ابراهيم اصلاح عربانى

577

كتاب گيلان ( فارسى )

اميد اوج نخيزد ز بال بستهء ما * مگر در آشيانهء آغوش او بيارامد پرندهء دل خاموش و بال خستهء ما * ز نقش طلعت تو مست مست خويشتنيم بيا به ميكدهء جام و خم شكستهء ما * به بزم شوق چه سان « شعله » مىتواند خواند دل‌شكستهء در كنج غم نشستهء ما شفيعى - سيد ضياء الدين سيد ضياء الدين شفيعى به سال 1349 در رودسر متولد شده است . اشعارش آيندهء درخشانى را براى او نويد مىدهد . ما مىرويم او را صدا كن * تنهاترين قو را صدا كن بگريز از چشمان مرداب * رود هياهو را صدا كن درياتر از دريا شو اى دل ! * موج تكاپو را صدا كن تا بگذريم از اين گوَن‌زار * پاهاى آهو را صدا كن شكيبا - هارون شفيقى هارون شفيقى به سال 1296 شمسى متولد شده است . به شيوهء متقدمان شعر مىسرايد . بهار آمد و من آن خزان ديرينم * اگر هزار بهار آورند من اينم ! پرند دشت و دمن بين صفاى باغ و چمن * سپس بيا به تماشاى قلب خونينم شب سياه مرا نيست غير صبح سياه * به هركجا كه نگه مىكنم سيه بينم دمى ز عمر مرا بىغم و الم نگذشت * مگر كه اهل دلى كرده است نفرينم به جز مرارت هستى به جز حلاوت مرگ * به بزم دوست ندارند تلخ و شيرينم شمس - جعفر حجة الاسلام جعفر شمس به سال 1296 در لنگرود متولد شده است . به شيوهء متقدمين شعر مىسرايد . ديوان اشعار او با نام « خاطرات » در 1358 انتشار يافته است . كتاب « گامهائى با تاريخ اسلام » كه در 1396 منتشر شده از اوست . دل مده بيهده از كف به نگارى هرگز * كه ز مهرت ننشاند به كنارى هرگز دل بر اين توسن سركش نكنى خوش به غرور * كاين فريبنده نشد رام سوارى هرگز شمع را بين كه همه سوز و گداز است ولى * نگشايد دهن خويش به زارى هرگز عاقبت مىكشدم حسرت آزادى سرو * پيش كس كج نكند گردن خارى هرگز پى اين عمر مكن خاطر كس رنجه ، كه بحر * قرنها زيست نيانگيخت غبارى هرگز « شمس » آسا به جهان فيض ببخشا و مباش * بىاثر مرده چو شمعى به مزارى هرگز شمس معطر - محمد محمد شمس معطر به سال 1320 شمسى در لاهيجان تولد يافته است . به فارسى و گيلكى شعر مىسرايد و بيشتر به غزل و اشعار گيلكى مىپردازد . منظومهء بلند گيلكى « حاجى گول » او كه به صورت نوار درآمده زير چاپ است . شعر زير را تحت عنوان « بغض كوچه‌هاى بىپنجره » در فاجعه زمين‌لرزه خرداد 69 سروده است : آسمان راهزن قافلهء باران شد * خاك گهوارهء خونين سپيداران شد خواب گلنارى پروانه ، پريشانى كرد . . . * بستر باغچه قربانگه گلناران شد مويه در مرثيهء زنده به گوران نجيب * شاه بيت غزل قافيه‌پنداران شد بغض صد كوچهء بىپنجره درهم بشكست * گريه بر ديده غمگين قمر ، باران شد عشق بر سر زد و فرياد برآورده كه آه . . . * خانه ، خالى عجب از چلچله‌كرداران شد غزل « شمس معطر » كه غريو غم اوست * پيرهن چاك‌ترين شعر عزاداران شد شوريده گيلانى - ذبيح الله تقىپور ذبيح الله تقىپور متخلص به شوريده گيلانى به سال 1319 شمسى متولد شده است . شعر زير از اوست : در پناه صبرها ، چيدم گل مقصود را * وسعت دل ، مىگشايد عقدهء كمبود را تا سوار قدرتى ، از كار حق غافل مشو * پشه‌اى با ناتوانى مىكشد نمرود را عاقبت جالوت را سنگ فلاخن مىكشد * لطف حق را بين چسان قدرت دهد داود را شاهد مريم شود طفلى كه بار تهمت است * حق اگر خواهد سخن مىآورد مولود را از دورنگيهاى نزديكان و خويشان سوختم * آتش اندر خويش باشد خانهء پردود را گر خدا يارى كند « شوريده » را از غم چه باك ؟ * برگشا از لطف ، يا رب طالع مسعود را