ابراهيم اصلاح عربانى
578
كتاب گيلان ( فارسى )
شهدى - عباس اخوان به سال 1302 در نجف متولد شده و تحصيلات ابتدائى و متوسطه را در رشت گذرانده است . وى به شيوهء متقدمان شعر مىسرايد و به غزل گرايش بيشترى دارد . گرچه آن آرام جان هردم بيازارد مرا * بازمىدانم كه چون جان دوست مىدارد مرا وصل او مىخواستم اما فراموشش شدم * رنج هجران مىكشم شايد كه ياد آرد مرا مردهام پنداشت كامد با رقيب از من گذشت * من به عشقش زندهام گو مرده پندارد مرا روز و شبها با خيالش رازها دارم چه غم * گر كه دور از خويشتن عمرى نگهدارد مرا در دل « شهدى » به جز نقش وجودش هيچ نيست * بىوفا آن سنگدل چون خويش انگارد مرا شهدى لنگرودى - محمد محمد شهدى لنگرودى به سال 1309 در لنگرود متولد شد و در 1371 به دنياى باقى شتافت . او تحصيلات ابتدائى و متوسطه را در لنگرود و تهران به پايان رسانيد و به خدمت آموزشوپرورش درآمد . او غزلسرا ، قصيدهسرا و ترانهسراست . به شيوهء نو نيز اشعار زيبائى دارد و در سرودن غزل فارسى توفيق بيشترى يافته است . آثار او عبارتند از : « ترانههاى گيلكى » با همكارى محمود پاينده و فرهاديان ، « شباهنگ » مجموعهء شعر و ديوان اشعار او نيز آماده چاپ است . شهدى ، براى خوانندگان نامدار گيلان ، ترانههائى به فارسى و گيلكى سروده است كه سالها بر سر زبانها بود . در هرنِگَهت ، مستى صد جام شراب است * چشمان تو ، ميخانهء دلهاى خراب است زد شعله به جان چشم فريباى تو ، هرچند * برق نگهَت ، زودگذر همچو شهاب است زيبائى گلهاى جهان ، دير نپايد * اى غنچه بزن خنده كه هنگام شباب است مغرور مشو ، اينهمه بر نور خود اى شمع * كاين سوزش پروانه هم از روى حساب است در اوج فلك ، ديده بر اين خاك چو بستيم * ديديم كه پهناى فلك ، جمله سراب است اى مرغ شباهنگ ! مكن ناله كه امشب * از عمر مرا آرزوى يك مژه خواب است شهنازى - اسحق اسحق شهنازى به سال 1297 شمسى در رشت متولد شد و در 1368 وفات يافت . وى ابتدا آموزگار بود سپس به دانشكدهء پليس راه يافت و افسر شهربانى شد . علاقه به شعر و ادب پارسى او را به دانشكدهء ادبيات دانشگاه تهران راهنمائى كرد و تحصيلات خود را در رشتهء زبان و ادبيات فارسى به پايان رسانيد . در انواع شعر فارسى از جمله قصيده و غزل طبعآزمائى كرده و اشعارى نيز به شيوهء نو سروده است . او شاعرى دوستداشتنى و انسانى مهربان بود . مدتى برنامههاى اشعار گيلكى راديو گيلان را تهيه مىكرد . ابيات زير گزيدهاى از قصيدهء « گيلان » اوست : گيلان حبّذا ايران كه استانى چو گيلان پرورد * در بر دريا ، بهشتى را به دامان پرورد نغز درياى خزر بين ، كز فروغ ماه و شيد * صد هزار آئينهء رنگين و لغزان پرورد فيض بخش اسپيدرود آن مايهء هستى كزو * كشتزاران سبز و خرم چون بهاران پرورد سبزه و گل پروراند هرديارى در بهار * وين بهشتستان به هرفصلى فراوان پرورد تا نپندارى كه تنها گل در اين زرخيز خاك * از شعاع آفتاب و فيض باران پرورد برشمارم شاخه گلهاى فضيلت را به نظم * نيز شيران ژيان كز شير پستان پرورد گر ز آذربايجان ، ستار خان آيد پديد * عرصهء گيلانزمين ، ميرزا كوچك خان پرورد در صف مشروطه هم گيلان و آذربايجان * آن دليرى گسترد ، اين مرد ميدان پرورد بود گيلان مهد دانشگاه ، در طول قرون * بس سخنور پروريد و بس سخندان پرورد شاخسار علم و حكمت را هزاران برگ و بار * گلشن شعر و ادب را بس غزلخوان پرورد وز معاصرشاعران و عالمان چون بلبلان * از سر شاخ هنر ، صدگونه الحان پرورد جلوه گيرد خاطر « شهنازى » از لبخند ذوق * تا تو را آئينهاى در وصف ، شايان پرورد شيدا - محمد بىرياى گيلانى محمد بىرياى گيلانى متخلص به شيدا به سال 1297 شمسى در بندر انزلى متولد شد . به روزگار جوانى ، نقاشى و موسيقى را تجربه كرد و آنگاه به شعر پرداخت و شيداى غزل شد . چندين سال در تهران و اصفهان و نيشابور زندگى كرد و در تيرماه 1373 درگذشت . غزل زير از اوست : فرزند گيلان هركه با مُلك قناعت ساخت سلطان خود است * مور اگر از حرص رخ تابد ، سليمان خود است