ابراهيم اصلاح عربانى

509

كتاب گيلان ( فارسى )

و سوختن - ماليدن ، ته گرفتن غذا . ودان - جدا شدن اشياء . و شادن - جاروى زمين گستردن ، تكان دادن نانو . وا : واليشتن - ليسيدن . واتركستن - دو نيم كردن ، بىحيايى كردن . وارگادن - رخت روى بند نهادن ، سقط جنين كردن . واگردستن - برگشتن . واغوشتن - آب از چاه كشيدن . وو : ووچن - بستن چشم . وى : وىريشتن - برخاستن . در گيلكى پسوندهاى بسيار وجود دارد مانند : ان ، كه براى نسبت به كار مىرود ( گيلان ، ديلمان ) ، وند ، انه ، گاو ، مان ، ال ، سرا ، بان ، گى ، سار و غيره در گيلكى علامت مصدرى با فارسى اندك تفاوتى دارد و صورت واژه‌ها و تلفظ آنها با واژه‌هاى معادل فارسى متفاوت است . در گيلكى علامت مصدرى عبارتست از : ئن ، دن ، تن ، ستن . علامت مصدرى « دن » در گيلكى بيش از « ئن » به كار مىرود و به جاى علامت مصدرى « دن » چه بسا كه « ان » و « ستن » استعمال مىشود : مثلا : زدن كه مصدر آن « زن » است . ديدن كه مصدر آن « دن » است . چيدن كه مصدر آن « چن » است . رفتن كه مصدر آن « شوئن » است . اين مصادر از لحاظ نوع تركيب به چند دسته تقسيم مىشوند : مثلا افعالى كه در فارسى به « يدن » ختم مىشوند در گيلكى يا به صورت « ستن » درمىآيند يا به « ئن » تبديل مىشوند . در مورد « ستن » مانند مكستن - مكيدن ، چرستن - چريدن ، جوستن - جويدن ، چرخستن - چرخيدن . در مورد « ئن » مانند : هن - خريدن ، دئن - ديدن . لازم به تذكر است كه تمام افعالى كه در گيلكى به « ستن » ختم مىشوند افعالى نيستند كه در فارسى به « يدن » ختم شده‌اند مانند : واوستن به معنى باز شدن ( فعل مجهول ) اما افعالى كه در فارسى به « يدن » ختم شده‌اند و در گيلكى به « ئن » مختوم مىگردند از جمله مصدرهايى هستند كه ريشهء مصدرى آنها تغيير يافته است مانند : هين يا هن - خريدن ، واون - بريدن ، واورسن ( واپرسن ) - پرسيدن . افعال مختوم به پسوند « ستن » متضمن برخى واژه‌هاى ناب هستند كه در فارسى نظير آنها را نمىتوان يافت مانند : دوارستن كه معنى آن به سرعت عبور كردن است ، واچوكستن به معنى از جايى بالا رفتن ، دپركستن به مفهوم از سرما به لرزه درآمدن ، واستن به معنى اشتها داشتن ( البته واستن تنها به معنى اشتها داشتن نيست و بايستن فارسى نيز معنى مىدهد مانند : اوناشا خوردن - آن را مىشود خورد . ) در گيلكى افعالى به عنوان فعل معين و ارائهء وجوه افعال استعمال مىشوند : مثالى با فعل خواستن : خوايم بشم - مىخواهم بروم ( مستقبل ) : خوايم بشم ، خوايى بشى ، خوايه بشه ، خواييم بشيم ، خواييدى بشيد . مثال با فعل بودن : به شسته بوم - شسته بودم ( ماضى بعيد ) به شسته بوم ، به شسته‌بى ، به شسته بو ، به شسته بيم ، مثال با فعل داشته : به نوشته دارم - نوشته‌ام ( ماضى نقلى ) به نوشته دارم ، به نوشته دارى ، به نوشته داره ، به نوشته داريم ، به نوشته داريد . ريشه‌شناسى واژه‌هاى گيلكى از جالب‌ترين و مطلوب‌ترين بخشهاى زبان‌شناسى در تحقيق اين زبان است زبان گيلكى از خانوادهء بازماندهء پهلوى شمالى است . از اين لحاظ در گيلكى به واژه‌هاى زيادى برمىخوريم كه ريشهء زبان پهلوى در آنها نمايان است . مانند : واليشتن كه در فارسى درىليسيدن است و در پهلوى ليشتن « 14 » يا كفتن : در فارسى افتادن و در پهلوى كفتن « 15 » يا واستى در فارسى بايد و در پهلوى به صورت اپايستن آمده و پازند آن اواپستن است . يا واش در گيلكى به معنى علف و در پهلوى همان واش « 16 » است . يا فعل شدن در گيلكى شون ، به معنى رفتن است . در پهلوى سوتان به همان معنى رفتن است . در منابع قديم فارسى تا ديرباز فعل شدن به معنى رفتن به كار مىرفت . مانند : از دست بشد . يا درخت را در گيلكى دار مىگويند . اين واژه از پهلوى da ? r آمده است . « 17 » يازاك ، فرزند . از زادن - پهلوى : za ? k ياكش ، آغوش - در گيلكى در آغوش كشيدن - پهلوى Kash . اسدى طوسى در « گرشاسب‌نامه » آورده است : جوانى به آئين ايرانيان * گشاده كش و تنگ بسته ميان « 18 » از ريشهء اوستاديم به معنى چهره و رخسار در اوستا daeman بود . اين واژه گاه در منابع قديم فارسى درى استعمال مىشده ، ولى اكنون از ذخيرهء لغوى فارسى حذف شده است . بندار رازى سخنور سدهء 5 هجرى قمرى كه ستايشگر و مداح ديلميان بود ، ديم را به معنى رخسار در شعرى به زبان رازى قديم چنين آورده است : ديم من و ديم دوست آن اشايه اين اج درد * چونان گل دو ديمه نيمى سرخ نيمى زرد « 19 » ديم در طبرى و بلوچى نيز به معنى رخسار آمده و در « تاريخ طبرى » استعمال شده است . پيوندها و خويشاوندى زبان گيلكى با خانوادهء مشترك زبانهاى ايرانى ، موجب تشابه و يكسانى صورت و معنى بسيارى از لغات متداول در گيلكى با آن زبانهاست و در اين‌باره واژه‌هاى گيلكى به دو دسته تقسيم مىشوند : دستهء اول واژه‌هائى كه در بادى نظر ماهيت آنها مشخص است . دستهء دوم واژه‌هائى كه براى تشخيص ماهيت و انتساب آنها به زبانهاى همريشه به بررسى دقيقتر نياز داريم . در اينجا به ذكر مثالهائى مىپردازيم : واژهء وهشتن در گيلكى در بادى نظر معلوم مىكند كه به دو صورت مصدرى در فارسى درى آمده است : 1 - هشتن 2 - هليدن ، يعنى مصادر مختوم به « ت - ن » و « د - ن » .

--> ( 14 ) . فرهنگ فارسى به پهلوى ، دكتر بهرام فره‌وشى ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1358 ، صفحهء 448 . ( 15 ) . همان كتاب ، صفحهء 35 . ( 16 ) . همان كتاب ، صفحهء 361 . ( 17 ) . همان كتاب ، صفحهء 226 . ( 18 ) . برهان قاطع ، محمد حسين بن خلف تبريزى ، به اهتمام دكتر محمد معين ، چاپ سوم ، انتشارات اميركبير ، تهران 1357 ، جلد سوم ، صفحهء 1646 ، حاشيهء مصحح . ( 19 ) . ايران كوده ، گردآورنده دكتر محمد مقدم ، جزوهء 3 ، تهران 1314 ، صفحهء 13 .