ابراهيم اصلاح عربانى
583
كتاب گيلان ( فارسى )
جان به لب آمد و بر لب نرسيده است روانم * عمر بىحاصل ايام جوانى به سر آمد من ندانستم از آغاز و سرانجام چه دانم ؟ * محتسب مست و شهنشاه به ميثاق انا الحق همچو فرعون كند نعره كه يزدان جهانم * اهرمنزاده يقين نطفهء آن ديو سپيد است مدعى گشته كه از تخمهء كاووس كيانم * مام ايران پس از اينروسپى از آب درآيد شه در انديشهء نابودى آزاده كسانم * رحمت ! ار دست دهد خوش گذرانيم زمانى دل خرم نتوان يافت در ايران ، خوش از آنم غواص - كاظم كاظم غواص به سال 1255 به دنيا آمد . ابتدا با مرثيهسرائى در گيلان شهرت يافت و بعدها با چاپ چند غزل ، نظر شاعران بزرگ چون نيما و شهريار را متوجه خود ساخت كه سرانجام اين ديدارهاى گرم ، فرخنده نبود . غواص به سال 1350 خورشيدى در رشت ، رخ در نقاب خاك كشيد . ديده شو ، تا رخ خورشيد ، نشانت بدهند * از فروغش ، شرر ديده نشانت بدهند صورت جنت ديدار و هيولاى حضور * چون گل سدرهء جاويد ، نشانت بدهند غمزهء گفتن و راز سخن و ساز كلام * هست يك نقطه به تجريد نشانت بدهند گردش گوى فلك ، صولت چوگان زدنش * ناگهان بىشك و ترديد نشانت بدهند از در ميكده و آنگه به خرابات برند * آنچه گرديد و نگرديد نشانت بدهند در عوض عاقبة الامر ، چو « غواص » شوى * ثقلى از خفّت تهديد ، نشانت بدهند فاخته - احمد ارضپيما در لشكاجان رودسر به دنيا آمد . او گيلكىسرا و فارسىسراست . در غزل فارسى ، زبان گرم و گيرا دارد . بگذار ياد نامت با خوب و بد نشيند * با خوبها به خوبى ، با بد ، به بد نشيند آنجا كه زود دستى بر سينهاى نشيند * زيبد به روى آن دست گر دست رد نشيند بر چوببستگان را عبرت به خاك گور است * كانجا به سر حوالت ، چوب لحد نشيند در عالم سليمان ، تمثيل روشنايى است * عاشق اگر زمانى با ديو و دد نشيند مهر تو را به دلها ، شعر تو مىنشاند * تا در كنار خاكت ، هركس رسد نشيند چون « فاخته » به چشمت ، كش سرمهء محبت * در سايهء تو آهو تا سر نهد نشيند فرزين - محمد باقر پيروزى محمد باقر پيروزى متخلص به فرزين به سال 1304 خورشيدى در رشت به دنيا آمد . داغ پيرى به جوانىست ، به پيشانى ما * واى ازين عشق ، كه دارد سر ويرانى ما سخن از گنج دل خويش بگفتيم ، و كسى * ره نبرده است به گنجينهء پنهانى ما حسرت يك نفس شاد ، مرا سينه بسوخت * كه شد اندوه و بلا يكسره ارزانى ما ميزبانىست دل ما ، كه پذيراى غم است ! * نه عجب آمد اگر غصه به مهمانى ما تا به گيسوىِ پريشان تو دلبسته شديم * همهجا رفت سخنها ز پريشانى ما فغان - ابو القاسم حسينجانى ابو القاسم حسينجانى متخلص به فغان به سال 1328 در انزلى به دنيا آمد و در رشتهء مهندسى برق به اخذ درجهء فوق ليسانس نائل شد . پژوهش در « قرآن مجيد » و « نهج البلاغه » از كارهاى اوست . در شعر ، غزلسرا و نوگراست . به دل گفته بودم كه دريا بماند * اگر چند با خويش ، تنها بماند چرا بايد اين گفتههاى نگفته * به ويرانهء دل ، خدايا بماند ؟ چه حق دارد اين خار بر ما بخندد ؟ * به گل گفته بودم كه با ما بماند مرا با شب خويشتنِ داستانى است * كه سربسته ، تا صبح فردا بماند به قانون دريا ، نفس مىزند دل * به دل گفته بودم ، كه دريا بماند فيض - عبد الحسين ربانى عبد الحسين ربانى متخلص به فيض به سال 1298 در رشت به دنيا آمد و به سال 1332 در درياى انزلى غرق شد . باران اشك مىچكد از آسمان دل * هان اى خرد ببوس ز جان آستان دل خوش عالمى است عالم دل ، گام همتى * پاى ارادتى بنه اندر جهان دل