ابراهيم اصلاح عربانى
604
كتاب گيلان ( فارسى )
محتاط ، - در آمدوشدِ خورشيد . * خاموش ، - در بيدارى فانوس . . . * ميرزا چنين ، شايستهء مرگ بزرگى بود . مىآمد از اقصا نقاط انتظار خلق * مانندهء رود سپيد جارى گيلان - سردار چوقاپوش * برخاسته از گور بابكها بر بارهء البرز ، يالافشان . . . * مىآمد از آغوش كلپردار ، * با جبهء شالى و دستار صبور چاى كسما بلندآوازه از نامش . * ماسوله شادىخوار پيغامش فومن چموش - پاتاوه ، همگامش * همراه حشمتها . . . صالحى - بهمن بهمن صالحى به سال 1316 در رشت به دنيا آمد ؛ در رشت و تهران تحصيل كرد و شاعرى را آغاز نمود . ابتدا چون ديگر گويندگان ، به قصيده و قطعه و غزل و رباعى روى آورد و بعدها به پويندگان راه نيما ( شعر نو ) پيوست . بيانش گرم و گيراست و در هردو شيوه ، شعرهاى خوب دارد . در غزل « صالح » تخلص مىكند . كتابهاى شعر او عبارتند از : - افق سياهتر - باد سرد شمال - سلام بر مرگ - كسوف طولانى - نخل سرخ - بانوى آب و . . . نفس تازهء عشق باز صبح آمد و شب چهره ز آفاق نهفت * گل خورشيد شكفت باغ بيدار شد از زمزمهى مرغ سحر * آسمان تازه و تر بوسهء پاك نسيم * چشم گلها را از خواب زمستان واكرد نفس تازهء عشق * دم شيرين مسيحاى بهار معجزى داد و زمين جان دگر پيدا كرد * - باز كن پنجره را * يكصدا بود كه انگار ، آرام از فراسوى زمان * گفت به من : - اى همه درد و دريغ * اى همه حسرت ايام كهن در چنين صبح بهارى روشن * « خوشتر از فكر مى و جام چه خواهد بودن ؟ . . . » صديقى كسمائى - كامبيز كامبيز صديقى كسمائى به سال 1320 شمسى در رشت به دنيا آمد . تحصيلات مقدماتى و متوسطه را در زادگاه خود گذراند . او از راهروان راه نيماست . دو اثر از او به نامهاى « در جادههاى سرخ شفق » و « آواز قنارى تنها » انتشار يافته است . گورستان گفتم : كنار بقعهى خاموش بىقرار * « خوشبخت كيست ؟ » پيرى كه خسته پاى چنارى نشسته بود * با دست خود اشاره به آن دور كرد و گفت « خوشبخت اوست » ! * كردم نگاه با چه شعف ، اما ديدم * در وسعت غمآور گورستان يك مرده را كه قارى پيرى براى او * در پاى گور ، سورهى ياسين مىخواند ضيايى - ايرج دهانى زيتونى آغشته دهان زن * در ريشههاى زيتون كودكى مىآيد * دستيش دريا * دستيش بيابان * زن در دايرهء بوسهها مىميرد طاهر نوكنده - محسن شاعر - مترجم و منتقد است . كتاب : « ماه و آتش » ، ترجمهء اين شاعر نوپرداز است . سخن از چشمان تو نيست بىغبار از آفتاب مىگذرم * از پونههاى درهم آنسوى رود تا اولين گلخانه * چند روز مانده است ؟ باد مرا به شهر صداهاى دور مىبرد