ابراهيم اصلاح عربانى

68

كتاب گيلان ( فارسى )

مالكان بزرگ و امراى محلى در حال مبارزه بودند به يارى و راهنمايى سادات درويش گيلان قيام كردند . سادات مازندران و درويشان آن سامان نيز به شورشيان گيلان يارى رساندند . از جمله رهبران قيام سيد على كيا بود . وى در سال 772 هجرى كه نهضت مردم به نتيجهء مطلوب رسيد در رأس دولت سادات قرار گرفت و در اندك مدتى چنان قدرت پيدا كرد كه بر تمامى شرق گيلان تسلط يافت . قاضى نور الله شوشترى مؤلف مجالس المؤمنين مىنويسد : سيد على كيا بعد از مرگ پدر به اتفاق اخوان خود به مازندران عزيمت كرد و از سوى سيد قوام الدين مرعشى والى آنجا با احترام و عزت فراوان پذيرفته شد . آخر الامر در زمان تيمور بر حسب استدعاى اهالى گيلان بر سرير سلطنت نشست و لشكر به گيلان بيه‌پس كشيد و به اتفاق برادرش مهدى كيا ، رشت را به تصرف درآورد : « بر اثر تقاضاى مردم گيلان ، سيد على كيا متقلد امر سلطنت گيلان بيه‌پيش ( لاهيجان ) گرديد و سپس به كمك برادر خويش مهدى كيا بر گيلان بيه‌پس ( رشت ) نيز دست يافت و پيش از اين ناحيت تنكابن را نيز از سيّد ركابزن حكمران آن ناحيه گرفته بود . » « 124 » امير تيمور با اطلاعاتى كه از گيلان و مردم آن كسب كرده بود و با توجه به مشكلات فراوان لشكركشى و حمله به گيلان از تسخير اين ولايت چشم پوشيده بود و ملوك گيلان نيز در برابر مصون ماندن خاك خود از هجوم لشكريان تيمور و به منظور اجتناب از جنگ و خونريزى به پرداخت مبالغى در سال به عنوان خراج تن در داده بودند . نظام الدين شامى مورخ دوران تيمورى درباره روابط ملوك گيلان و تيمور در كتاب ظفرنامه كه به شرح فتوحات امير تيمور اختصاص دارد نوشته است : « ملوك گيلان كه سالها بل قرنها بود كه در مقام فرمانبردارى ، هيچ‌كس را گردن ننهاده بودند مطيع و منقاد گشته مال فرستادند و خراج قبول كردند و امان طلبيدند . بندگى حضرت ، ايشان را امان داده عذر تقصيرات ايشان قبول فرمود و به سيورغال و خلعت مخصوص گردانيد . » « 125 » نبايد فراموش كرد كه نظام الدين شامى كه در جو سيطره امير تيمور مىزيسته و توسط او ملزم و مكلف به نوشتن شرح پيروزيهاى وى گرديده است ناچار به تعريف و تمجيد از كارهاى تيمور و بزرگ نماياندن اعمال او و حتى تطهير جنايات وى بوده است . اما به هرترتيب از خلال نوشته‌هاى او مىتوان به حقايق و وقايع تاريخى پى برد . مدتهاى مديد روابط ملوك گيلان و تيمور بر اين شيوه ادامه داشت و ملوك گيلان با پرداخت خراج سالانه از هرگونه تعرضى مصون بودند حتى طبق مدارك و شواهد تاريخى تا اوائل سال 788 هجرى بين تيمور و ملوك گيلان روابط حسنه برقرار بوده است . در نامه‌اى كه تيمور در اوائل سال مزبور به سيد على كيا نوشته از حسن توجه و محبت وى به خاطر رد كردن تقاضاى امير پيرولى تشكر و سپاسگزارى نموده است . امير پيرولى بيسور از اميران درگاه طغا تيمور آخرين سلطان مغول در ايران بود كه پس از كشته شدن طغا تيمور قدرت و نفوذ زيادى پيدا كرد و استرآباد را تصرف نمود . وى لقمان پسر طغا تيمور را فرارى ساخت اما سرانجام با حمله تيمور مصادف شد و پس از جنگهاى پراكنده راه فرار در پيش گرفت . پيرولى رسولانى نزد مير سيد على كيا فرمانرواى شرق گيلان فرستاده از وى تقاضاى پناهندگى كرد ولى مير سيد على تقاضاى او را نپذيرفت . « 126 » امير تيمور پس از اطلاع از رد تقاضاى پناهندگى پيرولى نامه تشكرآميزى به سيد على كيا نوشت و تحف و هدايايى نيز براى وى ارسال داشت . متن نامه مزبور بدين‌قرار است : « 127 » و على القلوب من القلوب دلائل * بالود قبل تمازج الاشباح سلسلهء موالات و علاقهء مصافات سادات كه از درر مخزونه و لآلى مكنونهء ضمائر منيرهء اهل اسلام به موجب آيهء أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ « 128 » تواند بود ، چون صيت مكارم اخلاق و محاسن شيم مرتضاى اعظم و مجتباى اكرم خلف اماجد اشراف ، شرف آل عبد مناف ، المختص باعلام العلم و الكرامة ، المستقل باعباء الامانة و الامامة ، صاحب المروة و الوفاء ثمرهء شجره لا فتى ميوه باغ هَلْ أَتى « 129 » خالص نقد لا فتى * خرقهء قطب پنج فرق زبده آل يك قبا ناظم مصالح دين ، كافى مناهج اهل يقين ، ناصب شرايع و احكام ، رافع اعلام اسلام . به دانش بزرگ و به همت بلند * به بازو قوى و به دل هوشمند قدوة اولاد سيد المرسلين ، علاء الملة و الدين ، سيد على كيا لا زال صدور السيادة بجلوسه عليا ؛ به سمع شريف ما رسيد ، متحرك گشت . به حكم و الاذن تعشق قبل العين احيانا ، نهال محبت به ساحت سينه منغرى شد و چون عنايت بىغايت حضرت صمديت ، تعالت اسماؤه ، مساعدت نمود و توفيق احديت موافقت كرد بر مؤداى دلخواه دولتخواهان حضرت عالم‌پناه ، خلد الله ملكه و سلطانه ادعاى دين و دولت و خصوم ملك و ملت را مقهور و مغلوب گردانيده تمامت مازندران و رى در تحت تصرف درآورده شد و به سعادت و اقبال رايات منصوره به سرحد قزوين نزول فرمودند ، بر مقتضاى و اغلب ما يكون الشوق يوما * اذا دنت الخيام من الخيام دواعى شوق حركت كرد و خاطر مايل ابلاغ رسل و اصدار صحايف گشت اما به واسطهء آن‌كه راه مخوف است و منزل بس دور و طريق غير متعين موقوف ماند ، بالضروره تحف بيلاك و اخطار رسل بايست نمود تا اظهار مودت و افشاى محبت در حجاب توقف و تأخير نماند . بنابراين امينا شيخ على خواجه را متوجه گردانيده شد و محقرى به رسم اتحاف نموده آمد تا شمه‌اى از محبت و مودت كه با آن جناب است تقرير نمايد و عذر دولتخواهى و دلنوازيهاى غايبانه كه از آن جانب اصدار يافته است از آمدن قاصدان ولى « 130 »

--> ( 124 ) . شاه طهماسب صفوى ، به اهتمام عبد الحسين نوائى ، بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1350 ، صفحهء 102 . ( 125 ) . ظفرنامه ، نظام الدين شامى ، انتشارات بامداد ، چاپ اول ، تهران 1363 ، صفحهء 101 . ( 126 ) . پيرولى سرانجام دستگير شد و در اردبيل به قتل رسيد . ( 127 ) . اسناد و مكاتبات تاريخى ايران ، گردآورى دكتر عبد الحسين نوائى ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران 1356 ، صفحه 51 ، 52 و 53 . ( 128 ) . سورهء زمر ، آيهء 22 . ( 129 ) . اشاره است به آيهء 1 در سورهء الدهر : هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً . ( 130 ) . منظور امير پيرولى بيسور است .