ابراهيم اصلاح عربانى
653
كتاب گيلان ( فارسى )
قيام را با دقت تمام اجرا مىكرد : « كسانىكه به حكم شرع مقدس اسلامى در دست خود او و يا به حكم او كشته شدهاند هشتاد يا نود يا صد و بيست تن . . . « 6 » » بودهاند . از حجة الاسلام سيد محمد باقر شفتى آثار چندى به جاى مانده است چون : آداب الصلاة الليل و فضلها ، الاجازات ، الاستقبال فى شرح مبحث القبله من التحفه ، اصحاب الاجماع ، اصحاب العدة للكلينى ، تحفه الابرار ، تمييز مشتركات الرجال ، الزهره البارقه فى احوال المجاز و الحقيقه ، السئوال و الجواب ، قضا و شهادات استدلالى ، رسالههائى در تحقيق احوال رجال حديث امامى ، وجوب و اقامهء حدود در زمان غيبت بر فقها و مجتهدين ، مطالع الانوار فى شرح كتاب شرايع كه كتاب اخير الذكر از همهء مصنفات آن حضرت مشهورتر است . درگذشت او به سال 1260 اتفاق افتاد و در مسجد سيد در بيدآباد به خاك سپرده شد . شمس الدين محمد لاهيجى قاضى شمس الدين محمد لاهيجى ، يكى از اعاظم و بزرگان دار العلم لاهيجان در دوران حكومت كيائيان ملاطى بود كه بعد از پناهندگى اسماعيل ميرزا به گيلان وظيفهء تعليمش را به عهده گرفت . قاضى با عشق و علاقهاى مفرط به انجام وظيفه پرداخت و از هيچگونه خدمت دريغ نورزيد و بدانگاه كه اسماعيل جوان نهضت صفوى را آغاز نمود قاضى هم به همراه او به معارك و ميدانهاى ستيز و نبرد روى آورد و چون خدمات چشمگيرى به ظهور رسانيد به پاداش آن در سال 906 هجرى قمرى بعد از اعلام سلطنت به مقام صدارت شاه اسماعيل صفوى « 1 » ارتقاء يافت . قاضى شمس الدين محمد ذاتا مردى اصلاحطلب و منظم بود ، بىدرنگ بعد از وزارت ، سلسله اصلاحاتى را آغاز نهاد « 2 » و بدينسان در استحكام پايه سلسله نو ، گامى سريع و محكم برداشت . چندى بعد قاضى شمس الدين از مناصب ديوانى كناره گرفت ، اگرچه انگيزهء اين كنارهجويى در تواريخ مجهول است و چرا به ناگهانى چنان مردى چنين گوشهگيرى مىكند به هيچ عنوان معلوم نيست . ولى او همچنان در دربار از عزت و احترام فراوان برخوردار و عهدهدار آموزش شاهزادگان صفوى بود « 3 » و به همينسبب به لقب افتخارآميز معلم مفتخر گرديد . قاضى چون از كار كناره گرفت به طاعات و عبادات روى آورد و به تزكيه نفس و تصفيه وجود پرداخت و تا پايان عمر نود و اندسالهاش « 4 » از راه حق انحراف نجست . تولد او را با احتساب اتمام تحفه سامى مىتوانيم بين سالهاى 865 يا 868 هجرى قمرى بدانيم . اين مرد سختكوش طبع شعرى هم داشت اما نه به عنوان يك شاعر و اين اشتباه است اگر تخلص معلم را براى مقام سخنورى او قايل شويم . سام ميرزا اين بيت شعر را از او نقل كرده است : جوانى رفت در راه تو ، پير روزگارم من * گرفتار بلا و درد و داغ بيشمارم من « 5 » شهودى شهودى سرايندهاى لاهيجانى و از شعراى اواخر دوران تركان آققويونلو است و شايد در دربار سلطان يعقوب هم بوده است . « 1 » زندگى او در افسانهء زيبا و عارفانه زير نهان گرديده است : شهودى عاشق پاكباز و دلباخته بىنياز جوانى زيبا و پرغرور و ناز ، از خويشاوندان قاضى يحيى شد ، شوروشيدايى به پردهدرى عشق آمد و راز نهان بر خردوكلان عيان ساخت . كوتهبينان كوردل از او به قاضى شكايت برده و از حفظ سلامت جامعه حكايت آغاز ، و دفع اين عشق به خيال خود ممنوع را تمنى كردند . سودايى شوريدهدل به نزد قاضى فراخوانده شد ، در محضر فضل و عدل به پاى ايستاد ؛ به پرسشها پاسخ گفت و جرم نظربازى را با افتخار و شهامت پذيرفت . قاضى بياشفت و به بانگ بلند گفت : « خون عاشق هدر است و قصاص ندارد ! » « 2 » ، در اين دم كه مىبايد خونى پاك و جوشان بر نطع چركين و آلوده جلاد فروريزد و انوار هستى به سيهپرده نيستى پيچيده گردد ، معشوق خرامان به دادگاه وارد گرديد . پرتو عشق فضاى دادگاه را روشن ساخت و شهودى سودايى از آن تجلى جانبخش و هوشربا ، از پا درافتاده نقش زمين شد . سيطرهء عشق با عظمت و شكوه ، مجلسيان كينهتوز را به حقيقتى بزرگ رهنمون گشت ؛ قاضى به راستى دريافت كه در هرعشقى خون عاشق هدر نيست . ازينروى دستور داد معشوق جوان با عطر محبت و گلاب خوشعاطفه و عنايت شهودى را به هوش آورد و « او را به نوازشات معشوقانه » دريابد ! « قاضى ازين حالت بر عشق صادق وى پىبرده از سر قتلش درگذشت » « 3 » عظمت روحى و پاكى نهاد شهودى در اين حقيقت افسانهگون جلوه خاصى دارد و به خوبى درمىيابيم كه عارفى ملامتى چگونه وصال معبود را جسته و از ظاهر به باطن ره مىبرده است . نام شهودى را محمد هاشم نوشتهاند و وفات او به سال 927 اتفاق افتاد « 4 » ، چهاردانه زير از اوست :
--> ( 6 ) . ريحانة الادب ، محمد على مدرس ، چاپ دوم ، انتشارات خيام ، تهران 1346 ، جلد 2 ، صفحهء 28 - 27 . 1 . احسن التواريخ ، حسن بيگ روملو ، به كوشش دكتر عبد الحسين نوائى ، انتشارات بابك ، تهران 1357 ، صفحهء 77 . 2 . تاريخ حبيب السير ، خواندمير ، زير نظر دكتر محمد دبير سياقى ، كتابفروشى خيام ، تهران 1362 ، جلد 4 ، صفحهء 468 . 3 . تحفهء سامى ، سام ميرزا ، به كوشش ركن الدين همايون فرخ ، كتابفروشى علمى تهران 1347 ، صفحهء 82 . 4 . تذكرهء روز روشن ، مولوى محمد مظفر حسين صبا ، به كوشش محمد حسين ركنزادهء آدميت ، كتابفروشى رازى ، تهران 1343 ، صفحهء 434 . 5 . تحفهء سامى ، سام ميرزا ، صفحهء 82 . 1 . آتشكدهء آذر ، آذر بيگدلى ، به كوشش حسن سادات ناصرى ، انتشارات اميركبير ، تهران 1338 ، جلد 2 ، صفحهء 837 . 2 . همان كتاب ، صفحهء 839 . 3 . تذكره روز روشن ، مولوى محمد مظفر حسين صبا ، به كوشش محمد حسين ركنزاده آدميت ، كتابخانهء رازى ، تهران 1343 ، صفحهء 848 . 4 . آتشكدهء آذر ، آذر بيگدلى ، صفحهء 839 .