ابراهيم اصلاح عربانى

59

كتاب گيلان ( فارسى )

كرده است . « 90 » برنارد لويس مؤلف تاريخ اسماعيليان ضمن نقل روايت دوم مىنويسد : « اين نام ( إله آموت ) را آشيانه عقاب هم ترجمه كرده‌اند كه البته قانع كننده نيست . قلعه الموت را يكى از حكمرانان علوى در 860 ميلادى مطابق با 246 هجرى تجديد بنا كرد . » « 91 » در مورد ريشه اسم الموت نيز اختلاف نظر وجود دارد . همانطور كه گفته شد برخى آن را مركب از دو كلمه ديلمى إله به معنى عقاب و آموت به مفهوم آموخت يا آموز مىدانند و گروهى آن را آشيانهء عقاب معنى كرده‌اند . در يادداشتهايى كه از حسن صباح بدست آمده نوشته شده است : « و الموت إله آموت است يعنى آشيانهء عقاب و عقاب بر آنجا آشيانه داشت . » « 92 » بر طبق آنچه رشيد الدين در جامع التواريخ و عطاملك جوينى در تاريخ جهانگشا مىنويسند حسن صباح كه به نحو روزافزونى توجه خود را به شمال ايران مخصوصا نواحى كوهستانى ديلم معطوف مىداشت پس از مسافرتهاى طولانى به نقاط مختلف و استقرار در دامغان داعيانى از اين شهر و قزوين به آباديهاى اطراف ديلم و الموت فرستاد . قلعه الموت در دست يكى از دعاة علوى به نام مهدى بود . عده‌اى از مردم ديلمان و الموت دعوت فرستادگان حسن را قبول كردند و زمينه براى تصرف قلعه مساعد گرديد . در اين موقع حسن از قزوين به اندج‌رود در اطراف الموت رفت و مدتى بطور پنهانى در آنجا بسر برد ؛ آنگاه در يكى از شبهاى ماه رجب 483 هجرى مخفيانه او را به قلعه الموت منتقل ساختند . « 93 » وى مدتى با نام دهخدا در قلعه بسر برد . سرانجام هويت او فاش شد و علوى صاحب قلعه به حقيقت امر آگاه گرديد اما كارى از دست او ساخته نبود . حسن به او اجازه داد كه قلعه را ترك كند و مبلغ سه هزار دينار زر بهاى قلعه را به حاكم گردكوه و دامغان رئيس مظفر مستوفى ، كه در خفا دعوت او را پذيرفته بود ، حواله كرد و مهدى آن را دريافت نمود . مؤلف تاريخ نگارستان با توجه به مندرجات برخى از مآخذ روايت ديگرى دارد كه از زمانهاى دور بين مردم آن نواحى شايع بوده است . وى مىنويسد : « الموت در اصل وضع إله اموت است يعنى آشيانه عقاب و حروف آن به حساب جمل موافق استيلاى او بر آن قلعه است . بالجمله چون حسن به حوالى آن قلعه آمده آغاز شيد و زرق نموده از كثرت زهادت و عبادت گردن سركشان آن زمين را به چنبر اطاعت درآورده دعوتش را قبول كردند و مهدى علوى كه از قبل سلطان ملكشاه كوتوال قلعه بود اعتقادى به دو آورده استدعاى قدوم او به قلعه نمود و حسن از اين معنى ابا كرده گفت : مرا در آنجا ملكى نيست كه عبادت كنم ، چگونه بدانجا آيم ؟ چون التماس مكرّر شد وى گفت آنقدر جا كه محل يك پوست گاو باشد به من به فروش تا در آنجا به نماز قيام نمايم . مهدى نيز آنقدر زمين به دو فروخته او را بدان قلعه برد . چون حسن را اعوان و انصار در آنجا بسيار شدند پوست را دوال كرده به دور قلعه كشيد و كوتوال را عذر خواسته بيرون كرد . القصه بعد از استقرار او را در آنجا روزبه‌روز مواد حشمت تضاعف پذيرفته اكثر بلاد رودبار و قهستان و غيره در حيّز تسخير او درآمد . » « 94 » حسن صباح پس از آن‌كه در قلعه مستقر گرديد مبلغينى به نقاط مختلف فرستاد . وى بيشتر همّ خود را به تسخير نواحى اطراف الموت و مواضع نزديك آن مخصوصا قلاع و دژهاى مختلف مصروف مىكرد . « 95 » گيلان و ديلمان بيش از نقاط ديگر توجه او را به خود جلب كرده بود . استقرار در مرز ديلمان دست يافتن وى را به هدف آسانتر ساخت . مردم سركش و ناراضى اين خطه تحت تأثير تبليغات داعيان اسماعيليه و جاذبه‌هاى فريبنده اين مذهب گروه گروه به آن پيوستند . هدف اسماعيليان ، كه گسيختن و نابود كردن نظام تسنّن و فروپاشيدن دستگاه خلافت بود با آرزوهاى مردم گيلان هماهنگى داشت . شور و شوق و جاذبه شهادت همراه با نويدهاى الهى و پيامهاى انسانى اين كيش نيز از هرجهت با روحيه گيلانيان سازگار بود . بنابراين جاى تعجب نيست كه اسماعيليه پس از مدتى كوتاه در ديلمان و گيلان صاحب جايگاه و نفوذى عظيم شود . اسماعيليان نماينده يك نهضت افراطى و سلحشور ملى بودند . آرمانهاى بلند اسماعيلى به پيروان آن عظمت و شجاعت مىبخشيد و چنان احساسى از وفادارى و فرمانبردارى در آنان برمىانگيخت كه در تاريخ بشر نظير آن كمتر مشاهده شده است . در همين زمينه يكى از محققان معاصر ، هاجسن مؤلف كتاب فرقه اسماعيليه مىنويسد : « محتملا در ديلمان و قهستان ، هردو ، وجود سنن و شعائر شيعى مذهبان راه را براى قبول و پشتيبانى مردم از آراء اسماعيليان هموار كرده بود . در ديلمان ، كه رودبار از توابع آن و الموت از محال رودبار بود ، تا هنگام فتح الموت فرمانروايان شيعى حكومت داشتند . سراسر منطقه جنوب درياى خزر يكى از پايگاههاى معظم شيعيان زيدى را تشكيل مىداد . هر شاخه‌اى از مذهب تشيع در آنجا زمينه مساعدى براى نشوونما پيدا كرده بود . سلسله شيعىمذهب آل بويه از همين‌جا برخاسته بود . » « 96 » همزمان با گسترش عقايد اسماعيلى در ديلمان و گيلان رهبر اسماعيليان براى تسخير قسمتهائى از اين خطه و دژهاى معروفى كه در گوشه‌وكنار آن وجود داشت از تمام امكانات خود استفاده كرد و حتى به زور و جبر متوسّل گرديده مبادرت به جنگ كرد چنان‌كه رشيد الدين فضل الله و عطاملك جوينى اشاره كرده‌اند : « و هرموضع كه به تلبيس دعوت ميسر شد مسلّم گرداند و آنچه به تعزير او مغرور نمىشد به قتل و هتك و نهب و سفك و حرب مىستد و از

--> ( 90 ) . تاريخ الكامل ، ابن اثير ، ترجمه على هاشمى حائرى ، شركت چاپ و انتشارات كتب ايران ، جلد هفدهم ، صفحه 290 . ( 91 ) . تاريخ اسماعيليان ، برنارد لويس ، ترجمه دكتر فريدون بدره‌اى ، انتشارات طوس ، تهران 1362 ، صفحه 193 . ( 92 ) . تاريخ جهانگشا ، عطاملك جوينى ، انتشارات بامداد ، چاپ دوم ، جلد سوم ، صفحه 193 . ( 93 ) . در تاريخ وصاف آمده است : « حسن در شب چهارشنبه ششم رجب سال 483 بر آن قلعه رفت و از غرائب اتفاقات آن‌كه حروف إله اموت به حساب جمل موافق تاريخ صعود اوست . . . » تحرير تاريخ وصاف ، عبد المحمد آيتى ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، صفحه 344 . ( 94 ) . تاريخ نگارستان ، قاضى احمد بن محمد غفارى ، كتاب‌فروشى حافظ ، تهران 1362 ، صفحه 198 ( 95 ) . عطاملك جوينى اين مطالب را ، چنان‌كه خود در تاريخ جهانگشا مىنويسد از نسخه‌اى استنساخ نموده كه پس از فتح قلعه الموت توسط هلاكو ، در كتابخانه قلعه پيدا كرده است . اين نسخه مشتمل بر احوال حسن صباح بود و « سرگذشت سيدنا » نام داشته است . ( 96 ) . فرقه اسماعيليه ، مارشال گ . س . هاجسن ، ترجمه فريدون بدره‌اى ، كتابفروشى تهران ، 1339 ، صفحه 159 .