ابراهيم اصلاح عربانى

55

كتاب گيلان ( فارسى )

حال دادگر و رعيّت‌پرور بوده است و اين موضوع از شرح جالبى كه ناصرخسرو قباديانى شاعر و نويسنده نامدار قرن پنجم هجرى درباره دژ سميران و جستان بن ابراهيم نوشته روشن مىشود . وى كه در سال 438 از گيلان و طارم عبور كرده مىنويسد : « چون سه فرسنگ برفتم ديهى از حساب طارم بود برز الخير مىگفتند : گرمسير و درختان بسيار از انار و انجير بود و بيشتر خودروى بود . و از آنجا برفتم رودى آب بود كه آن را شاهرود مىگفتند . بر كنار رود ديهى بود كه خندان مىگفتند و باج مىستاندند از جهت امير اميران ، و او از ملوك ديلميان بود . . . از خندان تا شميران « 73 » سه فرسنگ بيابانكى است همه سنگلاخ و آن قصبه ولايت طارم است و به كنار شهر قلعه‌اى بلند ، بنيادش بر سنگ خاره نهاده است ، سه ديوار در گرد او كشيده و كاريزى به ميان قلعه فروبريده تا كنار رودخانه ، كه از آنجا آب برآورند و به قلعه برند و هزار مرد از مهترزادگان ولايت در آن قلعه هستند تا كسى بيراهى و سركشى نتواند كرد و گفتند آن امير را قلعه‌هاى بسيار در ولايت ديلم باشد و عدل و ايمنى تمام باشد چنان‌كه در ولايت او كسى نتواند از كسى چيزى ستاند و مردمان كه در ولايت وى به مسجد آدينه روند همه كفشها را بيرون مسجد بگذارند و هيچ‌كس كفش آن‌كسان را نبرد و اين امير نام خود را بر كاغذ چنين نويسد كه مرزبان الديلم جيل جيلان ابو صالح مولى امير المؤمنين و نامش جستان ابراهيم است . » « 74 » همين نويسنده در جاى ديگر از سفرنامه هنگام بازگشت به طارم مىنويسد : « و از آنچه من در عرب و عجم ديدم ، از عدل و امن ، به چهار موضع ديدم : يكى به ناحيت دشت در ايام لشكر خان ؛ دويم به ديلمستان در زمان امير اميران جستان بن ابراهيم ، سيوم به مصر در ايام المستنصر باللّه امير المؤمنين ؛ چهارم به طبس در ايام امير ابو الحسن گيلكى بن محمد و چندان‌كه بگشتم به ايمنى اين چهار موضع نديدم و نشنيدم . » « 75 » در دوره فرمانروائى جستان بن ابراهيم نيز مانند دوران ساير مسافريان ، طارم و ديلمان از يكديگر جدا بوده و هركدام براى خود اميرى داشته است . آخرين پادشاه از خاندان كنگريان فردى موسوم به مسافر بود . او در عصر سلطان طغرل مىزيسته و در سال 454 ميزبان وى بوده است . نويسنده تاريخ الكامل در وقايع سال 454 هجرى مىنويسد : « و هم در اين سال سلطان طغرل بيك به قلعه طارم از بلاد ديلم برفت و بر مسافر پادشاه آنجا مقرر داشت يك صد هزار دينار و هزار دست جامه بدهد . » « 76 » از اين شرح دو نكته روشن مىشود : يكى آن‌كه كنگريان در نيمه اول قرن پنجم و نيز مدتى از نيمه دوم اين قرن فرمانروائى داشته‌اند . دوم آن‌كه حكومت كنگرى دچار ضعف و سستى شده و باجگزار برخى از سلاطين از جمله سلطان طغرل گرديده است . آل زيار و آل بويه همانطوركه قبلا اشاره كرديم از ابتداى قرن چهارم هجرى سرداران ديلمى ، كه در گذشته از امامان زيدى حمايت مىكردند ، اندك‌اندك به بيرون راندن آنان از ميدان قدرت پرداختند . در اين ايام آشفته و ناآرام بود كه سرنوشت ايران براى يك‌صد سال آينده در گيلان پىريزى مىشد و افراد خاندانهاى زيار و بويه دوران پرماجراى زندگى خود را آغاز مىكردند . ماكان پسر كاكى ، اسفار پسر شيرويه و مرداويج پسر زيار هريك لشكرى بسيجيده از ديلم خروج كردند و موجبات تزلزل دستگاه خلافت عباسى را فراهم ساختند . در اين دوران قلمرو پهناور خلافت ، كه به گفته مسعودى صاحب مروج الذهب از درياچه ارال تا خليج عدن و از فرغانه و منتها اليه خراسان قديم تا بندر طنجه گسترده شده بود ، توسط چند تن از سرداران دلير ايرانى كه بيشتر از گيلان و ديلمان بودند تجزيه شد و براى خليفه جز بغداد قلمرو ديگرى نماند . سرداران ديلم علاوه‌بر سرزمينهاى خود بر بخش بزرگى از ايران شامل فارس و رى و اصفهان و بريديان خوزستان و قسمتى از عراق و جزاير تا مرزهاى شمالى شام تسلط و فرمانروائى يافتند . افراد دودمانهاى زيار و بويه كه در فروپاشى قدرت خلافت نقش اساسى داشتند در گيلان پرورش پيدا كرده و تعليم يافته بودند . بدون هيچگونه ترديدى محيط گيلان و روش زندگى ديلمى و نيز روحيه سلحشورى و طرز تفكر و آراء و عقايد اطرافيان در پرورش افراد سلحشور و لايقى از اين دو دودمان ، همچون مرداويج پسر زيار و شمس المعالى قابوس بن وشمگير و على پسر بويه ، تأثير فراوان داشته است . آل زيار ، كه مرداويج پسر زيار گيلك سرسلسلهء آن بود ، در دوران سامانيان بر قسمتهائى از ايران شامل طبرستان ، گرگان و دار المرز گيلان حكم مىراندند . امراى اين سلسله مخصوصا بعضى از آنها مانند شمس المعالى قابوس بن وشمگير ، با قدرت و اقتدار در اين خطه حكومت مىكردند و مورد توجه و علاقه مردم و حتى دانشمندان و فضلاى عاليقدرى چون ابو ريحان بيرونى ، ابو على سينا و ابو منصور ثعالبى بوده‌اند . آل زيار و آل بويه اگرچه بيشتر متوجه گرگان و طبرستان و رى و خراسان و برخى ديگر از نواحى ايران بودند اما ميل داشتند نفوذ خود را در زاد و بومشان گيلان حفظ كنند . در سال 318 هجرى مرداويج از سوى اسفار مأمور تصرف دژ سميران در طارم شد . در اين مأموريت شيرزاد برادر اسفار ، مرداويج را همراهى مىكرد اما مأموريت به انجام نرسيد زيرا محمد مسافر و ماكان ، مرداويج را به قيام عليه اسفار برانگيختند ؛ او نيز شيرزاد برادر اسفار و فرماندهان طرفدار وى را به قتل رسانده از محاصره دژ سميران چشم پوشيد و به جنگ اسفار شتافت . زياريان از نوادگان زيار بن وردانشاه هستند و به طايفه پادشاهى گيلى تعلق دارند . آنها نيز مانند ساير سلسله‌هاى ايرانى ، نسب خود را به دودمان پادشاهان ايران در دوره‌هاى پيش از اسلام مىرسانيدند و ادعا مىكردند كه از فرزندان ارغش فرهادان ، شاه گيلان در زمان كيخسرو هستند . صاحب انجمن آرا مىنويسد اصل زياريان از پارسيان زرتشتى است . وردانشاه پدر زيار در ميان

--> ( 73 ) . سميران را برخى از مورخان شميران ضبط كرده‌اند . خندان نيز بايد دگرگون شده خرزان باشد . ( 74 ) . سفرنامه حكيم ناصرخسرو قباديانى ، به كوشش دكتر محمد دبير سياقى ، كتابفروشى زوار ، تهران 1356 ، صفحه 7 و 8 . ( 75 ) . همان كتاب ، صفحه 169 . ( 76 ) . تاريخ الكامل ، عز الدين على بن الاثير ، ترجمه هاشمى حائرى ، شركت سهامى چاپ و انتشارات كتب ايران ، جلد 16 ، صفحه 375 .