ابراهيم اصلاح عربانى

348

كتاب گيلان ( فارسى )

روند زندگى شهرى و پيشرفتهاى فنى و نيز بهبود وضع اقتصادى مردم موجب شد كه استفاده از مصالح روستائى در خانه‌هاى شهرى متروك شود ؛ ديوارهائى با آجر پخته جاى ديوارهاى گلى را گرفتند و سقفهاى سفالى و سپس شيروانى جانشين سقفهاى پوشالى شدند اما نماى خارجى خانه‌ها تغيير زيادى نيافت . در حال حاضر پوشش سقفها در بيشتر شهرهاى گيلان از سفال است زيرا سقفهاى شيب‌دار با سفالهاى سنگين مناسب‌ترين پوشش براى مقابله با بارانهاى دائمى منطقه مىباشد . فضاى زير سقف با توجه به شرائط اقليمى براى سكونت ساخته نمىشود بلكه از آن جهت نگهدارى وسائل اضافى كه مورد مصرف روزانه ندارند و همچنين مواد غذائى استفاده مىشود . برخى معتقدند كه استفاده از حلب و ورقه‌هاى آهن گالوانيزه براى بام در شهرهاى گيلان مربوط به دههء اول قرن حاضر است ( 1906 ميلادى به بعد ) اين زمان مصادف با ورود چند تن از مشاورين فنى فرانسوى به گيلان براى توليد ابريشم و چاى بود . آنها چند ايستگاه و كارخانه در برخى نقاط گيلان بنا كردند كه سقف همگى آنها از آهن سفيد بود . از آن‌پس استفاده از حلب و آهن سفيد براى پوشش بامها در شهرها معمول شد و در روستاها نيز تا حدودى رايج گرديد زيرا از يك سو با تصويب قانون ملى شدن جنگلها استفاده از چوب به سهولت ميسّر نبود و از سوى ديگر كيفيت ساقه‌هاى برنج با به كار افتادن ماشينهاى برنج‌كوبى كاهش يافت بدين توضيح كه ساقه‌ها كوتاه‌تر و نازك‌تر شده براى پوشش بامها مناسب نبودند . نى نيز كه براى پوشش بامها به كار مىرفت مانند گذشته آسان به دست نمىآمد زيرا سدسازى و ضايعات محيط زيستى در بسيارى از نقاط رويش آن را متوقف ساخته بود . طى دهه‌هاى اخير خانه‌هاى زيادى با سقفهاى مسطح در شهرهاى گيلان ساخته شدند ولى مشكلاتى كه اين نوع سقفها ايجاد كردند ساختن آنها را محدود ساخت . همچنين ساختن بناهاى بيش از دو طبقه رايج گرديد زيرا زمين ارزش زيادى پيدا كرد و صاحبان زمين و سازندگان حرفه‌اى بر آن شدند كه حداكثر سود را عايد خود سازند . در مورد مصالح ساختمانى بدون ترديد معمارى سنتى بايد خود را با پيشرفتهاى جديد هماهنگ نموده مصالح بهتر را جايگزين مصالح قديمى سازد . اما انتخاب مصالح جديد نيز بايد متناسب با شرايط خاص منطقه باشد . به عنوان مثال سقف پوشالى در ساختمانهاى شهرى جاى خود را به سقفهاى سفالى و شيروانى دادند . معمارى سنتى نمىتوانست هيچ مقاومتى در برابر حذف پوشال نشان دهد ولى به تجربه ثابت شد كه سقف شيروانى به عللى كه قبلا شرح داده شد متناسب با شرائط جوى منطقه نيست و سقف سفالى برعكس ، هيچ‌گونه مشكلى ايجاد نمىكند . اكنون سفال خود به عنوان يكى از مصالح بومى شناخته شده است و به همين سبب بايد به بهبود كيفيت آن توجه خاصى مبذول گردد تا سفال و همچنين آجر در ساختن بناها بيشتر مورد استفاده قرار گيرد زيرا به كار بردن آنها از نظر اقتصادى مقرون به صرفه است و با شرائط اقليمى نيز هماهنگى دارد . معمارى سنتى بايد با استفاده از مصالح و تكنيك جديد كيفيت كار را بالا برده روند تكاملى خود را سرعت بخشد . معمارى مذهبى معمارى مذهبى در گيلان با توجه به مكان جايگزينى ساختمانها شكل خاصى يافته است . شيوهء معمارى مذهبى آن مشابهت كمترى با شيوهء معمارى مذهبى در ساير نقاط ايران دارد ، همچنين حجمى متفاوت كه هماهنگ با شرائط منطقه است . در اكثر اين بناها عناصر به عاريت گرفته از معمارى بومى به طرز جالبى خود را نشان مىدهند . هرچند تأثير معمارى سنتى ايران را نيز در آنها مىتوان ديد . در بسيارى از نمونه‌هاى هندسهء استفاده شده در پلان به گونه‌اى متمايز از معمارى گيلان به چشم مىآيد . بقعهء خواهر امام در رشت با فضاى مركزى هشت ضلعى و وروديهائى كه روبروى هم قرار گرفته‌اند از گونه‌هاى بارز در زمينهء مزبور است . فضاى مركزى در يك طرف داراى شبستانى با رديف ستونهاى منظم و در طرف ديگر داراى اطاقهائى رو به ايوان اصلى و ورودى بنا مىباشد . شكل كلى پلان تحت نظم معينى عملكردهاى موجود را جدا ساخته و محور ورودى اصلى را در تطابق با فضاى مركزى شكل بخشيده است . ايوان در نماى اصلى به تبعيت از معمارى متداول در گيلان طراحى شده كه نشانهء تأثيرپذيرى آن از معمارى بومى مىباشد . از نكات ديگرى كه مىتوان به آن اشاره كرد حجم سر در ورودى مجموعه است كه كمتر در معمارى گيلان به آن توجه شده است زيرا اين بناها معمولا در داخل حياطى قرار مىگيرند كه گرداگرد آن ديوارى كشيده شده و مدخل ورودى به حياط نيز در حد يك سردر ساده باقى مانده است . شكل متقارن و هندسى اين حجم ورودى به گونه‌اى مىباشد كه هماهنگى لازم را با بقعه ايجاد كرده و تأكيد بر روى فرم سقف شيب‌دار نيز مؤيد همين نكته است ( شكلهاى 35 و 36 ) . مجموعهء مير شمس الدين در لاهيجان نيز چنين خصوصياتى دارد . بناى بقعه در محور ورودى قرار داشته شامل يك فضاى مركزى هشت‌ضلعى با اطاقهائى در طرفين و ايوانى ستون‌دار در ضلع جنوبى مىباشد . تمامى ساختمانهاى موجود در اين مجموعه ، با نظم هندسى و فرم متقارن خود سعى در ايجاد حياطى كامل دارند و در اين ميان تكيه موجود در حد واسط سردر ورودى و بقعه عامل اتصال آنها به شمار مىآيد . آنچه كه در اين ميان جالب به نظر مىرسد فرمهاى گنبدگونه‌اى است كه اين دو بناى مذهبى در فضاى مركزى بقعه‌ها ديده مىشود . گنبدها در حجم خارجى با سقفهاى شيب‌دار پوشش داده شده‌اند . مجموعهء مير شمس الدين باآن‌كه يك بناى مذهبى است اما نحوهء قرارگيرى آن در سايت به ترتيبى است كه بيشتر به يك گذر در حد فاصل دو خيابان شباهت دارد و بناهايش نيز در اين ميان با تفاوت در نما و حجم اين وجه مشخصه را كامل كرده‌اند . به همين اعتبار ، نماهاى رو به حياط با ستونها و تزئينات محدود با كاشيهاى فيروزه‌اى و قهوه‌اى اين نكته را تشديد مىكنند ( عكس 41 رنگى و شكل 37 ) . چنين موردى در مقبرهء چهارپادشاهان لاهيجان نيز ديده مىشود . در اينجا فرم ستونها ساده‌تر به نظر مىرسند ولى تزئينات آنها با نقوش كاشيها و كتيبه سراسرى در نماى پشتى نيز با رنگهاى زنده بيشتر جلب توجه مىكنند ( عكس 40 رنگى ) . نكتهء ديگرى كه نيز در اين بناهاى مذهبى مشاهده مىشود كار بر روى سقف شيب‌دار مىباشد كه به ويژه در پيش‌آمدگى سقف با نظم شبكه‌اى تيرها شكل خاصى يافته است . اين نكته در مقبرهء چهارپادشاهان به خوبى ديده