ابراهيم اصلاح عربانى

512

كتاب گيلان ( فارسى )

كالوشه ، كتكتو ، كول ، گرزه ، گيل ، مايه‌دار و ملوخيا . . . « 39 » مؤلف در لغت‌نامهء خود توضيح مىدهد كه در تأليف كتاب از چهار فرهنگ استفاده كرده است : 1 - فرهنگ جهانگيرى 2 - مجمع الفرس سرورى 3 - سرمهء سليمانى 4 - صحاح الادويهء حسين انصارى . در واقع با اين تذكر ، « برهان قاطع » به صورت فرهنگ جامع درآمده است كه مشتمل بر 000 ، 20 واژه است . اين فرهنگ به تصحيح و تحشيهء فاضلانه دكتر محمد معين به طبع رسيده و از جمله خدمات باارزش ستودنى وى ، توضيح واژه‌هاى گيلكى و آوردن معادل گيلكى براى بيشتر واژه‌هاى فارسى در حواشى « برهان قاطع » است و نيز تصحيح خطاهاى مؤلف و اين خدمت بزرگى است براى مصونيت واژه‌هاى گيلكى از دستبرد حوادث . ديگر فرهنگ عربى به فارسى « كنز اللغات » است كه مؤلف آن محمد بن عبد الخالق بن معروف كتاب لغت را در حدود سال 870 هجرى تأليف كرده است . در اين كتاب مؤلف با قيد لغات عربى گاه معادل گيلكى آنها را ذكر مىكند و در حدود 60 واژهء گيلكى در فرهنگ خود آورده است . از جمله : پت ، هلاچين ، بدان‌بدانكى ، اوزين ، كول ، سيكا ، كولابند ، تورنگ ، ايل ، چيچر ، سرخجه ، كلاجك ، سيم‌ماهى ، پامچال كوكال ، كىدار ، سيته ، وشم ، سرسم ، كالاكن ، شويت ، كلافه ، بيله ، خويه ، جاوه ، ماما ، كاجيله ، كشكرت ، كلپر ، وش ، ريمهاج ، درياگوش ، داركو ، تره‌سيكا و نيمه‌مشك « 40 » . واژه‌هاى گيلكى كه مؤلف « برهان قاطع » يا « كنز اللغات » آورده‌اند بر دو گروه قابل تقسيم هستند : گروه اول لغاتى كه كم‌وبيش هنوز مورد استعمال دارند . گروه دوم واژه‌هائى كه از ذخيرهء لغوى و دايرهء استعمال حذف گرديده‌اند . اين معنى يادآور اظهار نظر دكتر خانلرى است كه با مقايسهء فارسى درى و تغيير اندك آن در طى هزار سال ، با زبانهاى محلى و تغييرهاى فاحش آنها چنين مىنويسد : « زبان فارسى درى در طى هزار سال اخير تغيير و تحول بسيار نيافته است . چنان‌كه امروز ما زبان شاهنامه را كه نزديك هزار سال از سرودن آن مىگذرد به آسانى مىخوانيم و معانى آن را درمىيابيم ، اما لهجه‌هاى محلى مانند طبرى و كردى ، امروز بىشك با صورتىكه در زمان فردوسى داشته به كلى متفاوت شده است « 41 » . » استاد پور داود در اين باب چنين آورده‌اند : « . . . نگارنده خود گواه است كه يك رشته از واژه‌هاى گيلكى كه در 50 سال پيش از اين در شهر رشت رواج داشت امروزه ديگر بر سر زبانها نيست . . . « 42 » » تعداد قابل توجهى از لغات گيلكى را واژه‌هاى عربى دخيل تشكيل مىدهند كه از فارسى وارد گيلكى شده است ولى اين واژه‌ها دستخوش تحولات زياد شده و در اين راه از دو منبع نشأت گرفته‌اند ؛ بدين‌معنى كه يا ثمرهء تأثير زبان فارسى درى در گيلكى هستند و يا تحت تأثير خصايص آوائى و لغوى گيلكى تغيير ماهيت داده‌اند . دستهء اول واژه‌هائى هستند كه در فارسى درى از پيش دستخوش تحول گرديده‌اند و ما با اندك‌تفاوت لفظى استعمال مىكنيم . دستهء دوم واژه‌هاى اصيل عربى است كه بدون سابقهء تحول آن در فارسى ، مستقيما وارد زبان گيلكى شده و طبق مختصات اين زبان ، در مسير تغيير و تحول قرار گرفته است . در بررسى اين تحولات در زبان گيلكى آمارى دربارهء تحليل دقيق علمى كمتر يافته مىشود . يكى از مختصات تحول واژه‌هاى عربى دخيل در گيلكى اين است كه بيشتر جنبهء آوائى و لفظى دارد تا معنائى « 43 » و اين ناشى از تأثير مستقيم زبان محاوره در لغات است . مثلا همزه در آغاز واژه‌هاى عربى دخيل در گيلكى به اى و الف ممدود و به الف مقصور بدل مىشود يا مخرج آواهاى حلقى از قبيل ع و ح در تلفظ حذف مىگردد يا كسرهء بيشتر واژه‌ها و يا تشديد كه تناسبى با خصايص آواهاى گيلكى ندارند دستخوش حذف قرار مىگيرند و اين نيست مگر اين‌كه آواهاى گيلكى از ظرافت خاصى برخوردار است و تضاد فاحش بين تلفظ ثقيل عربى و آواهاى لطيف گيلكى سرچشمهء اين تحول به شمار مىآيد : 1 - واژه‌هاى عربى كه به همزه آغاز مىشود در گيلكى بدل به آواى اى مىگردد : عربى گيلكى عربى گيلكى اسم ايسم اجازه ايجازه استفاده ايستفاده اشتباه ايشتباه اسلام ايسلام اجاره ايجاره انقلاب اينقلاب افطار ايفطار . . . 2 - گرايش به آواى « اى » چندان است كه حتى واژه‌هائى كه با حروف ديگر ( غير از همزه ) آغاز مىشوند در گيلكى ، باز به آواى « اى » بدل مىگردند : عربى گيلكى عربى گيلكى كتاب كيتاب سوا سيوا لباس ليباس علاج عيلاج حساب حيساب عده عيده 3 - در دسته‌اى از واژه‌هاى گيلكى تغيير فاحش در صورت واژه‌هاى عربى دخيل و طرز تلفظ آنها و تحولهاى آوائى آنها بسيار محسوس است : عربى گيلكى عربى گيلكى قبول قوبيل مجمعه موجومه صبح صوب احتمال ايتمال بالاخره بيلاخره صحرا صارا لازم به تذكر است كه اگر جزء اول مصدر فارسى كه با « ديدن » ختم مىشود عربى باشد در گيلكى حتما با « ستن » مىآيد مانند فهميدن فارسى و فهمستن گيلكى يا رقصيدن و رقصستن . . . ولى اگر واژهء عربى در فعل مركب و با فعل

--> ( 39 ) . واژه‌هاى محلى ايرانى در برهان قاطع - واژه‌هاى گيلانى - ايران كوده ، گردآوردهء دكتر محمد مقدم ، تهران 1316 ، جزوهء شمارهء 3 ، صفحهء 13 - 12 . ( 40 ) . مجلهء گيله‌وا ، مقالهء « كنز اللغات و زبان گيل » ، جعفر مهرداد ، شمارهء 5 ، رشت ، آبان 1371 ، صفحهء 27 ، 28 و 33 . ( 41 ) . زبان‌شناسى و زبان فارسى ، دكتر پرويز ناتل خانلرى ، صفحهء 145 . ( 42 ) . فرهنگ گيلكى ، منوچهر ستوده ، نشريهء انجمن ايران‌شناسى ، تهران 1332 ، مقدمهء ابراهيم پورداود . ( 43 ) . برخى از محققان معتقدند كه اين تبديل آوائى ارتباطى به كلمات عربى ندارد ، بلكه ريشهء آن در جاى ديگر است كه زبان‌شناسان به آن Vokal - Harmonie يعنى هماهنگى مصوتها مىگويند مانند زبانهاى آلتائى - تركى و فنلاندى كه در آنها حرف با صدا هماهنگى دارد . در گيلكى هم اين پديده كاملا مشهود است ، همان‌گونه كه بوشو ( برو ) ، بىنيش ( بنشين ) ، بوخور ( بخور ) ، بزن ( بزن ) . . . همه حاكى از هارمونى يا هماهنگى مصوتهاست .