرف به دين اسلام را اعلام داشت « 8 » . از آنپس مورد عنايت و تفقد وزير قرار گرفت و از پاداشهاى وى بهرهمند شد . اين وزير بويهى از نخستين ممدوحان مهيار به شمار مىرود و چنانكه خود مهيار در برخى اشعارش اشاره كرده ، وى در گرويدن او به دين اسلام نقش عمدهاى بر عهده داشته است « 9 » . مهيار به تدريج كار ديوانى را رها ساخت و به مديحهسرائى روى آورد . به زودى شهرتش بالا گرفت و به عنوان يكى از شاعران برجسته آل بويه نامش بر سر زبانها افتاد . وى به مناسبتهاى مختلف از جمله اعياد مذهبى و جشنهاى ملى از جمله مهرگان و نوروز - كه در آن روزگار از اهميت خاصى برخوردار بود - اشعارى مىسرود و به بزرگان تقديم مىداشت و از جوايز و پاداشهائى كه از اين طريق نصيب وى مىشد روزگار مىگذرانيد « 10 » . وى علاوهبر مدايحى كه به بزرگان آل بويه تقديم داشته ، قصائدى نيز در مدح و رثاى اهل بيت سروده است . وى در قصيدهء لاميهء معروفش ضمن دفاع از شيعيان و ذكر فضائل و مناقب آنان از معاويه و فرزندش يزيد به زشتى ياد كرده و آنان را دو انسان پليد دانسته است . همچنين از ماجراى سقيفهء بنى ساعده انتقاد بسيار كرده و از آن به عنوان يك بدعت نام برده است . به علاوهبر قريش و برخى صحابهء معروف پيامبر نيز خردهء بسيار گرفته است . « 11 » اين قصيده از همان آغاز جنجال بسيار به پا كرد و برخى به استناد آن وى را زردشتى دانسته و اظهار نظر كردهاند كه اسلام آوردن او و گرايشهاى شديد شيعى وى بهانهاى بوده تا در سايهء آن به تبليغ افكار ضد عربى و شعوبى خود بپردازد . مهيار از همان آغاز گرايش شديدى به شعوبيه داشت و در اغلب اشعارش از عشق به ايران و ايرانى ياد كرده و بارها از ايرانيان تمجيد نموده و به اينكه از نسل خسروان است باليده است « 12 » . شهرت و آوازهء مهيار در واپسين سالهاى عمرش به اوج خود رسيد . اين امر دشمنانش را سخت مىآزرده به ويژه كه مورد توجه بزرگان آل بويه و خصوصا جلال الدوله بود . از اينرو آنان به هرطريقى در پى بدنام كردن وى بودند تا سرانجام سخنچينى دشمنان نزد جلال الدوله مؤثر افتاد و مهيار به اتهام دستاندازى در اموال بيت المال دستگير شد . اما چندى نگذشت كه بىگناهى وى به اثبات رسيد و جلال الدوله وى را آزاد ساخت و براى دلجوئى از وى پاداشهائى به او بخشيد . مهيار در اشعارى كه در سال 423 هجرى قمرى سروده به اين ماجرا اشاره كرده است « 13 » . مهيار 5 سال پس از اين واقعه در 428 هجرى قمرى چشم از جهان فروبست « 14 » . قطعهاى از اشعار مهيار ديلمى در ستايش از ايرانيان : اتعلمين يا ابته الاعاجم * كم لاخيك فى الهوى من لائم ؟ يهب يلحاه بوجه طلق * ينطبق عن قلب حسود را غم و هو مع المجد على سبيله * ماض مضاء المشرفى الصارم ممتثلا ماسنه آباوه * ان الشبول شبه الضراغم من ايكه مذغرستها فارس * مالان غمزا فزعها لعاجم لمن على الارض و كانت غيضه * ابنيه لا تبتغى لهادم ؟ من فرس الباطل بالحق و من * ارغم للمظلوم انف الظالم ؟ الا بنو ساسان اوجدودهم * طر بخوافيهم و بالقوادم ترجمهء فارسى اى دختر پارسى هيچ مىدانى برادرت در عشق تا چه اندازه مورد نكوهش ملامتگران است . هم ايشان او را با گشادهروئى اما قلبى آكنده از حسادت و بدبينى به باد دشنام مىگيرند و زبان به شماتت و سرزنش او مىگشايند . حال آنكه او ( بىاعتنا به اين دشنامها ) در راه مجد و بزرگوارى گام برمىدارد و بسان شمشيرهاى تيز و برنده به راه خويش مىرود . وى در اين راه سنت نياكانش را پىمىگيرد چه شيربچگان را جز به شيران شباهتى نيست . او شاخهاى از درخت تنومند و پرشاخ و برگى است كه به دست پهلوانان كاشته شده و به آسانى به دست بيگانه خم نمىشود . آن بناها كه بيشههاى شير را ماند و هيچ ويرانگرى سوداى خرابى آنها را به دل راه نمىدهد از آن كيست ؟ آيا جز از آن ساسانيان است و آيا جز فرزندان كسرى كسى هست كه باطل را با حق درهم كوبد و پوزهء ستمگران را به خاك مالد ؟ پس تو ( در راه مجد و بزرگوارى ) به مدد بالوپر ايشان به پرواز درآى .
--> ( 2 ) . المنتظم فى تاريخ الملوك و الامم ، دائرة المعارف العثمانيه ، حيدرآباد دكن ، 1358 - 1353 هجرى ، جلد 8 ، صفحهء 94 . ( 3 ) . النجوم الزاهره ، ابن تغرى بردى ، دار الكتب المصريه ، قاهره ، 1353 هجرى ، جلد 5 ، صفحهء 26 . ( 4 ) . ديوان مهيار ديلمى ، جلد 2 ، صفحهء 262 - 259 . ( 5 ) . همان كتاب ، جلد 3 ، قاهره 1930 ميلادى ، صفحهء 26 ، 366 به بعد . ( 6 ) . كتاب مهيار ديلمى ، عصام عبد على ، بغداد 1976 ميلادى ، صفحهء 59 . ( 7 ) . ديوان مهيار ديلمى ، جلد 1 ، صفحهء 260 ، جلد 2 ، صفحهء 108 ، 109 . ( 8 ) . همان كتاب ، جلد 1 ، صفحهء 14 - 12 . ( 9 ) . همان كتاب ، جلد 1 ، صفحهء 233 . ( 10 ) . همان كتاب ، جلد 1 ، صفحهء 3 ، 5 ، 15 و بعد . ( 11 ) . همان كتاب ، جلد 3 ، صفحهء 52 - 48 . ( 12 ) . همان كتاب ، جلد 1 ، صفحهء 64 ، 409 ؛ جلد 2 ، صفحهء 61 و به بعد ؛ همچنين نگاه كنيد به : البدايه و النهايه ، اسماعيل بن كثير ، مكتبه المعارف ، بيروت ، 1985 ميلادى ، جلد 12 ، صفحهء 41 . ( 13 ) . ديوان مهيار ديلمى ، جلد 3 ، صفحهء 198 ؛ المنتظم فى تاريخ الملوك و الامم ، جلد 8 ، صفحهء 94 . ( 14 ) . تاريخ بغداد ، خطيب بغدادى ، دار السعاده ، قاهره 1349 هجرى ، جلد 13 ، صفحهء 276 .