ابراهيم اصلاح عربانى
67
كتاب گيلان ( فارسى )
گيلان را مورد حمله قرار دهند : الجايتو خود با سپاهى از سلطانيه متوجه گيلان گرديد . امير چوپان با سپاهيانش از طريق اردبيل به گسكر و اسپهبد حمله كرد . امير قتلق شاه از راه حلوان به سوى فومن و رشت و تولم عزيمت نمود و بالاخره امير طغان و امير مؤمن از قزوين و رى به طرف رستمدار و كلاردشت روان شدند . ركن الدين احمد حكمران اسپهبد و شرف الدوله فرمانرواى گسكر ، كه توانائى مقابله با سپاه مغول را در خود نمىديدند تن به تسليم دادند امّا لشكريان مغول از كشتار مردم و غارت اموال آنان در اين نواحى بازنايستادند . سپاه قتلق شاه در تولم با مقاومت سخت لشكريان امير دباج روبرو شد امّا در نبردهاى مختلف پيروزى نصيب مغولان گرديد و امير دباج در آستانه شكست تقاضاى صلح كرد . تقاضاى او مورد موافقت دشمن قرار نگرفت و سپاهيان او ، كه از رد پيشنهاد صلح سخت خشمگين بودند و راه نجات را به سوى خود مسدود مىديدند ، با تمام قوا به جنگ پرداختند و مغولان را شكست داده فرمانده آنان يعنى قتلق شاه و تعداد زيادى از مغولان را به قتل رسانيدند . سپاهى كه تحت فرماندهى الجايتو از راه طارم و دلفك به سوى لاهيجان روان بود در سر راه خود به كشتار مردم بىگناه دست زد و خرابيهاى فراوان ببار آورد . الجايتو طى پيامى ، نوپاشا فرمانرواى لاهيجان را به تسليم و اطاعت دعوت كرد . نوپاشا نيز به تسليم رضايت داد و به اتفاق چند تن از نزديكان خود به استقبال الجايتو شتافت . سلطان مغول از تسليم نوپاشا خوشوقت گرديد و براى قدردانى از وى دستور داد دختر يكى از سران مغول را به عقد ازدواج او درآورند . امير احمد حاكم تميجان نمايندگانى نزد الجايتو فرستاده شرايط صلح و ميزان باج و خراجى را كه بايد به سلطان مغول پرداخت شود استفسار كرد . الجايتو شخصا با صلح و سازش موافق بود اما سران سپاه او ، كه خود را در آستانه پيروزى مىديدند ، وى را به عدم سازش تحريك كردند . در نتيجه سپاهى كه مأمور حمله به رستمدار و كلاردشت بود با شكست روبرو گرديد و سرتوق تيمور فرمانده سپاه مغول به قتل رسيد . وقتى فرمانده سپاه كشته شد ، سپاهيان روى به هزيمت نهادند . گيلانيها به تعقيب آنها پرداختند . چون راهها بسيار سخت و ناهموار بود عده زيادى از لشكريان مغول تلف شدند و تعدادى نيز خود را به قزوين و سلطانيه رسانيدند . شكست سپاهيان مغول در دو جبهه تولم و رستمدار سلطان مغول را سخت خشمگين ساخت و موجب شد كه وى فرماندهان برجسته خود را در رأس سپاهى عظيم به سوى تولم و رشت و فومن روانه سازد . مردم اين سامان با يكديگر متحد شده در برابر لشكر مغول با شجاعت و دليرى به مقاومت پرداختند . جنگ سختى درگرفت و خسارات و تلفات زيادى به طرفين وارد ساخت . مغولان چون از پيروزى مأيوس شدند ناچار به الجايتو متوسل شده تقاضاى كمك كردند . وى نيز امير سيونج را در رأس چند لشكر به يارى جنگجويان فرستاد . جنگ بار ديگر آغاز شد و به روايت حافظ ابرو « جنگى واقع شد كه در هيچ تاريخ نشان ندادهاند چنانچه از كشته پشته برآمد و چون امير سيونج دليرى گيلانيان بديد بانك بر سپاه مغول زد و لشكر را فرمود تا حمله كنند . » در برابر اين حمله جنگجويان گيلانى ، كه تعدادشان به مراتب كمتر از مغولها بود ، تاب مقاومت نياوردند . نيمى از ايشان كشته شد و نيم ديگر روى به هزيمت نهاد . بدينترتيب الجايتو در نقاط مختلف گيلان به پيروزى رسيد اما چون اطمينان داشت كه گيلانيان سر به فرمان حكام بيگانه فرود نخواهند آورد ولايت آنان را به خودشان واگذار كرد و تنها به گرفتن خراج قناعت ورزيد . مؤلف تاريخ مغول مىنويسد : « فتح گيلان به علت سختى راهها و موانع بسيار و نيز دفاع دليرانه مردم كارى بس مشكل بود . اگرچه الجايتو اين ولايت را مسخّر ساخت ولى تلفات بسيار داد و سپهسالار كل خود يعنى قتلق شاه را ، كه شخص اول مملكت بود از دست داد . » « 123 » پس از الجايتو گيلان مجددا استقلال خود را بدست آورد و امراى گيلان از پرداخت خراج نيز خوددارى كردند . گيلان در دورهء امير تيمور امير تيمور گوركان ، كه دنياى عهد خود را بلرزه درآورده ، بسيارى از سرزمينهاى آسياى مركزى و شرق ميانه را زير فرمان گرفته بود در مورد گيلان تنها به گرفتن باجوخراج قناعت مىكرد . او از سال 771 تا 807 هجرى بر غالب ممالك آسيايى چيره شد و زمانى طولانى با نهايت قدرت و عظمت پادشاهى كرد . همزمان با شروع فرمانروايى امير تيمور دولتى از سادات علوى در بخش شرقى گيلان تأسيس شد . قبل از اين تاريخ دولت سادات در مازندران تأسيس يافته بود ، بدينترتيب كه در اواسط قرن هشتم هجرى نهضتى در مازندران بوقوع پيوست كه به نهضت سادات شهرت يافت . مردم مازندران كه از حكومت باونديان سخت ناراضى و متنفر بودند تحت تأثير تبليغات يكى از سادات به نام سيد قوام الدين مرعشى سر به طغيان و شورش برداشتند . سيد قوام الدين فرزند سيد عز الدين مرعشى پيشواى درويشان ، از سبزوار به منظور وعظ و تبليغ وارد مازندران شده بود . وى ضمن وعظ و تبليغ به لزوم مساوات و برابرى طبقات و تعديل ثروت و تقسيم املاك و اموال اشاره كرده مردم را به شورش دعوت مىكرد . در اينهنگام افراسياب چلبى كه داراى افكار ملىگرايى بود با كمك مردم قيام كرد و فخر الدوله حسن امير باوندى را سرنگون ساخته به قتل رسانيد . او ابتدا با سيد قوام الدين سازش كرد اما چون با افكار افراطى وى و طرفدارانش موافق نبود سيد را دستگير كرده به زندان افكند . طرفداران سيد سر به طغيان برداشته افراسياب را به قتل رسانيدند و سيد را از زندان آزاد ساختند . بدينترتيب قدرت روحانى و سياسى به دست سيد قوام الدين مرعشى افتاد و او حكومت سادات مازندران يا حكومت درويشان را بنياد نهاد . در اينموقع نهضت همانندى در گيلان به وقوع پيوست . مردم گيلان كه با
--> ( 123 ) . تاريخ مغول ، عباس اقبال آشتيانى ، انتشارات اميركبير ، چاپ سوم ، جلد اول ، تهران 1347 ، صفحه 312 .