ابراهيم اصلاح عربانى
42
كتاب گيلان ( فارسى )
استوار گردانيدند كه جز پياده را عبور ممكن نبودى . . . » « 13 » در عهد اسپهبد فرخان مصقلة بن هبيرة الشيبانى به امر خليفه عازم طبرستان شد و دو سال با فرخان نبرد كرد و سرانجام در كجور كشته شد . ابن اسفنديار مىنويسد : « گور او هنوز بر سر راه نهاده است و عوام الناس به تقليد و جهل زيارت مىكنند كه صحابه رسول عليه السلام است ! » « 14 » قطرى بن فجائه ( المازنى ) كه از گردنكشان عرب و از خوارج بود با حجاج بن يوسف به مخالفت برخاست . حجاج ، سفيان بن ابى الابرد را مأمور دفع قطرى كرد . سفيان از اسپهبد فرخان ، كه لشكر به دماوند برده بود كمك خواست و قرار شد كه اسپهبد به سفيان كمك كند و در مقابل سفيان متعرض طبرستان نشود . قطرى كه از اين قرار آگاه شده بود به سمنان رفت و اسپهبد او را تعقيب كرد . در حوالى سمنان جنگ بين آنها درگرفت . اسپهبد بر قطرى پيروز شده او را به قتل رسانيد و سر بريده وى را نزد سفيان فرستاد . سفيان نيز سر قطرى را نزد حجاج روانه ساخت . حجاج يك خروار زر و يك خروار خاكستر نزد سفيان فرستاد و پيغام داد كه اگر اين پيروزى توسط تو انجام گرفته يك خروار زر را بردارد و اگر اين امر مهم توسط اسپهبد فرخان صورت يافته بايد به چهار راه خاكستر بر سرت ريخته شود . به همينترتيب رفتار كردند و زر را به اسپهبد دادند . حجاج بن يوسف از طرف عبد الملك بن مروان خليفه والى قسمتى از ايران بوده است . در دوران خلافت سليمان بن عبد الملك ( 99 - 96 هجرى ) يزيد بن مهلب امارت خراسان يافت و مأمور فتح طبرستان شد . او با سپاه انبوهى به تميشه ، كه شهرى در مرز گرگان و مازندران بود عزيمت كرد . اسپهبد فرخان جمله اهل ولايت و زنان و كودكان و اموال و چهارپايان را به كوهستان فرستاد و قاصدانى به گيلان و ديلم فرستاده تقاضاى كمك كرد . از گيلان ده هزار مرد جنگى به كمك او رفتند و اسپهبد با كمك آنان از قلل كوهها لشكر يزيد را مورد حمله قرار داده باران تير و سنگ به سوى آنان سرازير ساخت . سپاه يزيد به عقبنشينى و فرار دست زد امّا فرخان راه بر آنها بسته نزديك پانزده هزار نفر از آنان را به قتل رسانيد . سپس در لشكرگاه يزيد دستور داد خيمهها را سوزانده به غارت اموال دشمن پردازند . يزيد با پرداخت سيصد هزار دينار و پنج هزار درهم غرامت آزاد شد و به شام رفت امّا به علت شكست زندانى شد . پس از آن اسپهبد فرخان ويرانيهاى جنگ را ترميم كرد و بعد از هفده سال زندگى پرافتخار چشم از جهان پوشيد . ابن اثير در الكامل چگونگى حمله يزيد بن مهلب را به گرگان و طبرستان و يارى خواستن اسپهبد خورشيد از مردم گيلان و ديلمان را شرح داده مىنويسد : « سپهبد مردم گيلان و ديلمان را شورانيد و به يارى خود دعوت كرد . آنها هم به او پيوستند . مشركين بر كوه صعود كردند و مسلمين به دنبال آنها تا به درّه رسيدند كه راه را بر آنها بستند و خود به درون دره رفتند و بعد دامن كوه را گرفتند كه بالاتر بروند . دشمن آنها را هدف تير نمود ، سنگ هم از هرطرف بر سر آنها انداخت . ابو عيينه با مسلمين گريختند و از فرط هول يكى بر ديگرى سوار مىشدند و در دره مىافتادند تا آنكه خود را به لشكرگاه يزيد رسانيدند . دشمن هم از تعقيب آنها خوددارى كرد . . . » « 15 » در مورد پرداخت غرامت برخى از مورخان نوشتهاند يزيد بن مهلب با پرداخت سيصد هزار دينار و پنج هزار درهم به اسپهبد خورشيد آزاد شد و به شام رفت امّا به گفته ابن اثير پرداخت غرامت از سوى اسپهبد انجام گرفته است ! او مىنويسد يزيد از حيان بن نبطى سردار مسلمان ايرانى خواست كه بين او و اسپهبد صلح و آشتى برقرار سازد . حيان نزد اسپهبد رفته به او گفت : من از شما هستم و شما را بيش از يزيد دوست دارم . يزيد از تمام نقاط يارى طلبيده و به زودى حمله شديدى را آغاز خواهد كرد . بيم دارم كه تو از دفع آنها عاجز باشى پس بهتر است بين شما صلح و آشتى برقرار شود . اسپهبد قبول كرد و با پرداخت هفتصد هزار درهم پيمان صلح منعقد كرد ، در حالىكه يزيد خود آماده پرداخت غرامت بود . « 16 » ابن خلدون نيز پس از شرح جنگ و اشاره به شكست سخت اعراب مىنويسد : « . . . چون اين خبر به يزيد بن مهلب و يارانش رسيد سخت بترسيدند . يزيد از حيان النبطى يارى خواست . . . حيّان گفت ديدى از مردم جرجان چه بر سر ما آمد ؟ اينك به نوعى با اسپهبد مصالحه كن . پس حيان نزد اسپهبد آمد و گفت : من مردى از شمايم هرچند دين ديگرى دارم . اينك نيكخواه توام و تو را به صلح دعوت مىكنم . اسپهبد بپذيرفت كه هفتصد هزار درهم بدهد و چهارصد بار خر زعفران يا بهاى آن و چهارصد مرد كه بر دست هريك سپرى باشد و طيلسانى و جامى از نقره و جامهاى از حرير و با ديگر پوشيدنيها . اسپهبد همه را بفرستاد . يزيد بن مهلب اين همه بستد و بازگشت . » « 17 » بررسى تاريخ سرزمينهاى كنارهء خزر نشان مىدهد در سرتاسر دوران خلافت بنى اميه و بنى عباس جنگجويان ديلم هرسال يك يا چند بار به قزوين حمله مىكردند زيرا اين شهر مركز استحكامات نظامى خلفاى بغداد بر ضد ديلميان بود . در طول چند قرن جنگها و برخوردهاى متعددى بين كوهنشينان ديلم و گيلان و حكام عرب رخ داد . كمتر اتفاق مىافتاد كه خلفا از جانب گيلان و برخى ديگر از سرزمينهاى سواحل خزر آسايش خيال داشته باشند . در سال 141 هجرى اعراب بر رويان و طبرستان تسلط يافتند ولى در گيلان كارى از پيش نبردند . « 18 » در سال 142 هجرى به فرمان اسپهبد ملك خورشيد دوم از سلسله دابويه مردم رويان و طبرستان عليه اعراب و
--> ( 13 ) . تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ، ظهير الدين مرعشى ، نشر گستره ، چاپ اول ، تهران 1363 ، صفحه 45 . ( 14 ) . احمد بن يحيى البلاذرى در فتوح البلدان ( انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، صفحه 187 ) به اين نكته اشاره كرده مىنويسد : « يزيد به طبرستان شد . اسپهبد ، ديلميان را به يارى خواند و ايشان سپاهى به يارى او فرستادند . » ( 15 ) . كامل ، تاريخ بزرگ اسلام و ايران ، عزّ الدين على بن الاثير ، ترجمه عباس خليلى ، انتشارات على اكبر علمى ، جلد هفتم ، صفحه 228 . ( 16 ) . همان كتاب ، صفحه 228 و 229 . ( 17 ) . تاريخ ابن خلدون . ترجمه عبد المحمد آيتى ، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى ، چاپ اول ، 1364 ، جلد دوم ، صفحه 121 . ( 18 ) . در تاريخ يعقوبى تأليف احمد بن ابى يعقوب معروف به ابن واضح يعقوبى نوشته شده است كه در زمان خلافت منصور يزيد بن حاتم ، عمر بن علاء را براى سركوبى مردم طالقان كه سر به شورش