ابراهيم اصلاح عربانى

65

كتاب گيلان ( فارسى )

مدتهاى مديد به مقاومت ادامه دادند نظير قلعه گردكوه ( كردكوه - كرده‌كوه ) كه بيست سال پس از اين تاريخ تسليم گرديد . پس از تسليم قلاع ميمون دژ و الموت و چند قلعه ديگر با خور شاه مدارا شد . به روايت صاحب جامع التواريخ « هلاكو خور شاه را يرليغ و جايزه داد و تشريف فرمود و دختر مغول به وى ارزانى داشت ! » زيرا خان مغول براى گشودن قلاع متعدد اسماعيليان در نقاط مختلف به وى محتاج بود . پس از رفع اين نياز خور شاه را به دربار منكوقاآن فرستادند اما خويشان و نزديكان او را ، از زن و مرد تا كودك گهواره ، بين ابهر و قزوين به قتل رسانيدند . ركن الدين نيز از سفر قره‌قروم بازنگشت . منكوقاآن از پذيرفتن او خوددارى كرد و گفت : ركن الدين بايد بازگردد و قلاعى را كه هنوز تسليم نشده‌اند ويران سازد . ركن الدين را بازگردانيدند و در راه بازگشت بقتل رساندند . « 112 » اسماعيليان پس از سقوط الموت و قتل ركن الدين خور شاه نيز كم‌وبيش به فعاليتهاى خود ادامه دادند . در الموت يك بار ديگر به سال 674 هجرى جمعى از اسماعيليان با پسر خورشاه متفق شدند و او را نودولت نام نهادند . پيروان نودولت بر قلعه الموت مستولى گرديدند و فتنه ايشان بالا گرفت . ابقا خان لشكر فرستاد تا قلعه الموت را به كلى خراب كردند و پسر خورشاه و پيروان او را مقهور گردانيدند . « 113 » در گيلان حتى تا اوايل قرن نهم پيروان اسماعيليه فعاليت داشتند . در اين موقع سيد رضى كيا فرمانرواى لاهيجان به سپاهيان خود دستور داد به قلع و قمع ملاحده يعنى اسماعيليان بپردازند . با كشتارى كه در تاريخ مزبور صورت گرفت به نفوذ اسماعيليان در گيلان پايان داده شد . گيلان در عهد مغول هنگامىكه سپاهيان مغول به ايران حمله كردند و شهرهاى ايران را يكى پس از ديگرى به تصرف خود درآوردند گيلان مستقل بود و در اختيار امرا و فرمانروايان محلى قرار داشت . هلاكو خان فقط توانست رودبار الموت را كه در مرز ديلمان و جزئى از خاك اين سرزمين بود تصرف نمايد . در اين موقع هر يك از بخشهاى مجموعه‌اى كه امروز گيلان ناميده مىشود مانند لاهيجان ، فومن ، گسكر ، طالش ، تولم ، ديلمان ، تميجان و غيره در دست يكى از سلاطين و فرمانروايان محلى قرار داشت . قطب الدين شيرازى مؤلف كتاب « درة التاج لغرة الدباج » مىنويسد در دوره استيلاى مغول دوازده شهر ولايت گيلان هر يك اميرى مستقل داشته‌اند . حافظ ابرو نيز به همين نكته اشاره كرده كه هر گوشه از گيلانات فرمانروائى مستقل داشته است . اين فرمانروايان پيوسته با يكديگر در زدوخورد و كشمكش بودند اما هيچ‌يك از آنان براى دفاع از خاك گيلان در برابر تجاوز بيگانگان ترديدى به خود راه نمىداد . در زمان حمله مغول به ايران سلطان محمد خوارزمشاه ، كه از فرار به بغداد انصراف حاصل كرده بود عازم قلعهء سرجاهان شد و از آنجا به گيلان پناه برد زيرا اين خطه از تعرض مغولان مصون بود . سالوك ( صعلوك ) ، كه اميرى از امراى گيلان بود خوارزمشاه را با احترام پذيرفت و از او خواست كه در گيلان بماند اما او پس از يك هفته اقامت نزد سالوك عازم رستمدار شد . اين ناحيه نيز كه جزء گيلان بود و يكى از امراى محلى بر آن حكمفرمائى مىكرد از تعرّض مغول در امان بود ولى خوارزمشاه در آنجا نيز بيش از چند روزى نماند و به جزيره آبسكون « 114 » رفت و در اين جزيره به خوارى جان سپرد . اغلب مورخان از جمله صاحب تاريخ الفى ، مؤلف روضة الصفا و بسيارى ديگر نوشته‌اند كه گيلان در يك دوره تسلط مغول بر ايران آزادى و استقلال خود را حفظ كرد و حتى در برخوردهائى كه در مرز گيلان رخ داد امراى محلى بسيارى از سپاهيان مغول را از بين بردند . تا زمان الجايتو ، كه به نام سلطان محمد خدابنده يا خربنده معروف شد هيچيك از سرداران مغول بر گيلان دست نيافت . بعضى از وقايع‌نگاران عهد مغول مدعى شده‌اند كه هلاكو بر گيلان مسلّط گرديد و گيلانيان را ناگزير ساخت تا استحكامات سميران ، وثيقه استقلال قومى خويش را از ميان بردارند ولى اين ادعا درست نيست و مندرجات مآخذ معتبر مؤيّد نادرستى آن مىباشد . مؤلف روضة الصفا مىنويسد : « پيش از الجايتو سلطان ، از اولاد چنگيز خان هركه بر ولايت ايران استيلا يافته بواسطهء راههاى سخت و بيشه‌هاى پردرخت مطلقا تعرض به مملكت گيلان نكرد . » « 115 » قطب الدين شيرازى در همين زمينه مىنويسد : « گيلانات در تمام دوره استيلاى مغول از دستبرد سلطنت ايلخانى در امان مانده بود . . . چون نوبت سلطنت به الجايتو رسيد . . . » شهاب الدين عبد الله بن عبد الرشيد معروف به حافظ ابرو كه از مورخان بزرگ عهد تيمورى است و آثارش از معتبرترين كتب تاريخ و جغرافياست ، مىنويسد : « از آن وقت باز كه پادشاهان چنگيزخانى ممالك ايران‌زمين مسخّر گردانيد و تختگاه در نواحى عراقين و آذربايجان مقرر ساخت و ييلاق و قشلاق

--> ( 112 ) . رشيد الدين فضل الله نوشته است او را قبل از رسيدن به دربار منكوقاآن به قتل رسانيدند : « چون خبر به قاآن رسيد كه خور شاه مىآيد فرمود او را چرا مىآرند و اولاغ به هرزه خسته مىكنند و ايلچى فرستاد تا هم در راه او را هلاك كنند . » ( 113 ) . تاريخ گزيده ، حمد الله مستوفى ، انتشارات اميركبير ، چاپ سوّم ، تهران 1364 ، صفحه 592 . ( 114 ) . آبسكون جزيره‌اى مسكونى نزديك سواحل مازندران و گرگان بوده است . امروز اين جزيره در زير آب پنهان شده است . درياى خزر را در گذشته درياى آبسكون نيز مىگفتند . چنان‌كه از كتب جغرافياى قديم برمىآيد آبسكون قبلا به صورت بندر بوده و بعدها از آب احاطه شده به شكل جزيره درآمده است . مؤلف اللباب مىنويسد : « آبسكون بلده‌اى است بر ساحل درياى خزر و درياى آبسكون منسوب بدان است . » همچنين ابن حوقل مؤلف صورة الارض كه در اواسط قرن چهارم هجرى مىزيسته نوشته است : « گرگان را بندرگاهى به نام آبسكون در كنار درياى طبرستان است كه از آنجا به كشتى نشسته و به خزر و باب الابواب و جيل و ديلم و جز آن مىروند . آبسكون شهرى است نيكو اما پر از پشه و متعفّن است و در همه نواحى مذكور بندرگاهى بزرگتر از آبسكون نيست . » صورة الارض ، تأليف ابن حوقل ، ترجمه دكتر جعفر شعار ، بنياد فرهنگ ايران ، صفحه 125 . مؤلف زين الاخبار نيز نوشته است كه ابو العباس صعلوك و حسن بن على الاطروش در ساحل آبسكون جنگ كردند . زين الاخبار ، ابو سعيد عبد الحىّ بن ضحاك گرديزى ، بنياد فرهنگ ايران ، صفحه 83 . مطالب كتاب مسالك و ممالك اصطخرى و نيز نقشه‌اى كه از صورت درياى خزر در اين كتاب ديده مىشود و متعلق به قرن چهارم هجرى است نشان مىدهد كه آبسكون در زمانهاى گذشته شهر يا بندر بوده ، بعدها به صورت جزيره درآمده و سپس در آب پنهان شده است . ( 115 ) . تاريخ روضة الصفا ، ميرخواند ، كتابفروشى مركزى . . . ، 1339 ، جلد 5 ، صفحهء 440 .