ابراهيم اصلاح عربانى

660

كتاب گيلان ( فارسى )

آن مجموعهء بىنظير را به آب جيحون درافكند و با اعتقادى راسخ و ايمانى كامل به نزد شيخ نجم الدين كبرى شتافت ؛ حلقه ارادت آن بزرگوار را به گوش دركشيد و مريدش گرديد . پير گوهرشناس با آغوش باز اين جوياى حق و راستى را پذيرفت و در چله نشانيد و ملقب به عين الزمان نمود و به راستى هم او چشم بيدار زمان و چشمه حيات و نجات خلق الله بوده است . در فضل و دانش مرتبه‌اى بلند داشت : « منشآت نظم و نثر دارد ، و در نظم عربى و فارسى دستى قوى داشته است . . . » اشعار فارسى او را نديده‌ام ، اين دو بيت تازى از آن بزرگوار در تذكره‌ها ثبت است : نظر الصباح الى صفا جبينه * فتعلقت بمزاجه الصفراء و الليل فكّر فى سواد فروعه * فتشبثت بمزاجه السوداء عين الملك دوايى حكيم عين الملك كحالى مجرب و شاعرى توانا و چيره‌دست بود ، به الهيات توجه كامل داشت . وجودش لبريز از ايمان و جانش شعله‌ور در آتش وصل جانان بود و اين شوق ديدار وى را به زيارت خانه خدا رهنمون شد « 1 » . در آن مقام مقدس با همه وجود تمناى خير و بركت و تصفيه و تزكيه نفس نمود . هم در اين سال زين خان اعظم كوكلتاش اكبر شاه بابرى به زيارت مكه رفته بود « 2 » . ميان او و حكيم ديدارى روى داد . خان از وى خواست تا از بازگشت به وطن درگذرد و عنان بجانب هند كشد ؛ عين الملك دعوت زين خان اعظم را پذيرفت و به همراه او به ديار هند رفته در سلك حكماى اكبر شاه بابرى منسلك گرديد . عين الملك كه اديبى گرانقدر بود و از سياست حكومتى و اصول كشور دارى آگاهى كافى داشت خيلى زود به مناصب عالى رسيد و در دربار پادشاه هند ارزش وجودى خويش را نمودار ساخت . وى به رسالت نزد راجه على خان به برهان‌پور رفت و چون بر وفق مراد ، رسالت را به انجام رسانيد از اكبر شاه اجازه گرفت تا به گوشه‌گيرى و انزوا روى آورد و مس وجود را با اكسير عبادت و طاعت زر ناب گرداند . او در هنپديه ، كنار دريا مسكن و مأوائى فراهم ساخت ؛ به امور شرعى و مسايل دينى و اخروى توجه نمود و در اين راه سخت كوشيد و در خويشتن خويش خوشيد . پيكر سردش را به سال 1003 هجرى قمرى به خاك هند سپردند او راست : هيچ ويرانى نشد پيدا ، كه تعميرى نداشت * درد بىدرمان عشق است اين ، كه تدبيرى نداشت فاتح گيلانى سيد محمد رضى ، مشهور به شاه فاتح در رشت « 1 » متولد شد . وى شاعرى وارسته و آزاده‌اى دست از تعلقات ظاهرى شسته و به وادى سيروسلوك پيوسته بود . سفرى از زادگاهش به اصفهان نمود ؛ چندى را در آنجا به تزكيه نفس پرداخت ؛ رياضت كشيد ؛ انزوا گزيد و در عالم تصوف به فتوحاتى دست يافت ، در لباس فقر بر مسند معنى به شاهى نشست و به شاه فاتح ملقب گرديد « 2 » . شاه فاتح پس از چندى به سير و سفر پرداخت ، به هندوستان رفت و در دهلى مقيم شد . به سال 1145 هجرى قمرى عشق زيارت خانه خدا او را به خود كشيد ؛ مشتاقانه به راه افتاد ، تا در آن خانه ، وجود را از نور تجلى معبود انباشته سازد . هنوز از هند بيرون نرفته در گجرات به اسارت دزدان درآمد . به گمان داشتن اندوخته نهفته‌اى او را به قتل رساندند . قسمت نگر ، كه كشته شمشير عشق يافت * مرگى كه زندگان ، به دعا آرزو كنند شاه فاتح شاعرى توانا با ديد وسيع عارفانه بود ، ديوانى مشتمل بر چهار هزار بيت داشته است . او راست : از روز ازل ، رضا به تقدير شديم * صد جا ، سگ نفس را ، گلوگير شديم بر خوان كسى ، چشم طمع نگشوديم * خورديم ز بس گرسنگى ، سير شديم فارغ رشتى بااينكه از دوران مشروطيت و انقلاب ايران و جنبش رهايىبخش گيلان ديرزمانى نگذشته ، يكى از شعراى ميهن‌خواه و آزادهء گيلان ، فارغ رشتى به شگفت‌گونه‌اى در پس پردهء فراموشى ، از يادها نهان گشته و جز چند شعر چاپ شده از او در روزنامه نسيم شمال آن هم فقط در دوران انتشارش در رشت اثر ديگرى به دست نيست . فارغ بر خلاف بسيارى از مدعيان آزادى و آزادگى كه فقط دلبسته هياهوى تبليغاتى هستند و يا ديده به دهان شناخته‌شدگان نامورى دوخته‌اند ، آزادى را به درستى مىفهميد و از آزادگان فقط تعريف و مدح نمىگفت ؛ معايب و اشتباهات آنها را بىپروا بيان مىداشت احساس مىكرد ايرانى نمايانى كه در قفقازيه به نام آزادى به ملت ايران توهين روا مىدارند منظورشان دل‌سوزى و همدردى نيست ، بلكه مىخواهند به‌گونه‌اى ايران را به آغوش بيگانه سوق دهند و ازين

--> ( 1 ) . هفت‌اقليم ، امين احمد رازى ، به كوشش جواد فاضل ، موسسهء مطبوعاتى علمى ، تهران 1340 ، جلد 3 ، صفحهء 149 . ( 2 ) . تذكرهء روز روشن ، مولوى محمد مظفر حسن صبا ، كتابخانهء رازى ، تهران 1343 ، صفحهء 263 . 1 . تذكرهء رياض العارفين ، رضا قلى خان هدايت ، به كوشش مهر على گركانى ، كتابفروشى محمودى ، صفحهء 381 . 2 . تذكرهء روز روشن ، مولوى محمد مظفر حسين صبا ، به كوشش محمد حسين ركن‌زادهء آدميت كتابفروشى رازى ، تهران 1343 ، صفحهء 529 .