ابراهيم اصلاح عربانى

41

كتاب گيلان ( فارسى )

ياقوت حموى تاريخ وقوع اين جنگ را سال 29 هجرى ذكر كرده و از موتا ، كه فرماندهى ديلميان را بر عهده داشت به عنوان پادشاه ديلم نام برده است . وى در توضيح واژه « واج‌رود » به جنگ بين ديلميان و مسلمانان در اين محل اشاره كرده مىنويسد : « واج‌رود موضع بين همدان و قزوين ، كانت فيه وقعة للمسلمين سنه 29 مع الفرس و الديلم و كان ملك الديلم يقال له مورثا و كانت وقعة شديدة تعدل وقعة نهاوند فانتصر المسلمون و كان اميرهم نعيم بن مقرن » « 7 » به معنى : « واج‌رود محلى است بين همدان و قزوين . به سال 29 هجرى مسلمين در آنجا با پارس و ديلم جنگيدند . پادشاه ديلم موثا نام داشت . اين جنگ بسيار شديد و همانند جنگ نهاوند بود و مسلمين پيروز شدند . فرمانده آنها نعيم بن مقرن بود . » بر طبق آنچه ابن خلدون نوشته است جنگ مزبور در حدود سال 24 هجرى اتفاق افتاد . ابن خلدون نيز عظمت جنگ را مورد تأييد قرار داده مىنويسد : « اين نبرد نيز همانند نبرد نهاوند ، حتى از آن بزرگتر بود . » « 8 » پس از پيروزى اعراب ديلميان و گروههائى كه به آنها پيوسته بودند عقب‌نشينى كردند . سپاهيان عرب در تعقيب آنان راه قزوين و رى در پيش گرفتند و در ميان راه به لشكرى از ديلميان و مردم رى ، كه دوباره گرد آمده و آماده جنگ بودند برخوردند . بار ديگر جنگ سختى بين آنان درگرفت . در اين موقع سپاه عرب به دو گروه تقسيم شد ، گروهى به آذربايجان و ارمنستان رفتند و گروه ديگر راه خراسان درپيش گرفتند . در آذربايجان و خراسان مسلمانان پيروز شدند ولى از غلبه بر ديلمان و طبرستان ناتوان ماندند و با فرخان سردار طبرستان پيمان صلح و عدم تعرض بسته آن ولايت را به حال خود گذاشتند . اما ديلميان هيچگاه گرد صلح و آشتى نمىگشتند و در هرفرصتى با اعراب و عمال خلفا به جنگ و نبرد مىپرداختند . اعراب نيز ناچار به رسم دورهء ساسانيان قزوين را محل ساخلو قرار داده سپاه خويش را در اين شهر مستقر كرده بودند . از آنچه بلاذرى در فتوح البلدان نوشته چنين برمىآيد كه در زمان حكومت حضرت على بن ابى طالب نيز اعراب با ديلميان جنگيده‌اند . وى مىنويسد : « احمد بن ابراهيم دورقى از . . . و او از مرّهء همدانى روايت كند كه على بن ابى طالب رضى اللّه عنه پيروان خويش را گفت : از شما هركس كه از جنگ با معاويه كراهت دارد عطاء خود بستاند و به جنگ ديلميان رود . هم او گويد : چهار هزار يا پنج هزار مرد از جنگ معاويه روى بگرداندند و من يكى از آنان بودم . ما همه عطاء خود گرفتيم و به ديلم شديم . » « 9 » بطورىكه ابن فقيه در ترجمة البلدان آورده است حجاج بن يوسف ثقفى نيز لشكرى براى تصرف ديلمان و طبرستان اعزام داشت . صاحب ترجمة البلدان تاريخى براى اعزام لشكر ذكر نكرده است امّا اگر درنظر بگيريم كه حجاج در سال 72 هجرى از طرف عبد الملك بن مروان پنجمين خليفهء اموى مأمور دفع عبد اللّه بن زبير گرديد و سپس كشورهاى شرق اسلامى را به وى سپرد ، تاريخ اعزام سپاه از سوى حجاج به ديلمان بعد از سال 72 و قبل از فوت حجاج يعنى 95 هجرى انجام گرفته است ( بين سالهاى 72 و 95 هجرى ) . داستان اعزام سپاه از سوى حجاج بن يوسف به ديلمان مقدمه‌اى جالب و شنيدنى دارد . در كتاب ترجمة البلدان آمده است : « حجاج بن يوسف كس پيش فرستادگان ديلم فرستاد و به اسلام با پرداخت جزيه‌شان فراخواند . آنان تن زدند . حجاج فرمان داد تا نقشهء ديلم را با دشتها و كوهها و گردنه‌ها و جنگلهاى آن بكشند . آنگاه كسانى از ديلميان را كه در نزد خود داشت خواست و به آنان گفت نقشه شهر شما را برايم كشيده‌اند . آن نقشه مرا به طمع افكنده است . اكنون پيش از آن‌كه سپاهيان به جنگتان فرستم و آباديها ويران كنم و جنگندگان بكشم و خاندانها اسير كنم ، آنچه شما را بدان خوانده‌ام بپذيريد . گفتند آن نقشه كه تو را به طمع ما و شهرهاى ما افكنده است به ما بنما . حجاج نقشه را خواست . آنان ديدند و گفتند درست نقشه‌اى است كه از شهرهاى ما كشيده‌اند ؛ همين است ، جز اين‌كه نقشه‌كشان چهرهء سوارانى كه از اين گردنه‌ها و كوهها نگهبانى كنند نكشيده‌اند و تو چون خويشتن در تكلف جنگ افكنى آنان را بشناسى . حجاج سپاهيان به جنگشان روانه كرد و محمد بن حجاج را بر آن سپاه گماشت . ليكن كارى نكردند و به قزوين بازگشتند . » « 10 » مقارن با همين ايام اسپهبد فرخان ملقب به ذو المناقب بر گيلان فرمان مىراند . وى پسر دابويه و نوهء گيل گيلانشاه بود و تنها فرمانروائى گيلان طبع بلند او را ارضا نمىكرد به همين‌جهت طبرستان و قسمتهاى وسيعى از زمينهاى اطراف تا نيشابور را زير فرمان آورد . خواندمير مؤلف تاريخ حبيب السير در معرفى اسپهبد فرخان مىنويسد : « وى پس از پدر به تخت سلطنت طبرستان و گيلان نشست و ابواب عدل بر روى خلايق گشاده درهاى ظلم‌وجور بربست و او را برادرى بود سارويه نام و سارويه به موجب فرمان فرخان شهر سارى را بنا نهاد . » « 11 » ظهير الدين مرعشى درباره او مىنويسد : « بعد از دابويه پسرش فرخان ، كه او را ذو المناقب گفتندى بر مسند حكومت بنشست و فرخان بزرگ لشكر از گيلان به طبرستان آورد و تا نيشابور برفت و آن ممالك را به تصرف خود درآورد و شهر سارى را بنياد نهاد و طبرستان به ايام دولت او چنان معمور و آبادان شد كه محسود ساير بلاد عالم گشت و تركان را به كلّى طمع از تركستان « 12 » منقطع گشت تا بعد از آن مردم ديلمستان به دو عاصى گشتند بنابرآن از آمل تا ديلمستان چنان به اصطلخ و خندق و مثل هذا

--> ( 7 ) . معجم البلدان ، شهاب الدين ياقوت حموى ، انتشارات اسدى ، تهران 1965 ( به زبان عربى ) ، جلد چهارم ، صفحه 872 . ( 8 ) . تاريخ ابن خلدون ، ترجمهء عبد المحمد آيتى ، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى ، چاپ اول 1363 ، جلد اول ، صفحه 545 . ( 9 ) . فتوح البلدان ، احمد بن يحيى البلادرى ، ترجمه دكتر آذرتاش آذرنوش ، بنياد فرهنگ ايران ، 1346 ، صفحه 157 . ( 10 ) . ترجمة البلدان ، احمد بن محمد بن فقيه ، بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1349 ، صفحه 124 و 125 . ( 11 ) . تاريخ حبيب السير ، تأليف خواندمير ، انتشارات خيام ، چاپ دوم ، تهران 1353 ، جلد دوم ، صفحه 341 . ( 12 ) . اين كلمه بدون ترديد غلط چاپى است و صحيح آن طبرستان است . زيرا همانطور كه در برخى از مآخذ و مدارك از جمله مجله بررسيهاى تاريخى ( شماره 1 سال هشتم ) نوشته در زمان او چند بار تركان عزم طبرستان كردند اما جرئت نكردند كه به قلمرو او آيند و آنان را طمع منقطع آمد .