ابراهيم اصلاح عربانى

537

كتاب گيلان ( فارسى )

سالانه سالَه الان * مىدسه سر ، نَهَه كونَه آسمان ديلَ شيرا وابدارم بخُدا * مىدسا گاگَلَفى تكان بدم يا بَبَم اپا ، اوپا * آسمانا مىمَرا ، ارا ، اورا ببرم نشان بَدَمْ ! برگردان به فارسى دل شير يك زنبيل حرف دارم . . . * همه‌اش نيز دل من است مىترسم اگر ابراز نكنم * ناگهان همانطور همراه راز دلم سرم را زمين بگذارم و بميرم ! * چه بگويم به خدا ، نمىدانم چگونه بگويم . . . من آخر خوش‌صحبت و خوش‌بيان نيستم و آن زبان چرب و شيرين را ندارم * حرفهايم را آب‌وتاب بدهم كلمه‌به‌كلمه آب‌وتاب و زيروبم و چين‌وشكن بدهم * دستم را هى آويزان كنم دو دستم را بياويزم و باينسو و آنسو متمايل سازم * هى خودم را تكان بدهم لب و چانه و زنخ خود را نشان بدهم * هى با حرفهايم تاب بخورم هى بروم بالا ، باز هم پائين بيايم * دردسرت بدهم ، بكلّى و سراپا و به اندازه و بدون كم‌وكسر همينقدر مىتوانم بگويم : * - سالهاى سال بود ، براى خودم افتان و خيزان زير آسمان بزرگ * مثل سگ زندگى مىكردم و نفس مىزدم گاهى اوقات كه مىشد * خوشى و شادى من كم و ناخوشى من زياد . . . كلّه‌هايشان را مىگرفتم و به هم مىكوبيدم ! * يك روز . . . روز سياه * يك نفر نمىدانم كى بود و چه شخصى بود و چه مقام و سمتى داشت فرياد زد : * - به دو ، به دو ( فرار كن ، فرار كن ) دنيا به آخر رسيده . . . تا بيايم بگويم چرا ؟ * آسمان چرخيد و چرخيد براى خودش گردش كرد و پرسه زد و چرخيد * يك مرتبه و ناگهان بالاى سرم كه آمد ، واژگون شد ! * اين دل من آب نشد ، زَهره‌ام نتركيد ؟ ! داد زدم به اندازهء صدا و غرّش رعد * امّا ذرّه‌اى بدوبيراه نگفتم و سخن ناسزاآميز بر زبان نراندم يك نفر نمىدانم كى بود و چه شخصى بود و چه مقام و سمتى داشت * داد زد و فرياد كشيد : - چاره كار ، غير از اين نيست * كه صدا گفته بود . . . سالهاى سال است هنوز . . . * روى دستم آسمان كهنه ، مانده است ! به خدا دل شير را بايد داشته باشم * دستم را گاهگاهى تكان بدهم يا اين‌پاوآن‌پا بشوم * آسمان را با خودم اين‌طرف و آنطرف ببرم و نشان بدهم . ! ماكاتَه ميچَه ميلهْ « زَلْزَلَهْ » گيفْتَنْ نَتانِه ! مهمانى تمانَه بوسته بُو ، بوشوبيد همه‌تان * خالى بو پَلاتيان سفره‌كنار ماكاتَه ، ميچه ميلِه : ( جانالى زاى ) * خوپَلاموشتا هَلا ، تا او زماتْ ، نوخورده بو جَغَله خو ، كوچيدانه دَسَ انگوشتا ، خورِه * هَى ، دَوَسْتى ، واكودى ، پَلالقما ، كرا ، لاسو چاكودى ! * تونوگو . . . ( هسا چى بو ؟ ) جَغَلا خواب آموئى . ! * « زَلْزَلَهْ » باغ ميان ، پوشتَ خانه دارَجورى ، خو صدايا ، اونى رِه ، اورگاده بو * مزه داشتى ، ماكاته ره ، دِه هسا زواله خواب كاس خانم : ( جانالى زن ) * جَه خوزاى ، لُقما فاگيفته ، بَنا بشقابَ كنار اونَه پَرْپا پَلا دانَه پاكاكود . * خودَسَ امرا ، آرامَه اونَه پوشْتا دَساسِه اونَه ديما خوشادا . * بَكَشا گيفته ، ببرده جَغَلا ، اونَه رِه تلارَسر ، جاواشاده ، * چاشوبا اونه سر ، خُب دَشادَه ، تابوخُوسَه : * ( بوكونَه زواله خواب ) « زَلْزَلَهْ » صدا چى خوبى آموئى تلارَ جور . . . * كاس خانم ، واگردسه تنهائى ، خو ، مردا كه ور